حالا اگر قلی بود اینقدر باهاش شوخی میکرد و مسخره بازی در میآورد واسه رفتن اش که ناراحت و نگران نباشه و... به ما که رسید آسمون تپید!
بخدا الان زمین و آسمون به رقص در میوردین براش به ۵ تن! ولی خب شانس چیه! شانسسسسسسس
جالبه یهویی بی اهمیت شدم! یهویی به تخمم شدم! حالبه! انگاری وقتی بزرگ میشی دیگه حق نداری استرس داشته باشی نگران باشی دلتنگ بشی یا هرچی! کلا اجازه نداری حسی رو حس کنی!
چی بگم والا!
احساس خوبی ندارم!
انگاری گم شدم!
باهام حرف بزن دلم میخواد تو اون دوستم باشی که قبل رفتن اولین سفر مجردی پر استرس ام باهام حرف بزنی باهام حرف بزن
یه بار وقتی که دلم برایت تنگ شده باش اسماعیل!
امشب حرف بزن فردا حرف بزن حرف بزن
وقتی باهام حرف نمیزنه استرس میگیرم و نگران میشم و حس میکنم دنیا دارد یه طوری میشود!
کاش اینقدر اورتینک نکنم!
یاد ویدئو مسیج ر افتادم! یه زمان خیلی پلی اش میکردم که داره توش میگه اینقدر اورتینک نکن!
خوب بودم ها! نمیدونم چرا اینقدر فکر میکنم!
شاید چون هر روز صحبت میکردیم و الان زیاد صحبت نمیکنیم!
همش اینطوری ام دوستم نداره نه؟ دوستم نداره!؟ دوستم داره؟
کاش روز آخر با یک و بغل تموم میشد! ولی خب انتظارات بالاییه!
شاید قضیه اینکه باید به بی محلی و این صوبتا عادت کنم؟ چی بگم!
حقیقتا هر دفعه میپرسم چی بگم؟
چی بگم؟
چیکار کنم؟
نمیدونم ناراحته نمیدونم داره صبر میکنه کشف کنم که چرا ناراحته؟+
نمیدونم دیگه!
ناراحتی بیا بگو مرد!
امروز جالب شروع شد بچه ها
من تو خواب سرفه میکردم و اصلا نمیفهمیدم!
بعد میم بالغ بر بیشتر از ۶ سال صبح ظهر شب داره سرفه میکنه ما بهش هرچی میشده دادیم نصف شب شده از خواب بیدار شیم بهش قرص بدیم و کار ندارم
ولی جالبی قضیه اینکه من یهبار این اتفاق برام افتاد!
از خواب بیدار شدم و میخواستم برم یه مرگی بخورم خوب شم یعنی تا قبل اش خواب بودم و نمیفهمیدم دارم سرفه میکنم!
و میدونی چی گفتش؟
مرگ پاشو یه چیزی مرگت کن دیگه اه خفه شو!
جالب بود! و اینقدر اینو بلند داد زد که مامان اینا از اتاق دیگه اومدن بیرون گفتن چرا داد میزنی!
جالبه!
تو دلم موند! نمیدونم چرا!
من خیلی وقت اشک ام واسه این چیزا در نمیاد! ولی خب این باعث شد یکم اشکم در بیاد!
اون قضیه ای که تو خواب سرت داد بکشن
روز خوبی شروع نکردم
لیدرالی بهم گفتش مرگ جالب بودش!
تاحالا با صدای مرگ از خواب نپریده بودیم اینم آنلاک شد!
استرس که دارم دستام خیلی میلرزه کلا این چن وقت همش دستام میلرزه از لرزش دست متنفرم
این سرگیجه من اگر یه روز خوب شه خدای رو تشکر میکنم بابتش!
....
دلم لباس های زیاد میخواد مخصوصا کت شلوار و کیف چرم و کفش چرم ! کت شلوار های فراوان تک !
دلم میخواد کلا استایل رو از اسپورت شیفت کنم رو کلاسیک بسه دیگه پیر شدم واسه اسپورت پوشیدن!
مقاومت ام تموم شد!
از الان فقط کلاسیک کلاسیک کلاسیک!
البته کاپشن دوس دارم نمیتونم از این صرف نظر کنم ولی خب!
.....
راستش اون روز داشتم میگفتم میدونی الان موقعیت دقیقا موقیعت سال قبل ولی هیچ کس براش اهمیت نداره که من چه حسی دارم آرایش و لباس ام قراره چی باشه! یا حتی نگرانم باشه! کلا هیچ کس اهمیتی نمیده! مهم ام نیستش فقط در حد فکر برام جالب بودش! چی بگم والا!
لباس ندارم اگر اومدن چی بپوشم؟ یه دامن خاکستری دارم و تمام!
اگر روشن تر از اون بپوشم عین عقده ای ها میشم باید تیره تر بپوشم لباسای منم کلا روشن! چه وضعیه!
....
والاه هرچی فکر کردم و به ذهنم رسید و بررسی کردم آخرش نفهمیدم ب چشه؟ چرا سین نمیکنه یا چرا سر سنگین جواب میده! یهو میاد میگه فلان کار انجام بده بعد میره! و محو میشه! معجزه کنم؟!
چی بگم والا!
آخرشم میگه ناتوان و بی کفایت؟! اسیر شدیم!
.....
دلم نقاشی کشیدن میخواد دلم میخواد بعد المپیاد کارایی که دوست دارم بکنم مقاله هایی که دوست دارم بخونم نقاشی بکشم سریال شروع کنم دلم میخواد بگم از بند چیزای کسشر خلاص شدم!
دلم میخواد تو دفتر هام شروع به خلاصه برداری از کتاب های ارشد بکنم!
دلم میخواد قار بزنم !
نمیدونم حس میکنم اونطوری تازه زندگی شروع میشه نه کنکوری نه آزمونی نه المپیادی فقط کارایی که دوست داری و کارایی که دوست داری و کارایی که دوست داری!
.....
همه به فکر مهاجرت هستن! حتی ش دخترم داره کلاس زبان خصوصی میره که زبان اش خوب کنه و مهاجرت کنه! تنها کسی که بهر تماشای جهان نشسته منم!
ولی خودمونیم ها ش دختر خیلی تغییر کرده! شروع به فعالیت بدنی کرده شنا میره والیبال میره! کمتر غصه میخوره! یا حداقل به من اینطوری میگه! بیشتر حرفای منطقی میزنه آروم شده انگاری از اون حجم دلهره و...
احتمالا امسال چیزی بشه و بترکونه! آفرین بهش حقیقتا!
اون روز داشتم به گل آره ام میگفتم خیلی تغییر کرده و خفن شده! چی میگین این بچه تغییر نکرده و نمیکنه! به این خوبی! معدل اش بهتر شده! حرف گوش کنه! و...
باز الان یه چوب میخوره تو سر من که تو تنها کسی هستی که تغییر نکردی ولی خب! مهم نیست بزار یکم برای این موجود خوشحالی کنم!
خوشحالم ب ام یکی پیدا کرده که دوستش داره و از پیشرفت اون خوشحال میشه و براش ارزشمنده! چی بگم دیگه والا!
خلاصه که اینطور!
....
میگم که ب دوستم داره و در کنارش گاهی وقتا از خودم میپرسم چرا باید دوستم داشته باشه! و همیشه با این قضیه درگیرم! عجیبه!
گفتش تنها چیزی که درونت هست اینکه انزوای اجتماعی ات بالاست و کسایی که انزوای اجتماعی بالایی دارن یکم با بقیه فرق میکنن نه مثل خودشیفته ها که فکر کنن متفاوت و خاص هستن نه! فقط یکم حس میکنن نسبت به آدما متفاوت هستن!
میدونستم جامعه گریز گوزی هستم! ایح ایح ایح!
در کل حرفای جالبی رد و بدل شدش!
....
من نمیدونم چرا انسان ها باور نمیکنن ممکن از پیشرفت کسی خوشحال بشم؟ من هیچ وقت از پیشرفت کسی تاحالا تو زندگیم ناراحت نشدم! حتی گه ترین آدم زندگی ام وقتی پیشرفت کرده خوشحال شدم تازه به همه ام وقتی ازم درباره اش توصیه ای خواستن گفتن کی تو فلان کار خوبه گفتم فلانی خفنه!
ولی درک اش برای انسان ها سخته که من از پیشرفت کسی خوشحال بشم؟
نع والا چه ضرر به من میرسه؟ یا سودی؟
برید بترکونید برید روی بالاترین قله ها وایستین باحال ترین چیزا بشین! والاه که قشنگه!
هر طوری بتونید دنیا رو یه درصد خفن تر و قشنگ تر کنین بهترین چیزی که میشه دید!
اسکل ها!
شاعر میگه باز چیتع؟
....
اگر به دیدن من می آیید با گل ادریسی بیایید!
....
همین ام مونده بود تو بگی من اورتینک میکنم! ممنون از پیش بینی غیر تابلو ات لیدی من!
حالم از این ادا های ب که در میاری بد میشه اه خودت باش!
...
حرفش شد!
دهنم دلش تنگ شدش! هعی! به شماها چه!
خب خب خب ! نتیجه گفتوگو جالب بودش!
باشد که رستگار شویم! .
اصلا هم تابلو نیستش که یه گروه جدایی هستش و غیبت منو میکنن و حرفای من میفرستن توش! باشد منم گاو!
بگذریم!
در سطح کلان گی میخورین!
بعد همشون هم باهم محو میشن باهم ظاهر میشن!
ها ها ها ها ها ها
گفت دوستش داری؟ گفتم دوستش دارم!
خلاصه!
خب خب خب ! نتیجه گفتوگو جالب بودش!
باشد که رستگار شویم! .
اصلا هم تابلو نیستش که یه گروه جدایی هستش و غیبت منو میکنن و حرفای من میفرستن توش! باشد منم گاو!
بگذریم!
در سطح کلان گی میخورین!
بعد همشون هم باهم محو میشن باهم ظاهر میشن!
ها ها ها ها ها ها
هه! باختی! نداشتم! هه هه هه هه تا ابد!
یکی از بهترین حس های دنیا؟!
خوابیدن نی نی بغل ات!
زارت رفته کلاس زبان!
سخت درحال تلاش کردن برای بهتر شدن
افرین بهش!
منم خستم!
یه روزی اینقدر پتک میزنی ولی به لایه آخر دیوار نمیرسی که پیدام کنی!
یه روزی که اونقدر دیوار کشیدم دورم
میدونی هر دفعه بهم میگن ترسناک چیکار میکنم! بیشتر میرم تو خودم تو مغز خودم زیر خروار خروار لایه دیوار و با بغض درس میخونم! آره!
مسخره است ولی همین شکلیه!
....
اون شعره که آخرش میگه نگا تل جولگه! همون!
والا من که نمیدونمچیکار کردم که ترسناک شدم یهو که باید ازم فاصله گرفت! مگر حرفای و نق های خودم تو اینجا باشه که حس ترسناکی القا میکنه! یا کلا یکی ازت بدش میاد دیگه! در هر صورت!
من که یه هیولای ترسناک ام بماند!
ولی خب یه زمانی بودش گفتش ترسناک نیستی و ازت نمیترسم!
ولی خب این روند ادامه داره هی میگه نمیترسم هی میگه میترسم نمیترسم میترسم! آره خلاصه!
نفهمیدیم آخر ترسناک هستیم یا نیستیم
یا چیکار کردیم که اینقدر ترسناک شدیم که همه باید آزمون فرار کنن!
والا ما یه گوشه نشستیم تازه ننشستیم بیشتر خوابیدیم تا نشسته ولی خب ترسناک هستیم! چی بگم والا!
یاد روزای آخر سولی افتادم که میگفتش من اونقدر هم بد نیستم من ادم بدی نیستم!
درکت میکنم سولی درکت میکنم!
باشه تو که راس میگی!
بگذریم!
بیا در موردش صحبت نه!
یعنی اگر فیلم قشنگی یافتم براش بفرستم؟ یحتمل نه قاعدتا!
بعد ۱۵ ۱۶ سال با صدای نی نی ساعت ۴ صبح از خواب بیدار شدم خیلی وقت بود نی نی نبودش! و یادم رفته بود یهو گریه میکنه!
از صب تا عصر بغل من بود یه ساعت خوابیدم باز بیدارشدم دست به دست چرخید تا شب! عجیبه!
زندگی با نی نی ها عجیبه!
بین اینکه چون احمق ام بخونه و یا نخونه شک دارم نمیدونم کدومش
اینجام شده مثل این چنل ها میام یه خط مینویسم میرم عجیبه!
یه چنل ام زدم محض احتیاط اگر هرچی شد اون داشته باشم ولی چیزی توش ننوشتم حوصله چنل نویسی رو ندارم خیلی چرته بعد ام نمیدونی کی میاد سر میزنه و میره و... خلاصه که یه طوریه
چی بگم والا!
کلافه ام؟ هیج حسی ندارم
میدونی انگاری کلی احساس دارم ها ولی در واقعیت هیچی ندارم
یعنی کلی دلم یک و دو میخواد کلی دوس دارم مثل اون شب که تا ساعت ۳ و اندی صحبت کردیم حرف بزنیم کلی دوس دارم بخندیم و چرت و پرت بگیم
ولی خب از این طرف هم حسی ندارم
شاید بیشترین حس ام انتظار باشه انتظار دیدن پیامش رو صفه گوشی منتظر منتظر منتظر و احمقانه است انگار منتظر ام دیگه ازم نترسه ولی خب نمیدونم
همه چیز احمقانه است کاش به هیچی دل نبندم دل که ببندم فقط ملت اذیت میکنم و بس
یه وقت میخوام بگیرم و ازش بپرسم نمیدونم چی جواب بده ولی از این سردرگمی بهتره یحتمل
نمیدونم افتادم رو دور قیاس رو دور خستگی یا دارم مثل همیشه قارچ میزنم
در حالی که بقیه فکر میکنن کلی شاداب و این حرفام من فقط دارم قارچ میزنم تو خونه تو رخت خواب و هیچ کاری نمیکنم حتی فکر ام نمیکنم فقط خوابم خواب خواب خواب .
میدونی واقعیت من خیلی چیز بی ریخت و آسونی چیز خاصی ندارم خیلی معمولی و حوصله سر بر ام یحتمل خیلی احساسی ام از چیزای کوچیک خوشم میاد از تکرار یه سری چیزا خوشم میاد مثلا جمله های قشنگی کع بهم میگن چن بار بخونم و ذوق کنم
گاهی وقتا کتاب میخونم فیلم دیدن فعلا من خیلی کسل میکنه و حوصله ندارم فیلم و سریال ببینم
درس خوندن به ذات دوس دارم و حس میکنم نوشتن چیز باحالیه
از بچگی بزرگ شدم همه کارایی که بقیه کردن کردم تو بچگیباربی داشتم مامان عروسک هام بودم خونه عروسکی میساختم و این چرت و پرت ها!
نقاشی باعث میشه عصبانیت ام گم بشه ولی دلم برای نقاشی کشیدن با مفهوم و هدف و رنگ تنگ شده!
از دفتر و لوازم تحریر به شدت خوشم میاد و حس میکنم هرچی داشته باشم کمه!
خلاصه که همین چیزای ساده
سبک موسیقی ام احمقانه است
لباسای معمولی میپوشم از لباسای رنگ خاکستری و کرمی و صورتی به شدت خوشم میاد
واقعا! انسان معمولی هستم
تو جمع ها استرس میگیرم
اکثرا تو خونمون ساکت ام یا با مامانم صحبت میکنم
دوست ندارم شبیه کسی باشم! دوست دارم تیکه کلام ها یا یه چیز خاص خودم داشته باشم مثلا سبک لباس پوشیدن یا هرچی!
کفش خیلی دوست دارم بعدش کیف کوله عشق منه
از رنگ سبز بدم میاد!
معده سالمی ندارم
کلی ژنتیک ام از لحاظ فشار خون و این صوبتا ایراد داره
تازه موهام داره کمتر میریزه
جنگ جهانی دوم ژانر عجیبی که ازش سیر نمیشم فعلا
به کشتن کسی فکر نمیکنم
حس خاصی ام به کسی ندارم
شاید در لحظه عصبانی بشم ولی نهایت ۳ تا ۴ دقیقه طول میکشه و با یاد آوری رفتار های خوبشون دوباره عصبانیت ام فروکش میکنه
هیچ اتاقی برای خودم ندارم
تازه تو این سن لبتاب برای خودم دارم
و ...
همین چیزای معمولی
تو بازی های جنگی ام زیاد خوب نیستم!
وقتی یه نفر دوست داشته باشم همه طوره بهش تعهد دارم و دلم میخواد همه چیز بهش بگم
از حشرات میترسم
مثل بقیه دخترا دوس دارم آرایش کنم و خجالت میکشم و زندگی خودم دارم و ماسک میزارم رو پوستم و...
زیاد از خونمون بیرون نمیرم و جوجه خونگی ام اکثرا
و آره وقتی یه نفر دوست داشته باشم خیلی زیاد دوستش دارم خیلی زیاد
و دوست دارم خودم براش لوس کنم دوس دارم لپش بکشم دوست دارم بدوم سمتش دوس دارم بغل اش کنم دوس دارم باهاش حرف بزنم و بخندم دوس دارم توجه ام بهش بدم هر کاری از دستم بر میاد براش انجام بدم و... آره و شاید اینا بخش ترسناک منن!
من اسب ام اگر حرف بزنم و اهمیت بدم! اسب ام اسبببش
خوشم نمیاد میگه فردا بیا بعد میپیچونه! خب از اول بگو نیا!
با جزعیات تاکید میکنم به بقیه چه من فرنی میخوام
به بقیه ربطی نداره
ذهن من خرابه! آره آره آره آره
همه چیز هم که نه!
من فقط دوس دارم همین که هست!
بترسین اصلا
کاش امشب بیاد صحبت کنیم!
آرزو بر جوانان عیب نیست ولی خب دوست دارم صحبت کنیم!
بیخیالش ولش کن به هیچی فکر نکن
واقعا برای خودمم عجیبه چطوری تونسته مخم بزنه! جالبه حقیقتا!
هیچ انسان دیگه ای برای این امر برام جالب نیست! جالبه !
چی بگم والا!
کاش یه روز بشه! ولی خب نمیدونم! بیخیالش
من درباره فیلمه و اون شب حرف دارم حاجی! ای بابا!
من نمیدونم بالاخره دربارش حرف زدن ترسناکه یا خوبه و درباره الو و این صوبتا صحبت!
عجیبه! همه چی عجیبه!
ولی خب!
بهم گفت اگر دوستت نداشتم اینقدر تحمل ات میکردم بنظرم حرف قشنگی بود!
....
حاجی چطوری فهمید سبک مورد علاقم چیه؟ ولی من خیلی سنگین ام! اصلا از کجا معلوم سبک مورد علاقم باشه تکذیب میکنم
مثل این مرد ها هستن روز جمعه ای حوصله اشون سر میره میان دل و روده لوازم خونه و ماشین میریزن بیرون و دوباره سر همش میکنن و تازه ۴ تا پیچ ام اضافه میارن از اون روز تا الان بالای ۱۰۰ دفعه مغزم ریختم بیرون باز سر همش کردم و دارم فکر میکنم از خودم میپرسم از زاویه های مختلف بدون جبهه گیری مسائل نگاه میکنم بعضی وقتا به خودم حق میدم بعد شواهد میزارم کنار هم از اون ور اخلاق بقیه رو بررسی میکنم باز بر اساس حرف هاشون و شواهدشون رفتار خودم رو بعضی وقتا با جبهه گیری بعضی وقتا از دید روانشناس بعد میرم مقاله میخونم باز برمیگردم باز میرم با چت جی پی تی حرف میزنم باز بررسی میکنم
فکر کنم از این بابت ممکن خل شم قبل اینکه چیز دیگه ای منو خل کنه!
نمیدونم!
بیشتر از اینکه به یه بیماری روانی پی ببرم به اختلالات و طرحواره ها پی میبیرم شایدم عقل ام تا همینقدر قد میده! نمیدونم
بدم میاد کسایی که دوست دارم ازم بترسن
بقیه؟ بقیه مهم نیستن!
دلم میخواد برم داد بزنم به کل جهان بگم من ترسناک نبستم ازم نترسین من هیج موجود وحشتناک و هیولایی نیستم من من واقعا معمولی ام من ساکتم من آرومم علایق خودم دارم احساس دارم وجود دارم نمیدونم یه چیزی تو وجودم عصبانی ام میکنه
کاش وجود نداشتم!
فاصله معقول
ترسناک بودن
سایکوز
وحشی شدن و غیر قابل کنترل بودن
آسیب زدن
المپیاد
کل وجودیتم
میدونی الان حس میکنم کل وجودیتم تحت شعاع و یه سوال چرته
تو روانی؟ تو یه دیونه واقعی هستی؟ تو ترسناکی؟ ترسناک بودی و تا ابد ترسناک خواهی موند؟ و باید تنها باشی تا آخر عمرت؟
تاحالا توهم شنیداری و دیداری داشتی؟ تاحالا کسی آزار دادی؟ و... هزارتا چیز اینطوری
و این وسط المپیاد و ارائه فردا
حس میکنم نباید دیگه به تحصیل ادامه بدم نباید تو جامعه باشم نباید هیچ کاری کنم باید دور دور وایستم چون آسیب مبزنم؟
واقعا؟
نمیدونم چی بگم!
دلم میخواد از حجم ناراحتی و موجود چندشی که هستم بمیرم!
بابا به ابلفضل من میگم موجود رو مخ و حال بهم زن و چندشی ام و باید برم تو یه غار بپوسم!
هعی!
نمیدونم حس غیر قابل تحمل بودن میکنم!
حس میکنم چقدر برای آدم ها وحشتناک بودم! و چقدر ازم میترسن و بهم حس چندش ۱۰۰۰۰۰۰۰ از ۱۰۰ میده! حس وحشتناک بودن نمیدونم حسی که نمیشه با کلمات عمق اش بیان کرد!
حسی که تو همه داستان ها من ادم بده بودم
حس رفتار دلهره آوری که مردم سعی میکردن باهام داشته باشن!
حس اینکه هر دفعه سمتشون میرفتم با خودشون میگفتن یا خدا!
حس اینکه اون جمله هی تکرار میشه رو مغزم وای این بدبخت اگر وارد جامعه بشه چی!؟ آدم خوبی ولی دلم براش میسوزه طفلک اگر وارد جامعه بشه!
حس اینکه یعنی همه اون آسیب ها یا فوش های یا ویس هایی که بهم دادن واقعی نبوده؟
نمیدونم حس کردم یه سیاه چاله زیر پام باز شد پرت شدم توش!
حس واقعی نبودن حس مزخرف بودن حس ترسناک بودن حس نمیدونم! وحشتناک ترین چیز ها!
کاش گم بشم یه گوری!
اووو هانی این خیلی قشنگ بود:
و تو میتوانستی به چشمانم نگاه کنی
و گلویم را با چاقویی تیز ببری
و من میتوانستم
در آخرین نفس
از تو به خاطر خونی شدن دست هایت عذرخواهی کنم...
آه! اسماعیل!
کلمه جدید یاد گرفتم بعد اینکه ماه قشنگه!
آلیوم! عخی! تو آلیوم منی
برو بابا توام! ننر! لوس! مسخره! ضایع! خجالت بکش! زشته!
اسکل! پیر! خجالت بکش! دروغگو! زشت! واه!
.....
یاد یه تحقیقی افتادم! میگفتش مرد ها از دخترایی که خیلی خوشگل هستن میترسن ونزدیک نمیرین و بیشتر میرن سمت دخترای با قیافه متوسط یا حتی زشت!
الان که دورم نگاه میکنم متوجه این تحقیق شدم!
....
میدونی چیه؟ آخرش اونی که مجبورت میکنه لباس دختر بپوشی براش برقصی وگرنه نور خورشید میتاباند بهت منم 🤣🤣🤣