وای! طرف میگه یحتمل فکر کرده عاشقشی و فیلان! من اگر عاشقت بودم میگفتم عاشقتم دوست داشتن با عاشق بودن فرق میکنه عزیزانم! چرا نمیفهمید؟
من اگر واقعا عاشق کسی باشم و بخوام بهش بدم با هرچی و... خب مینویسم این متنی که واس طرف نوشتم به معنای عاشق بودن نیست فقط از سر احترام بودش
وای وای وای
آدم خل میشه!
....
میدونی چیه؟ تقصیر توعه که عادتم دادی خوبی و گل و بلبلی و بهم میگی منم دوستت دارم یا منم دلم برات تنگ شده ولی الان وقتی زر میزنم بهم اهمیت نمیدی ! خب چیکار کنم+ اصلا من دیگه خرمحرف بزنم!
چقدر بدبخت و دلقکی و چقدر بهت ریده شده؟
افرین اونقدری که یه متن طولانی بنویسی و به طرف بگی برام مهمی ولی حتی نگه منم همینطور یا هرچی بگه ممنون که در میون گذاشتی!
چقدر دیگه بهت ریده بشه میکنی و خفه میشی تا ابد؟ خفه شو دیگه آرتا خفه شو!
باورم نمیشه با گفتن اون حرف ها به ب انگار یه فشار سنگینی که روم بود تکون خورد و یه ضربه مثل دومینو به بقیه فشار هایی که تاحالا تحمل کرده بودم که لازم نیست اینجا بنویسم و بگم خورد و باعث شد اشکم در بیاد
درسته به سرعت نور جمع اش کردم ولی واقعا عجیب بود بعد اینهمه مدت اشکم در اومد!
....
اینجا مینویسمش چون کسی جاج نمیکنه ولی تو خواب واقعا داغونم! از لحاظ جسمی داغونم ها! و خیلی خوشحالم که تنها میخوابم و عین جنازه پتو رو تا سرم میکشم بالا که کسی نمیفهمه
ولی اینقدر تو خوب یه عضو دست سر پا هر دفعه یه چیزی تکون میدم مثل تیک مثلا هی سرم میچرخونم به یه سمت انگار مثلا گردنت خواب رفته باشه اذیت باشی یا هرچی یه همچین چیزی که از خواب میپرم و تو خواب و بیدار میفهمم باز داشتم اینطوری تکون میخوردم
یعنی کابوس کافی نبود اینم بهش اضافه شد؟ بسه دیگه بسه!
قبل خواب که از حجم تکون پاهام از لبه تخت خوابم میبره اینم از وضع مدت خوابم! بماند که تو خواب نفسم میگیره و کابوس میبینم نمیتونم نفس بکشم و...
نمیدونم این بدن لعنتی چه مرگشه! خستم! کاش بندازمش دور!
دارم از کابوس ها دیونه میشم! چرا باید تو کابوس هم اذیتم کنه؟ بس نیست تو بیداری پشتم حرف میزنه و اذیت میکنه!؟ حتی وقتی نمیبینم اش هم تو خواب باید اذیتم کنه و اشکم در بیاره! بسه دیگه خسته شدم!
بعد ر میگه تو چس دغدغه ای من یه هفته نشستم های های گریه کردم! خب دیگه میرم بخوابم فردا بیدار نشم! واقعا این جمله منو اذیت میکنه! یکی اون سر دنیا هر دفعه بگه میرم بخوابم و آرزوی مرگ دارم! آخه!
بهش گفتم خوشحالم رابطه اتون با ب بهتر شده و بیشتر حرف میزنین!
چی بگم!
تو این وضعیت استرس این ارائه داره منو میخوره! اگر ارائه نبود دوباره میشستم پرپوزال میجوریدم! باورم نمیشه ویرایش کامل ذخیره نشده بود وقتی تو لبتاب چک کردم!
وقتی میگن تو خستگی گه نخورین همینه!
دیشب ۲ شب اینقدر استرس داشتم و عذاب وجدان که نشستم پاش و این شد تهش تف بهش!
ولی فونت رو لبتاب من درست بود! عجیبه!
دوس دارم سرم بکوبم تو لبتاب!
خستم!
اینقدر اون یکی میم هی میگه تو داری با نی نی بد رفتاری میکنی حتی نمیرم بغل اش کنم!
از صد متری رو مبل نشسته بودم براش دست میزدم شاید بخنده! نمیکشم بخواد بگه تو اذیتش میکنی با اینکه واقعا کاریش ندارم به معنای واقعی! و این بچه از دو ماهگی تو بغل من خوابش میبرد! لیدرالی همیشه تو بغل من خوابش میرد حتی منتظر بود بغلش کنم که بخوابه! هنوزم وقتی تو بغلم هست و تکونش میدم آروم میشه ولی خب!
همش وقتی میگه آره ممکن باهاش بد رفتاری کنی و... اینطوری ام که یاد حرفش موقع بچگی اون یکی میوفتم هنوز توی سرم صدا میده! اونجا من ۸ سالم بود که بهم گفتش تو اینقدر این بچه رو اذیت میکنی اون تو خواب کابوس میبینه و میگه آرتا اذیت نکن! با اینکه همون بچه اشم پیش من خوابش میبرد و بغلش میکردم و تا همین الان عین سگ مادریش کردم و تازه هر روز خودم نفرین میکنم که چرا وقتی خیلی کوچیک بوده یه بار دعوا کردم و تو اون وضع نوجوانی و داغونی و این حرفا تو صورت این بچه گفتم چرا وقتی درس دارم این خونمون و این منو هر روز میخوره و هی میگم نه باید براش بهتر باشم باید بهتر باشم باید جبران کنم من باعث شدم اذیت بشه و هنوزم بابتش اشکم در میاد!
گاهی وقتا حرفای آدما قلبم میشکنه! شایدم من واقعا یه کابوسی زامبی چیزی هستم که باید دور باشم؟!
باورم نمیشه بچه هاش بهم میخندن ببین باباش از کار اومد یهو چون خسته بود تق بچه رو گذاشت کف زمین ول کرد رفت! بچه رو کف زمین ول کرد! و بچه زد زیر گریه من رفتم بغلش کردم!
کل مراسم عقد بچه بغل من بود که ساکت بود! به خاطرش حتی عطر نزدم که بتونم بغلش کنم!
واقعا نمیدونم واقعی شاید من یه چیزیم هست ؟! نمیشه که همه ازم شاکی باشن و من ادم خوبه باشم که میشه؟ یحتمل من یه چیزیم هستش وگرنه دلیل نمیشه!
اون از ش دختر این از خ این از ب اینم از خواهر هام!
شاید واقعا من مشکلی دارم و نباید تو این جهان باشم و از همه انسان ها باید دور باشم؟!
هی میگم بهم نزدیک نشین میگین نه فلان!
شاید واقعا باید دور باشین فرار کنین و من تنها باشم؟!
نمیدونم!
آدما تازگی خیلی دارن دوباره قلبم میشکنن!
اصلا میدونی چیه! تقصیر توعه ب که گذاشتی برگردم به ورژن مهربونم! اگر همون سگی بودم که دندون هام به همه نشون میدادم خوب بود! الان یه مهربون احمق ام مثل توی دبیرستان که همه راه میرن قلبم میشکنن!
طرف به بچه زیر ۹ سالش میگفته شلوارت فلان که بچه هنوز تو عکس ها وقتی میبینه یادشه بعد من ادم بده ام؟!
....
اون روز میم میدونی چی میگفت؟ میگفت من همه جزعیات و همه خاطرات کامل یادم میمونه! اون روز دیگا این بچه ام همین میگفت طوری هر عکس میدید با جزعیات خاطرات یادش یود که پشمام ریخت! اون ش دختر یا حتی گل آره ام همینطوری بودن! ولی من انگار هرچی میگذره کل خاطراتم پاک میشن میرن تو دست باد! حتی بابا با اینهمه سال فاصله اط بچگی اش خاطراتش یادشا! ولی من هرچی فکر میکنم یادم نمیاد کتاب کمک آموزشی که همه داشتن تو راهنمایی چطوری بود!
یادم نمیاد تو دبستان داشتم چه گهی میخوردم رسما کلاس اول تا ۳ یا ۴ و ۵ ام یادم نمیاد! همه چی کاملا محوه!
باید خیلی بشینم فکر کنم یعنی واقعا باید یه روز بدون مشغله فقط وقت بزارم که یادم بیادش هر کوفتی! گه توش!
چرا حس میکنم هر دفعه به ر میگم میخوام برم درس بخونم یا هرچی عصبانی میشه میگه من این سر دنیا نمیتونمدرس بخونم و...
بابا به خدا منم تمرکز ندارم منی که شب امتحانی نبودم خیلی وقت شدم شبه امتحانی . دارم گند میزنم! از استرس احساس مرگ میکنم! چمیدونم تا یک و دو شب درس خوندنم طول میکشه چون در طول روز نمیتونم و منم بگا رفتم چرا ولی اگر بگم میخوام دزس بخونم میخوان بکشنم؟!
بابا چه گهی بخورم؟! بشینم با تخم هام بازی کنم؟!
نه زبان خوندم درست نه کتاب رو خوندم نه تونستم آر کار کنم نه هیچ گهی چیکار کنم!؟ رو پایی بزنم با توپ فرضی؟!
واقعا نمیدونم دیگه!
همش بقیه پیام میدن نمیتونیم درس بخونیم اون روز طرف زنگ زده با عصبانیت تو چرا کل فلان کتاب خوندی؟! چی بگم؟ ببخشید گه خوردم شما به بزرگی خودت ببخش!
آه
چیکار کنم دیگه!
به خودم میپیچم میگن خودخواه و فلان با بقیه حرف میزنم میگن برون یابی میکنی چیکار کنم
بیا برام قبر بکن برم بمیرم راحت شید! من که نگران خرج کفن و دفن! ام اگر بدین همین الان میمیرم راحت شین خوبه!؟ با مردن من مشکلات زندگی اتون حل میشه؟! تو امتحان فیزیولوژی ات میدی و میری لب اون یکی کتاب فیزیولوژی اش تموم میشه اون یکی دیگه میتونه راحت عاشق کس دیگه بشه؟! بچه اون دیگه اذیت نمیشه؟! کابوس نمیبینه؟!
هوف
گاییدینم چی بگم! بسه دیگه! من عذر میخوام از وجودیتم!
احساس حماقت میکنم+ میخوام برم زیر پتو گریه کنم! نباید بهش میگفتم! نباید اینطوری خودم خراب میکردم!
یحتمل داره تو دلش منو مسخره میکنه! و میگه خودش باید بفهمه که دیگه دوستش ندارم هر چقدر هم تلاش کنه بی فایده است!
گه توت آرتا! کاش برای همیشه خفه شی
اشتباه کردی حرف زدی امشب
احمق!
دیدی حرف ر درست بود اون اصلا پشیزی بهت اهمیت نمیده و تورو انسان حساب نمیکنه و براش مهم نبستی؟ دیدی!
مگه تو آخه ش دختر یا هر کس دیگه ای هستی که مهم باشی؟ چی با خودت فکر کردی واقعا رفتی بهش گفتی آره اینطوری و اونطوری؟! احمق احمق احمق احمق احمق!
...
چون میدونم نه مهم هستم نه دوست داشتنی بیشتر غمم میگیره ! کاش تو زندگیم یه موجود که دوستش دارم دوستم داشته باشه! گه!
این متن رو که خوندم حالم یه طوری شدش و حس کردم باید اینجا بنویسمش
نوشته بود دوست دارم رو شونه های یه مرد گریه کنم کسی که دنبال رابطه داشتن باهام نباشه و بتونم فقط به عنوان یه مرد بهش تکیه کنم
حقیقتا نمیگم من مرد دورم نیست نه اینطوری ام نیستم پسر ندیده باشم به هر کدوم هم بگم ثانیه ای میان میگن بیا گریه کن و این چرت و پرتا وبی ته فکرشون همونه! من گوش میدم که فلان من بغل میکنم که بهمان
تنها بغلی که بعد بابا( فکر کنم خود بابا کلا ۲ بار منو بغل کرده!) این حس بهم نداد و واقعا تو اون بغل عین یه جوجه کوچولو آروم گرفتم بغل ب بودش!
واقعا کاش یه بار دیگه یک دقیقه بدون حرف همون قدر محکم بغلم کنه! این روزا خیلی نیاز دارم! دلقک بازی درس خوندن فیلم و کتاب و قرص دیگه داره به زور منو سر پا نگه میداره!
وقتی میگم از یکی خوشم نمیاد بهم حس بدی میده و تازه یه میزانی میترسم ازش میگن نه اشتباه میکنی آدم خوبیه
بیا آفتاب آمد دلیل آفتاب!
چرا من از این مرد خوشم نمیاد! ایش!
نوشته بود اگر وسط مهربون بودن رفتارش باهات عوض شد یا با قبلی دوست شده یا با بعدی آشنا شده!
یادداشت میکنیم! با بعدی آشنا شده!
خوش باشین
گاهی وقتا دوست دارم باهاش دعواهای بسیار زیادی بکنم ولی بعدش میگم بیخیال بابا! اینطوری ام که خب اگر منو دوس داره و مال منه به من بر میگرده چیکارش کنم دیگه! نمیتونم دست و پاش بگیرم بگم نه داداش با این بوجی موجی نباش که! بخواد میتونه میکنه! نمیخواد دیگه+
میخواد فاصله بگیره خب بگیره
میخواد یکی دیگه رو بخواد خب بخواد چیکار کنم؟!
ولی خب منم انتخاب های خودم دارم دیگه! آره!
واقعا انتظار دارین با کسایی که ریدن تو اعصابم هنوز مهربانانه برخورد کنم و دوستشون داشته باشم یا هرچی؟
نه من ادم صبوری تو این موارد نیستمَ
اینا رو اینجا مینویسم نمیدونم برای فراموشی یا چون حقم یا حتی چون از زمین و زمان ناراحتم باید به یک چیزی گیر بدم ولی میدونم باید بنویسمشون!
خواب دیدم متن رو خوندی و مستقیم بهم گفتی از این به بعد هر دفعه ببینمت بغل ات میکنم!
تف تو خواب هام!
ممنون از همه دست اندر درکااران قدر نشناس که باعث شدن به به تخم ترین ورژن ام تبدیل بشم و بگم دیگه ارزشی برام ندارید
نه وقت خرج کردن براتون
نه اینکه از لک شدن لباس سفید ام به خاطرتون بگذرم!
نه هیچ چیز دیگری عزیزانم!
وای ! واقعا سگم! یعنی واقعا داشتم تحملمیکردم داشتم راه میومدم چمیدونم اینکه میگن بتونی ملت کنترل کنی چمیدونم با اعضای گروه خوب باشی یا هر چرتی ولی واقعا تو این شرایط کشش ندارم!
صب بیدار میشم خانواده دهن آدم میسابن ! پول نداشتن میسابه! ندیدن دوستم میسابه! امتحان ها میسابه! دوست داشتن یه طرفه ب میسابه! خاطرات هر از گاهی که یهو بدون اینکه دست خودم باشه از داستان های ش دختر میاد تو مغزم میسابه! پایان نامه و پرپوزال میسابه! ارائه نداده شدم میسابه! همه چیز میسابه! این وسط یکی ام بیاد دهنم صاف کنه واقعا زوره!
یعنی به خاطر تو گه باعث شدم نه با ب یه مدت حرف نزنم و حتی اکانت اش که خودم براش عکس گذاشته بودم نبینم و خاطرات و چت های قبلی ام باهاش نخونم؟ گه توت واقعا گه توت! چرا من بهت کمک میکردم و ازت در برابر ش دختر دفاع کردم و الان داری مغز من میگای؟
و بهم میگی منت میزارم؟
احترام گذاشتن به آدمی که بلد نیست حرف بزنه و قدر لطف رو نمیدونه خریت ارتای عزیز توام خری!
یه طوری سگم یه طوری سگم که اگر خود ب بیاد بزنه لیدرالی تو دهنم و بگه به خاطر تو چمیدونم این اتفاق افتاد یا هرکسی من از جایی که وایستادم پایین نمیام و میگم این نمود مارو و نمیتونم تحمل کنم!
یعنی اگر مستقیم منو پرت کنه ته دره! بازم من اینطوری ام که نمیتونم دیگه . دیگه نمیکشم مغزم جواب نمیده نمیتونم آقا نمیتونم!
واقعا فکر نمیکردم هیچ وقت سر یه آدمی به این حد از عصبانیت برسم که بگم ب ام اگر بیاد مجبورم کنه یا حتی اگر بگه تو کثافت و اشغالی بازم کوتاه نیام! میفهمین چی میگم! مغزم گایییده شد گایییده خالص!
وای اینقدر مغزم گایید! به خاطرش از صحبت با ر و ب و حتی غ و اخبار و کانال ام گذشتم که فقط اف شم از کانت تلگرام ام که فقط یه مدت پیام هاش نبینم واقعا اذیت بودم فشار مغزم رفت بالا واقعا سرگیجه گرفتم
بعد ش دختر واقعا نمیتونم تحمل کنم! این داداشمون هم یه کاری باهام کرد که خداروشکر ترومای نمونده بهم وارد نشده باشه! اون از داستان های باباش و گریه
اینم از تاکسیکی این داداشمون و حجم پیام هاش! نمیدونم چی بگم! واقعا خیلی خوب باهاش برخورد کردم آروم باهاش میگم تعریف کن چی شده امروز چطور بود میگه منت میزاری میگه من ادم بی اعصابی ام خب بدرزک که چه گهی هستی حیون نباش!
آخرشم برگشت ما به سوی همین وبلاگ امون که تنهایی با خودمون حرف بزنیم و درگیر کتاب باشیم
آدما لیاقت محبت و نگرانی ندارن!
به خدا من میدونم آدم گه و اویزونی هستم و وقتی یکی دوست داشته باشم دوس دارم کلی باهاش صحبت کنم و بوجی بوجی اش کنم و هرچی و الخ یعنی خب انسان هستم که خیلی اس ام اسی هستم! ولی فقط وقتی بهم یه نفر بگه دوستم داره و بوجی موجیم کنه منم پی اش میگیرم و قربونش میرم و میگم دوستش دارم و هی دورش میگردم وقتی یکی بگه خفه شو دوستت ندارم به ۵ تن اگر از صد فرسخی اش رد بشم یا حتی بگم میخوام ببینمت یا هر عن کوچیک دیگه ای
ممکن خودم اینجا خفه کنم و اینقدر زر بزنم تا پاره شم ولی واقعا ک...کش نیستم بهش پیام بدم! اتفاقا این چن روز خیلی پیام های خودم و ب رو هم مرور کردم و اینطوری بودم تا وقتی روی خوش نشون نداده بود یا هرچی خیلی با احتیاط و اینا باهاش صحبت میکردم و اجازه میگرفتم و حتی میگفت خفه شو ساکت میشدم
ولی این موجود واقعا یخ لول دیگه ای!
آقا من بهت مگه گفتم دوستت دارم که هی پیام میدی؟ مگه گفتم دوس دخترمی؟ وای
بعد من یکی کف دستم نون خشک بزاره سگم اگر یه درصد ازش طلب کار باشم سر تا پاش هزار بار میبوسم بهش سجده میکنم گه بخورم ازش بخوام کاری برام بکنه یا باهاش دعوا کنم هر دو دقیقه و بگامش به خدا سگم اگر این کار بکنم
حتی ر ام میدونه من هر آدم گهی که باشم از ب هیچ انتظاری ندارم و بهش سجده میکنم و فلان
این هر ۵ دقیقه داره پاچه منو میگیره باهام بد رفتاری کردی باهام فلان کردی باهام بهمان کردی
من گه بخورم شبیه این موجود باشم! واقعا گه بخورم شبیهش باشم!
بهش میگم دوس دخترت نیستم دعوا میکنه پاچه میگیره قهر میکنه! میگم باهات خوبم پاچه میگیره
بالای ۷ تا پیام هزار تا هزار تا کس کس کس کس کس بسه دیگه خفه شدم! به خدا من تو حروم زاده ترین و کثافت ترین حالتمم اینقدر نمیگاییدم یعنی میدونم کثافت ام ولی اینقدر کثافت نبودم واقعا اینو حاضرم سر جون عزیزانم شرط ببندم که اینقدر کثافت نبودم!
هرچی هی به خاطر حرف ب اینطوری ام آدم باش داداش باهاش خوب برخورد کن گناه داره بغل اش کن چمیدونم باهاش به مشکل بر نخور سعی کن مشکل حل کنی سعی کن باهاش خوب باشی نمیشه آقا نمیشه!
لطفا به من یه جی چانگ ووک در اون سریال بودش اون بدین ممنون! نقدی حساب میکنم میبرمش خونه! فقط نازم بکشه و اون شکلی باشه! واهایی!
....
میدونم نباید در جواب تنکس گفت باشه ولی خیلی از دستش عصبانی بودم که میشینم پیگیری میکنم بعد ۳ ساعت بعد جواب میده!
یه طوری پسر هارو سگ محل کنین و بد باهاشون رفتار کنین که وقتی به خاطر شما چاقو خوردن بیان ازتون عذرخواهی هم بکنن و بهتون حلقه بدن و بپرستنتون والا!
درس امشب ما از این سریال کسشر این بود! تا ببینیم چی میشه!
من واقعا فهمیدم با کسایی که ازشون خوشم نمیاد به قدری با سیس و اعتماد به نفس و چی میگن یکم هارش و خفن برخورد میکنم که واقعا دوستم میدارند و این کسشره دوس ندارم دوستم بدارند!
مثلا دوس ندارم خ دوستم داشته باشه!
یا حتی باورم نمیشه این رفتار حمایت گونه ام در عین بی احساس بودن باعث شده بود ش دختر یه مدت دوستم؟!
یا کلا!
میگیرین چی میگم؟
کلا رفتارم با ملت خیلی فرق میکنه با اونی که دوستش دارم!
بله منم میدونم صرفا میخوام اینجا اون بخش از وجودم بگم که مال خودمه چیزی که مال منه و به بیرون از من ربطی نداره! میگیرین چی میگم؟ امیدوارم بفهمید !
فلذا هم رمز داره و هم چرت و پرت منه!
انگشت ها را کش و قوس داده و شروع نوشتن میشویم!
کارات خیلی زشته! نمیدونم چرا این مدت چون دلتنگ ات بودم نگرانت شده بودم و احساساتی شده بودم و دوست داشتم هرچی بیشتر ببینمت و دوستت داشته باشم! و دوباره انگار بازم همون کار هارو تکرار کردی!
چرا من اینقدر خرم؟
هر دفعه دلم تنگ میشه از سر خریت دوست داشتنت برات همه کار میکنم هر دفعه بیشتز غمگینم میکنی و مشخص میشه بقیه رو بیشتر دوس داری واقعا چرا؟
میدونی چیه! گاهی وقتا به خودم میگم قدر ش دختر هم نیستم که بهت بگم چطوری دوستت دارم و بعد که میبینم اینطوری رفتار میکنی از خودم نا امید میشم که بخوام بیام بهت بگم چقدر دوستت دارم! هعی! تف توش!
میخواستم چیزای خوبی اینجا بنویسم ولی دست و آرنج ام بدجور درد میکنه حوصله اش ندارم بیخیالش!
من یه چیزی کشف کردم! ذات احمق بچه های دبیرستانمون با بزرگ شدنشون اندک تغییری نکرده و بعضا دارن رو چیزایی تاکید و اسکی میکنن که قبلا ننگشون بود و ترسشون بود و چمیدونم از این طور چیزا! مثلا چی بگم بیخیالش!
چی میشه که اینقدر احمق میشید حتی توی شرایط جدی؟
چی بگم؟
وسط گیر و دار امتحانا این شاسگولم زنگ زد به ما گفت خودش تو کلاسمون به لطف استاد عزیزش زور چپون کرده که اگر خدای نکرده یه اردویی خواستیم بریم اینم بتونیم ببریم!
گفت پروژه برداشته ولی هر طور حساب کنیم برنداشته؟! چطور بگم؟!
کلی چرند دیگه گفت که چرا تو اینهمه درس خوندی من نتونستم بخونم بگو کدوم فصل ها مهمه همونارو بخونم منم گفتم و... و خلاصه! کلی چرند پشت چرند
بعد به رخم کشید چیکار کرده! و تمام!
حاضره بمیره ولی از اون دختره خبر نگیره
این وسط اون یکی چرا عاشق ما شده و اعتراف عاشقانه به ما میکنه؟
نمیدونم چرا حس میکنم حسی که من به این دختره دارم( یعنی دوستش ندارم!) رو ب بهم داره نسبت به اینکه اگر بهش پیام بدم خوشحال نمیشه اگر بهش بگم دوستش دارم خوشحال نمیشه و...
ولی فرقش اینکه من از اول اینطوری بودم باید مراقب این باشم ولی خب ب اینطوری نبود که خب باید مراقب این بود!
نمیدونم!
ناراحت کننده است! بیشتر برای خودم و حجم چیزی که طرف دوست دارم ناراحتم! میدونی چی میگم؟ به قول اون احمق بودن خودت و این صوبتا! بگذریم!
دارم انگار کم کم نمیدونم معنی فروپاشی روانی بیشتر حس میکنم
دندون هام اینقدر رو هم فشار دادم فکم درد میکنه
لعنت بهت که تو این وضع باید دلتنگ تو باشم! که چی؟ دلتنگ چیتم؟
نمیکشم درس بخونم فقط میخوام بگذره! نمیتونم بیرون خونه رو تحمل کنم فکر کردن بهش هم اذیتم میکنه
اینطوزی که اگر منو تو خونه نگه دارین من و کتاب ها و فیلم ها و خاطره ها دی دیریمینگ هام اینقدر زیاد میشیم که دلمون نمیخواد پامونو بزاریم بیرون! آره خلاصه!
کاش یکی بیاد منو از این خلصه بیرون بیار
ولی همه الکی میگن! میگن تو شرایط سخت و فیلان و بهمان کنارتیم نمیزاریم بپاچی و نمیزاریم فرو بریزی و فلان و بهمان!
آخرش کنار کسی خواهند بود که انتخاب میکنن دوستش بدارن نه تو! والا!
چشمام به گا است و توان درس خوندن از لحاظ ذهنی برایم سلب شده و عالیست!
داشتم باهاش حرف میزدم گفتم آره اینطوری شدش منم زود فرار کردم و گفتم سرده و فلان ولی گفتش تو در واقع پنیک کرده بودی و من اینطوری بودم اوه شت این واقعا سومین دفعه است که فکر کنمتو دی دارم پنیک اینطوری میکنم ولی نمیدونم!
....
بهم گفتش میدونی حرفای تو بر خلاف چیزی که فکر میکنی خیلی تاثیر گذارن و اشتباه ات اینجاست که میای اشتباه میگی یا بعضی وقتا از سر دلسوزی یه چیزی میگی رو ذهن طرف میمونه ولی درست نیست تو نباید از سر دلسوزی واقعیت رو نگی یا همینطوری هرچی بگی و... چون بعدا شاید اصلا بر علیه خودت بشه و این صوبتا
تاحالا بهش فکر نکرده بودم که حرفام میتونه تاثیر گذار باشه! جالبه!
یه چیزی بین حرفامون بودش که من این جمله رو از توش در آوردم که اینجا مینویسیم و اونم این بود
تلاش های و سیاست های دهاتی یک زن دهاتی برای نگه داشتن یک مرد در زندگی اش
تاحالا بهش فکر نکرده بودم یعنی کلا به سیاست های زنانه ای که میگن اهمیتی نمیدادم یا فکر نمیکردم ولی گویا نه تنها بقیه خیلی استفاده میکنن بلکه ورژن دهاتی و غیر دهاتی داره
و برام جالب بود
مثلا ساختن یه رقیب و بعدش همینطوری یهویی حذف کردن اون رقیب برای طرف برای اینکه به طرف به قبولونیم که اوه تو چقدر قوی و ارزشمندی برام و...
یا همچین چیزی و من میگی؟ پرهام ریخته بود!
و یه چیز دیگه ای رو هم فهمیدم
آدم ها اون طوری که خودشون از زبون خودشون توصیف کنن بعدا تو ذهن ها میمونن حتی اگر کاملا درباره خودشون دروغ بگن
مثلا اگر بگن من فرد باهوشی ام حتی اگر یه خنگ درجه یک باشن بازم یکم تو ذهن ها میمونه اون فرد باهوشی
یا مثلا بگن سمج آن یا چمیدونم خیلی بی نیاز از افراد هستن و یا هرچی
و اینم نکته دیگه جالب بودش
انگار واسه اولین باره دارم انسان هارو میشناسم و انگار خودم آدم نیستم شاید ام میدونی چون زیاد تو جامعه نبودم از این افکار عجیب و غریب انسان ها بی اطلاعم.
....
این کتاب بهم فهموند حتی اگر یه لحظه ام فکر کردی که یه دوقطبی خیر تورو میخواد در حالی که حتی تحت درمان باشه ام خیر اون خیر تورو نمیخواد و هر ثانیه تلاش میکنه دهنت سرویس کنه و تو همینطوری دشمن خیالی و ذهنی اش هستی حتی اگر در واقعیت دوست واقعی اش باشی مخصوصا اگر انسان موفقی شوی!
و بعضا چقدر میتونن خطرناک باشن و...
شاید به خاطر همین بود که از ۱۲ تا ۷ شب یه کله نشستم خوندمش و تمومش کردم!
حاجی من ناخون هام بلنده و دو ساعت دارم تایپ میکنم یه صدا ازشون در نیومد اینا که ناخون هاشون کاشت چطوری تایپ میکنن که همیشه صدای تق تق خوردن ناخون هاشون به صفه گوشی شنیده میشه !؟
...
یه سوالی که برام پیش اومد اینکه چرا به این دپاکین داد به اون نداد؟! مشکوک نیست؟!
اینو بیخیال!
فکر اینکه اینم دو قطبی باشه و رفتار هاش واقعا بعضا آزار دهنده است داره اذیتم میکنه
اصلا نمیشه قطع اش کرد!
واقعا وحشتناکه!
نمیدونم چی بگم!
....
فکر کنم این حجم از اینکه من یهویی اطلاعات درباره دو قطبی ها بدست بیارم واسه اینکه اون کتاب های روانشناسی تخصصی که تو کتابخونه میخوندم و بخش دو قطبی اش رد میکردم اهشون دامن گیرم شدن و زدن به کمرم! وگرنه دلیل نمیشه!
....
چقدر دلم میخواد برم بیرون برم یه جایی که کتاب باشه. کتابخونه. کتاب فروشی. چمیدونم یه کوفت با کتاب.
....
احمق ورداشته میگه رفتار تو طوری بوده که انگار دوست دخترم بودی واسه همین منم تورو خاص میپنداشتم و باهات اینطوری رفتار میکردم وگرنه برام مهم نیستی باید ازت دور باشم چون خستم و جای دیگه ای واسه یه آدم جدید ندارم و تو باهام اینطوری رفتار کردی
من نمیدونم چرا به هرکی لطف میکنم یه چیزی ام بدهکار میشم! والاه خوبه!
برای اون یکی رفتم خونشون تا صب بالا سرش بیدار بودم گفت ابیوزم میکردی
واسه این یکی کنارش ۲ ساعت کف زمین سر پنیک هاش نشسته بودم میگه باهام طوری رفتار کردی من اشتباه برداشت کردم روم فشار اومده
حقیقتا که انسان ها ارزش اهمیت دادن ندارن باید از دور وایستی و سرویس شدن دهنشون نگاه کنی درحالی که داری چایی نبات ات هورت میکشی
وای من خر بگو باز موقع تمیز کاری دیدم این حجم سوالای کنکور و فلان واسه اون عن نگه داشته بودم که کمکش باشه!
وای
بعد میگن چرا فلان!؟
چرا من از دبیرستان عبرت نمیگیرم که خوبی به کسی نیومده!؟
البته فکر کنم باید سر در وبم بنویسم خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند؟! یه همچین چیزی!
....
نمیتونم درس بخونم و ۷ ام اولین امتحان حضوری ام هستش . واقعا جنازه ام! واقعا. شاید بالغ بر نصف ماهه من رنگ خیابون هم ندیدم. حتی به زور از پنجره بیرون نگاه کردم.
چی بگم
خودم تو آینه نگاه نکردم
به هیچ چیز نگاه نکردم
توی دنیای کتاب و فیلم و بازی و این چیزا غرق بودم. حتی ننوشتم
وای کاش هیچ کس این داوودی سفید نخونه. واقعا سرش مغزم نابود شد . ۵۰ تااااا لعنت بهت. وای اون بخش خوردن پای اون گاو واقعا روانم بهم ریخت واقعا به افق زل زدم و کتاب بستم.
بعدش هم که بخش دی تروماتایز ام کرد
بعد از اونم دو فیلمی که دیدم
فلذا فیلم ژاپنی عاشقانه دیدم بشوره ببره ولی نشست
از اون کثافت تر رفتم فیلم خالق واندر ومن دیدم و چندشم شد
چه وضعیه
......
حتی بغل کردن ر هم تصورش حالم بد میکنه حتی به اون بوس دوسال پیشش فکر میکنم حالم بد میشه بعد این میگه نه تو دوستش داری نه داداش ندارم!
آقا من یه چیزی کشف کردم! فهمیدم که من رفتارم با دخترای دورم یه طوری فکر میکنن دوستشون دارم در حد دوس دختر و مخ زدنشون! اینو نمیدونستم ولی گویا اینطوریه! عجیبه!
آخرشم دیدی فراموش کرد مسئول روباهی هستش که اهلی اش کرده؟!
وبلاگ عزیزم! دلم برات تنگ شده بود!
تو این مدت چند تا کتاب خوندم که خون به جیگرم کرد و چند تا فیلم دیدم که نمیدونم باید بگم غرق در سطحی نگری ژاپنی هاش شدم یا توی عمق جنگ جهانی دوم اش فرو رفتم؟! نمیدونم!
انگاری همش بین ژاپنی ها بودم اما دو وجهه کاملا متفاوت ازشون! چی بگم!
خیلی حرف برای نوشتن دارم خیلی چیزا از افکارم یا از دلتنگی هام یا هرچی! نمیدونم!
میدونین!
هم دلم میخواد پر حرفی کنم هم حس خستگی میکنم برای نوشتن ! چشمام درد میکنه!
نباید بخش دی رو توی یک شب تا صب تموم میکردم! و بعد اینطوری فکر میکردم که اووو بیمار های روانی از اونچه ما فکر میکنیم خطرناک ترن حتی اگر سالیان زیادی بنظر خطرناک نیان!؟ نمیدونم شاید ام دارم بد قضاوتشون میکنم ولی خب!
خیلی حرف درباره بخش دی دارم یا حتی درباره کتاب داوودی سفید که وجودم را شرحه شرحه کرد از میزان قدرت یک انسان برای زنده ماندن! راستش گاها ناراحت میشم که کلا گونه انسان اینقدر سگ جون تو شرایط گشنگی و تشنگی! عجیبیم!
یه چیزی کشف کردم . قبل از اون فکر میکردم یه ساید افکت که فکر نکنم برای من اتفاق بیوفته ولی خب گویا واقعا اتفاق افتاده بود و اونم رنگ پوستم بود! تا وقتی اون قرص رو میخوردم یه حالت آبی خاکستری توی تناژ پوستم در جریان بود اینطوری که کنار هر رنگ پوستی قرار میگرفت انگاری یه حالت آبی داشت یا هرچی نمیتونم درست توصیف اش کنم ولی الان که به دستام نگاه میکنم انگاری بیشتر رنگ دارن! عجیبه!
کم کم باید برم پیش این دکتره ولی خب هنوز یکی دو ورق دیگه دارم و از شروع یه کوفت جدید ام اصلا خوشم نمیاد!
الان ۱۵ روز که ب ازم مطلقا هیچ خبری نداره! گاهی وقتا جلو اینه دستشویی همون چند ثانیه که خودم نگاه میکنم( از وقتی موهام کوتاه کردم دوست ندارم خودم تو آینه نگاه کنم بیشتر از قبل!) میگم هومم الان حس بهتری داری؟! زندگی راحت تری داری؟! اوووم الان راحت تر نفس میکشی؟! پس اینطوریه؟! نمیدونم
خیلی بی دلیل اینجا مینویسم امیدوارم بعدا موقع خوندن این متن یادم بیاد منظورم از این جملات چی بوده! ولی لطفا وقتی بهم دست میدی شستم رو نکن تو دهنت! یا بهتر دستم لیس نزن...!