میدونی !
دلم میخواست برات پیام بزارم دیدی آخر سالی چیکار کردن؟ دیدی چطوری باهام رفتار شد دیدی اوضاع اصلا خوب نیستش دیدی چقدر ناراحتم و همه چی بده!
میخواستم بهت بگم چقدر همه چی ناراحت کننده است و تلاش هام چقدر بی فایده است یا هرچی
دلم میخواست بهت پیام بدم چون دوستم هستی چون تنها کسی هستی که میتونم بهت پیام بدم
و آره میدونی چی گفتم گفتم متنفرم از اینکه سوئیچ دارین و هر وقت ناراحتین میرین بیرون متنفرم از وقت هایی که سکوت میکنین و میزارین آدم تو عصبانیت و ناراحتی خودش بپوسه و براتون ذره ای ارزش نداره هیچی امون
هر روز زودتر آرزو میکنم که اون طرح لعنتی تصویب بشه تا همون شکلی که حرفش زده شده ۳۰ روز ۳۰ روز خونه نباشم حداقل از ۴ تا علف و درخت توقع ندارم بهم اهمیت بدن توجه کنن یا دوستم بدارند یا هرچی یا باهام حرف بزنن میدونم راست راست وایستدن دیگه
آره!
ولی نمیشه بهت پیام داد چون توی سفری چون مهم نیستم چون اهمیتی نداره چون حق اش ندارم بهت بگم چون نباید مشکلات ات انداخت رو دوش کسی و...
این روزا همش یه چیزی تو مغزم پلی میشه آدم ها نا امیدت میکنن خب اولیش خانوادم بودن یحتمل؟ نمیدونم
حوصله کسیو ندارم
حالم از جمله ای که تو مغزم میگفت خوش یه حالت خوشبختی خوش به حالت همه چی خوبه بهم میخوره
کو؟
تا دم عید دعوا دعوا دعوا ! تو شیرینی فروشی سرش داد زده
فلانجا تو خیابون از فرط داد و بیداد قلبش درد گرفته
الکی قهر و مسخره بازی انگار بچه ۵ ساله است
مضحکه نه؟ کلا خانواده ما مضحک و بی معنی اصلا ترسناکیم آره آره همه بترسین+
فرار کنین اصلا!
خلاصه اینطوری!
گفتم اگر قبول نکنه اگر گند بزنم یا هرچی ارشد نمیخونم! دلیلی نداره با کس دیگه ای کار کنم کس دیگه ای ارزش اش نداره یکی باید باشه سواد اش داشته باشه منم جز اون کس با سوادی نمیبینم تو اون خراب شده!
خلاصه که از فردا ۸ تا ۱۰ ساعت شروع میشه جدی! ببینم چه گهی قراره بخورم!
از عید متنفرم
از خونمون هم
از اینکه نمیتونم بزنم بیرون مثل آدما مثل ش دختر که ساعت ۱۱ شب یهو از خونه میزنه بیرون هم متنفرم
از اینکه برم به ملت بگم آره آقا یحتمل من محدودیت های خودم دارم متنفرم
از اینکه لبتاب ندارم متنفرم
چیزی تو این دنیا جالب نیستش !
هیچ چیزی!
چیکار کنم! الکی برای خودم دست بزنم؟!
از اینکه نشد سفر برم هم!
خوشا شیراز و وصل چیچیک اش؟
که چی تو این سن و سال تاحالا سفر مجردی نرفتم میم که میم بود رفته بود
هیچی از دنیا ندیدم مسخره میکنن وای باید تجربه کنی چشم عباس آقا منتظر بودیم شما بگین خودمون چلاق بودیم
ریدم به همه چی ریدم به روز آخر سالی ریدم به عید ریدم به بهار و سرفه گردن هاش و حساسیت هاش و همه چیز گهش و دلشوره و استرس لعنتی اشغالش
دلم خوش بود به اینکه اینجا رو میخونی که اونم باید ناخوشکنم؟
دلم خوش به چی بکنم؟ واقعا چی تو این دنیا هستش که بهش دلت رو خوش کنی و بابت اش پیش بری؟
برای من اون تویی میتونی بگی خب نکن ولی خب آویزون نیستم فقط دل خوشی ام هستی
این جمله یارو مچاله میشه تو بغل ات این احتمالا رو تو جواب باشه اینقدر قشنگه هر روز ۵۳ دفعه میخونم اش!
واقعا ۵۳ دفعه حرف های قشنگ اش میخونم و خرکیف میشم!
راستش خیلی وقته دلم میخواد بهش بگم ببین دوست عزیز ببین داداش من یکی پیدا کن که خودت واسه خودت دوس داشته باشه
نه واسه اینکه باباش باشی
نه واسه اینکه بیاد کنار من بشینه بگه من ۶۰ درصد بهش اطمینان دارم
نه واسه اینگه چمیدونم خیلی خفنی و بگه خب واسه خفنی اش این باید مال من باشه
نه واسه اینکه بره باهات پز بده به جهان!
نع واسه اینکه ازت کمک بگیره
نه واسه اینکه ازت مشورت بگیره
چمیدونم حامی باشی
نمیدونم بری خودش بگیری
چمیدونم بیاد قیافه بیاد که بازی با تو برده!
چرا همه اینا باحاله و خفن و فیلان!
ولی کی تو رو همینطوری که هستی دوست داره با همین اخلاق با عصبانیت با دوست نداشتن به سری چیزا با چمیدونم لباس پوشیدن ات با غمگین بودنت با بی حوصله بودنت با کمال گرا بودنت و...
همین شکلی همین شکلی که دیده ات ! چمیدونم با اون شیطنت توی وجودت با صبور بودنت با همه چیزای خوب و بد با اینکه استاد خفنی باشی یا نباشی
همین شکلی همینطوری که هستی
کی تورو تا تهش دوست داره اگر ترکش بکنی و نیاد بگه دهنت؟ چمیدونم هرچی ! کی بدون انتظار ازت دوستت داره؟!
کی فقط دوستت داره و دوست نداره سوپرمن زندگی اش باشی!
همین!
دورت ببین همشون توی تو دنبال یه سوپرمن میگشتن! ولی بس نیست؟
ازه!
میدونی چیه! من به اینکه همینطوری دوستت دارم به خودم افتخار میکنم و با افتخار میگم اش!
به من ربطی نداره وزن ات چقدر! من اینطوری دوستت
چمیدونم با آبی آسمانی بد رنگ دوستت
با بی حوصلگی ات دوستت
با برو بمیر حوصلت ندارم دوستت
با اینکه بهم گفتی شخصیت نداری و فلان دوستت
با عصبانی ات دوستت
با هرچیزی که هستی خوب بد مهربون هرچی دوستت
شاید بگی گاد هم اینطوری بود ولی خب میدونی گاد یه احمق بزدل بود که نتونست اگر کسی دوستش ندارن بره تو غار اش گریه کنه و بعدم چون دوست داشته نشد پشت طرف بد نگه و جاکش نباشه!
ولی من میگم هی داداش اشکالی نداره اگر من دوست نه اصلا من انتخاب ات آره یا نه!
من به دوست داشتم ادامه میدم!
قبلا هم ادامه دادم اون زمانی که باهام حرف نمیزدی و نگاهم نمیکردی ام ادامه دادم
خیلی جاها و وقت های دیگه ام ادامه دادم
چیزی نیستش که بتونی توی من عوض اش کنی
من همین شکلی دوستت
با قائم شدن های یهویی تو قلعه هات نگرانی هات قوی بودنت سکوت هات خوشحال بودنت استاد بودنت شکست یا پیروزی یا هرچی هر چیزی که هستش هر شکلی که هستش همینطوری بنظرم خوبی بنظرم گوگولی بنظرم دوست داشتنی هستی
بدون چشم داشت بدون انتظار همینطوری حامی بودنت و کلا بودنت دوست داشتنیه همین
یا من یا من نه اشکالی نداره
ولی یکی پیدا کن همینطوری دوستت
اگر بقیه ۶۰ از ۱۰۰ دوستت
من قطعی میگم ۱۰۰ از ۱۰۰ دوستت
یکی پیدا کن ۱۰۰ از ۱۰۰ دوستت
حتی اگر اون من نباشم!
من بازم ۱۰۰ از ۱۰۰ دوستت!
دلم خواست اینجا نوشته بشه اینا!
ساعت دیواری
من عزیزم رفته
تو چرا بیداری
هعی!
دارم به مرزی میرسم که همه چی ول کنم بره تموم شه بدرک و بی حوصله ام!
گور بابای المپیاد و دانشگاه و هرچی کرده همه چی تموم کنم و بره!
همه چیز خوب است مشکل از طالع ماست که نحص است!
بچه ها تو بهار زن خیلی خوبه!
فکر کن یه آدم ناز نازی نرم مهربون خوشبو خوشگل وای بعد مم... هاش نرم خوشگل !
وای بعد مهربونه!
وای بعد میتونی تو بغل اش غرق بشی
بعد نازه
وای بعد باد از پنجره بیاد
تو بری بخوابی بغل اش
بوی خوب میده!
بعد بهت چایی میده!
بعد من زن میخوام!
زن خیلی خوبه!
وای!
بوی شامپو و لوسیون میده!
بوی چایی !
وای لپ های نرم اش!
وای
زن خیلی خوبه خیلی
زن میخوام!
زن مهربون باهوش خوشگل عاقل خوش سلیقه!
وای!
کار جدید و احمقی جدید
نصف شب دلت تنگ میشه عین خر به طرف پیام میدی بعد بدو بدو پاکمیکنی و تموم فکر کنم از اثرات دیوانگی باید بستری بشم
شایدم از تنهای و دوست داشتن
شایدم از حماقت
همش میتونه باشه میدونی!
نصف شبی اصلا منطقی نیست که دلم برای لپ هاش تنگ شده باشه!
دلیلی نداره بدونه زنده آب یا مرده تو کی مثلا که بدونه؟ تد هیچ کس نیستی
تا عصر تنهایی بشینیم تو آزمایشگاه با استرس و افسردگیهای درس بخونیم
نایس!
یه طوری رفتار میکنه انگار امسال اون المپیاد داره تا من
وای بعد از الان میخواد واسه کنکور ارشد بخونه نفر اول شه
وای خب چیکار کنم دست از سر کچل من بردار!
وتی چقدر فعال وای چقدر خاص وای دمت گرم وای چقدر تلاش گر وای عالی ول کن مارو
برداشته میگه واس ارشدم استرس دارم بالاخره هدف نداری و نمیدونی چیکار کنی یا واسه ارشد استرس داری بعد میگه وای دارم فشار میخورم استعداد درخشان نمیارم
خب چیکار کنم زن ؟ چه کاری از من ساخته اس؟
میگه اگر قرار باشه درس بخونم دکتر بهم میگه دیگه نه؟ پس قرار نیست درس بخونم!
....
بعد وای هر دفعه ش پسر از المپیاد میگفت ، میگفت همینا؟ اینا که خیلی آسونه وای آره اره اینمبلدم وای تو چی خوندی واسه ارشد عمومی!
....
از اینکه یه نفر هی بپرسه پیش تقی رفتی پیش نقی رفتی پس بهش پیام بده بگو برو ازش پس بپرس چرا نمیری پیشش و... که بیاد آمار دربیاره متنفرم نکنین این کار زشته!
بزن اون نتایج کوفتی سگگگگگگگگگ مردم از استرس همه دانشکده ها زدن الی توی گشاااااادددددددد بززززززززنننننننننن دیگه لعنت بهت!
....
میرممممم به اع...تیاد روی بیارم دیگه نمت! واییییییییییی مادرت مرد بزننننننننننننننننن مردم از حرص
یادداشت کنیم که یادمان نرود! که اگر زنده بودیم یک روزی قبل سال بهه اش بگوییم ! و آخر سالی قدردان باشیم! هر چند نصف اش فراموش و رو در رو بهتر بیان ولی خب حداقل اینها اش یادمان باشد
و میدونم میدونم وقتی به یه چیزی زیاد بچسبی و اسرار کنی اینطوری که آیو نزدیکم نباش و فیلان برای همین بهش نمیگم الان!
راستش میخوام مثل خودت بدون مقدمه و یهویی شروع کنم
میدونین شما همیشه یا حداقلی یکی دوبار اش رو یادم هستش که بهم میگفتین تو موجودی هستی که همه عصبانی ات ها و ناراحتی هات میریزی تو خودت و نگه میداری هیچی به طرف نمیگی ولی یهویی ناراحت هات میترکن و یه چیز بدی میشه مثلا یه دعوای بزرگی میشه و یهویی همش میکوبی تو فرق طرف و...
راستش خودتون هم همین شکلی این هیچ وقت نمیگین چرا چطور چی یهویی ناراحت میشین یهویی یه عالمه ناراحت میشین میدونین آدم خیلی خوش قلبی هستین خیلی مهربونین حالا قراره بگین نیستین قراره بگین از آدم ها متنفر هستین قرار بگین نه اصلا اینطوری نیست میدونین دلیلش رو کاری ندارم ولی هرچی که هستش توی اون زمان به خاطر صبر اتون یا ... هرچی که هستش فکر میکنین طرف تو شرایط خوبی نیست یا هرچی میخورین اون عصبانیت و... و آخرش یه عالمه جمع میشه
انگار کلی چاقو که بر میگرده میره تو وجود خودتون چون اون لحظه مراعات کسی کردین! و به خودتون سخت میگیرین
یه بار اون اوایل که اومده بودم بهم گفتین بیا یه قراری بزاریم همون جایی که از دستم عصبانی شدی یا ناراحت شدی بیا بهم بگو یا فرداش بهم بگو حتما و همونجا حلش کنیم شاید یادمون رفته یا هرچی ولی قشنگ ترین چیزی که بودش و هستش همینه!
میدونی!
غیر واقعا یکی دوبار که گفتی و انجام ندادم مثل همون یه دفعه اخیر که گفتی آقا برو نرفتم و نق نق کردم و الخ و... کار ندارم ولی خب بهم بگو اگر بگی اگر همونجا حرف بزنیم خیلی همه چی بهتر بشه!
آره اینا رو گفتم که بگم میدونم انسان خوش قلبی هستی میدونم صبوری میدونم خسته ای میدونم تنهایی چقدر تحمل کردی من حول و هوش ۳ ماه ش دختر رو کنارش نشستم داشتم منفجر میشدم چی میگن هنوز رد ترکش هاش هستش چون طرف خیلی سختی دیده بود و تحمل شنیدن اون حجم رنج شاید نداشتم یا هرچی میدونم روح ات وجودیت ات از من بزرگ تره و قوی تر هستی ولی خب ۴ برابر منم تحمل کردی و شنیدی و... میدونم الان چقدر خسته ای چقدر نمیتونی حق میدم بهت
میدونی کل وجودم دلم میخواد ازت بپرسم چرا ولی دوست ندارم تو این شرایط ازت بپرسم چرا
راستش میدونی میگن دختر ها باید لوس باشن باید کامل نباشن باید یه نیازی داشته باشن چی میگن ناز کن نیاز کن و فیلان! شاید من اونطوری نیستم نمیگم لوس نیستم یا هرچی ولی انگار اینطوری ام که میتونم اگر مریص ام نمیام و یواشکی مچاله میشم اگر معده ام درد میکنه یا حالت تهو دارم یا سرگیجه دارم یا اتفاقی برام افتاده یا دارویی تموم شده یا پولی سرش گیر کردم انگار باید تنهایی حل اش کنم! یا یه طوری قائم اش کنم که کل دنیا نفهمن نمیدونمچرا! اشک ریختن یا هرچی ام! یا هرچی! انگار وقتایی که پنیک کردم باید برم لای یه دار و درختی قائم بشم که کسی نبینه نفهمه چمیدونم بگم آقا من ستون و من استوار و... احمقانه است!
نمیدونم! اینارو نگفتم که بگم وای بیا مشکلم حل کن یا هرچی! یا کی بهتر یا کی بدتره! فقط خواستم بگم احمقانه است ولی هست! گاها منم دلم میخواد شکننده باشم لوس باشم ضعیف باشم بلد نباشم موهام ببندم بلد نباشم چیزی بخونم بلد نباشم حالم خوب نباشه و بقیه بفهمن شاید!؟
نمیدونم اهمیتی ام نداره!
داشتم میگفتم! من خیلی غم هات رو دیدم دل مهربون که قائم اش میکنی رو نگرانی هات رو اهمیت دادن هات رو پنهان کردن اون گریه هه که اون ته گیر کرده رو و همش و همش هر روز تورو برای من قابل احترام تر میکرد خوبی هات قوی بودن یا حتی ضعیف بودنت چیز های که شکست یا پیروزی حساب میشن هرچیزی انگار باعث میشد ببینم وای چقدر این آدم ماهه!
و من بابت همه این ماه بودن است که دوستش دارم و براش احترام قائل ام اینا خا... مالی یا هرچی نیستش اینا واقعیت انسان کاملِ ناکامل رو به روی من به عنوان یه استاد به عنوان یه دوست به عنوان تاج سر و... چیزی اینقدر قشنگ که نمیدونم در قبال اش باید چی گفت یا چطور جبران کرد!
و آره همه جزعیات کوچیک و بزرگ این موجود خوبه همینطوری خوبه! واسه همین که دوست دارم استاد ام باشه
راستش من واقعا موجود خیلی زیاد آدمی نیستم نباشین دوستام هستن و اینایی نیستم. نمیگم افتخاره، اینکه من تو سه ماه یا هرچی میتونستم برم بگم وای عالم من ببینین هیچ کس دوسم نداره ب گفته برو بمیر یا هرچی نمیگم افتخار که بتونی اینکار بکنی یا نتونی ولی اینقدر این آدم اینقدر وجودش شخصیت اش صبر اش قشنگ بودنش احترامش برای من بزرگ هست بزرگ بود که در خودم نمیبینم که هیچ وقت اینکار بکنم که بشم مثل گاد!
من اگر میگم وای دابی استم! چون برای تو دابی هستم! بیرون این در آرتا ای هستم که بقیه براش یه نیمچه احترامی در حد خودش قائل هستن و شخصیت داره وقت وقتش بترسن یا هرچی!
چون میدونی نمیگم وای بی عرصه ام یا هرچی دلم نمیخواد آدم های زیادی داشته باشم اینکه برای من یه ب من رو بشناسه کافی اینکه یه نفر فقط بدونه من چی دوس دارم یا بهم بگه دوستم داره یا برای همون یه نفر تلاش کنم یا خودم ثابت کنم کافیه. اینکه برای یه نفر تلاش کنم و اینکه همون یه نفر فقط بهم بگه بهت افتخار میکنم برای من همه چیز و ارزشمند تا آخر دنیا! نیازی ندارم کل جهان بیان بگن وای دمت گرم
من کلا اینطوری ام که یک خانواده ام رو دارم و یک ب و همین ها برایم کافی هستن
و آره! من تصمیم گرفتم هر چند بارم که شدش خودم برای این موجود ثابت کنم قدر دوست داشتنم تلاش هر روز بیشتر تلاش کنم که خوب باشم و ثابت کنم خودم خیلی تو همه چیز نوب ام و میدونم!
من ۱۰۰ خودم میزارم که از این حجم نوعی بکاهم تلاشم بکنم بهترین باشم و نزدیک اون شخص باشم تا اینجاش من میتونم بقیه اش انتخاب شخص مقابل ام!
و آره ! میدونم این آدم کلی وظیفه داره در زندگی اش و ...
میدونم که به عنوان یه دختر باید ناز کنم چمیدونم لوس کنم که اون رو به رویم حس کنه حامی و... ولی چیزی که هستش ترجیح میدم گاها آدم قوی و شنونده خوبی برای حامی ام باشم! دوس دارم آدم ثابتی باشم برای حامی ام یا هرچی !
حداقل کاری که از دستم برای جبران کار هاش که هیچ وقت جبران نمیشه بر میاد
نمیدونم
در نهایتش من تلاش نکردم که خوب بشم که دور بشم یا فاصله بگیرم تلاش کردم خوب بشم که بتونم کنارش وایستم و کنارش بمونم
من خوب شدم یا تلاش میکنم خوب باشم و خوب بمونم تا بتونم پیشش باشم و از اینکه من به کسی معرفی کنه یا اتکت شناخته شدن این فرد باشم خجالتی نکشه و باعث سر افکندگی اش نباشم
و آره تو این کار نوب سگم!
ولی تلاشم میکنم لجندری بشم!
همین دیگه خلاصه حرفام همین بودش
آدم خوش قلب جدی دوست داشتنی کمال گرا احساساتی مهربون غمگین و تا حدی عصبانی به گفته خودش! تا ابد هرچیزی بشه بدون هیچ دلیل و چشم داشت و انتظاری بنده اینجا هستم ایستادم و خواهم ساد که دوستت داشته و داره و الخ!
میتونم از دور دوست ! میتونم در سکوت دوست! نمیخوام آزار ات بدم دوست هم ندارم ازت چیزی رو گدایی کنم یا بخوام برام کاری بکنی اشکم بزارم گرو که آره داداش فلان!
فقط حسی هست که گفتم بیانش کنم
و فقط و فقط واقعیت و چیزی که یاد گرفتم اینکه قدردان آدمی باش که در حد یه نقطه حتی زندگی ات جا به جا میکنه دیگه ب عزیز تو دنیای من عوض کردی تا آخرش دابی قدر دان چمیدونم و... هستم!
امضا : کسی که تلاش میکند خوب باشد تا استوار وایستد پیشتان!
اگر دوست داشتید کلامی هست هرچند رو در رو...!
نیاز دارم بگم اوق
برم بپرسم
ببیننمیدونم
نمیتونم بهت بگم!
هر دو روز یک بار سوالم اینکه
کی مرد تو شاه شدی
آخرش میمیرم خبر دار نمیشم کی مرد اینا شاه شدن؟
اون شب یه لحظه فکر ردم موضوع طالب به خانواده بگم و اینقدر آینده اش وحشتناک بود که اینطوری بودم عمرا بگم! اصلا ریسک اش هم پر ریزون بود! و اینطوری بودم نه نه فکر اشتباهی گفتنش!
اون گفت تو گربه دست طرفی .... آرتا خنگ!
....
دیگه کم کم وقتش برم همه چیو خیلی ریز و سوسکی دی اکتیو کنم و برم واسه کپک زدن!
وای هی میگفت وای مصطفی بهم قول داده بهم چیزی بده بیخود کرده بدون خدافظی بره وای آره شرط باخته وای حتما میادش وای میدونی هر دفعه که میاد باهم میرن بیرون میدونم الان بیرونن وای اون دفعه من از سر کلاس آورد بیرون حالا این دفعه بهم نمیگه برم پیششون! وای آره اومده بود خدافظی وای چرا بهم پیام ندادش! وای
یه طوری خل کرد منو میخواستم شماره این بشر پیدا کنمبگم حاجی تا از این حامله نشدم بیا ببینش!
آقا خواستم بگم همه پیک می های عالم منم و اون زن قوی مستقل هایی که تاکید میکنم تمامی مشکلات زندگی خودشون خودشون حل میکنن و به هیچ مردی و هیچ کسی تو زندگی اشون نیاز ندارن و همه کارشون با تاکید بر استقلال انجام میدن شمایید درست میفرمایید بله بله!
فراموش کردم یه لحظه!
....
وقتی این عکس به جات میزارم موجود بانمک تری هستی
....
از عید بدم میاد! بهم استرس سگی میده
الان حرفای بدی تو قلبم دارم و باید صبر کنم که فروکش کنن و به زبون نیارم چون نیازی نیستش!
فقط آره دیگه احمق نباش آرتا هر دفعه اسکل میشی و باور مسکنی و این صوبتا خب خریته!
...
دیگه حرفی باهات ندارم کلهم ناراحتم و آسونه و واضحه و آره یه سال رو هوا و ساکت باش آرتا حرف هات نگه دار سر جاشون
....
ادامه مطلب حاوی چیز های مهم! عدم نق نق !
امروز! بعد سالی حس کردم دهنم باز کردم و همونجا حرفی که باید رو گفتم! و نمیدونم خوب بود یا بد! ولی حس کردم باید بگمش! دلم نمیخواست بگمش
کلا تمم اینطوری نیست که بزنم تو سر ملت ولی خب حس کردم باید بگم!
....
روزای اولی که دیدمش همش اینطوری بود نه من خیلی چس ناله میکنم نباید بگم و... و من بهش گفتم ببین اوکیه آدم ها حرف میزنن درد و دل میکنن چمیدونم من خسته نمیشم از چس هات و من اوکی ام هر روز اصلا بیا چس ناله کن بیا بگو خوب نیستی و من اوکیم و...
و امروز انگار نمیتونستم تحمل اش کنم قیافه نزار اش ابرو های بهم ریخته اش اینکه منتظر بودم پق بزنه هر لحظه زیر گریه اون حجم از اضطراب اش تکون دادن پاهاش اینطوری بودم بسه واقعا بسه بسه بسه بسه
نمیتونم این چیزارو تحمل کنم
اینکه یهو تنه زد رد شد رفت بدون اینکه خدافظی کنه یا هرچی حتی اینکه میلی متری وایستاده بود تمام مدت صحبت من و ص دختر اصلا اینطوری بودم بسه
و از خودم ناراحت شدم گفتم تو گفته بودی من اوکیم من راضی ام من مشکلی ندارم چس ناله ها و قیافه نزار ات ببینم حالا داری تو مغزت فریاد میکشی بسه؟ چرا؟ چرا خسته شدی و عصبانی هستی؟
نمیدونم
انگار امروز همه چی اذیت کننده بود . بوی ادکلن دختر سر کلاس .
فرار کردن های پ
صدا زدنم توسط ع
بحث فارغ التحصیلی
بحث المپیاد
بحث استعداد درخشان
صدا های آروم و چس ناله ملت
درس های کش دار این استاد
با تاکید بوی عطر تخماتیک طرف.
امروز هیچ چیزی منو خوشحال نمیکرد
فقط دیدن ب انگاری منو زنده و سر پا نگه داشته بود
حتی از اینکه بوی عطرش حس نه عصبانی
از اینکه نمیتونم توی سکوت لذت ببرم هم همینطور
از آدما هم با اون قیافه های تعجب کرده زل میزنن به تک تک افراد و با چشم دنبالشون میکنن
حتی اینکه جزوه ام چاپ کردم بی حوصله ام میکرد
در این بین بهار خوب بود! بانمک بود بهم که سلام کرد روش باز و خوب بود و... نمیدونم وایب طور آن خوب بود!
از جان گفتن های فیک از همه اینها بدم میاد
از همه چی امروز بدم میاد
جز ب
و ببین حتی اینکه لباسایی که صد بار پوشیدم یکی بهم بگه بهت میاد هم عصبانیم میکنه حتی اگر اون آدم بهترین موجود روی زمین باشه!
یا اون لباس بهترین
برام مهم نیست
انگار همه چیز سنگین و رو اعصابه
دلم میخواد هیچ فکری نباشه هیچی هیچی
واقعا دارم فکر میکنم درگیر یه عددی هول و هوش ۴۰ تومن هستیم و ۲۰۰ تومن و این چیزا
آدما مبلغ های بزرگ میزنن به شاخ گاو و میرینن توش و بحث میکنن سرش و ... اخرم استفاه نمیکنن انگاری این تمام مدت بحث از همه بیشتر رو مخم بود
چطوری
چطوری اینقدر میلیون خرج میکنی و فکر نمیکنی
چطوری؟
من ادم بخیلی نیستم خسیس هم نیستم پول بزرگ ندیده ام نیستم فقط برام سواله خب که چی؟ الان قراره باهاش چه گهی بخوری؟
گرافیست؟ ارتیست؟ لوگو طراحی میکنی؟ نقاشی دیجیتال میکشی؟
ترید میکنی؟ معلمی؟ چی؟
امروز بابت حرفم درگیرم هنوز با خودم
نمیدونم همینطوری اش ، ش دختر ازم خوشش نمیومد و امروزم بابت دیدن من سگ سگ بود منم برداشتم یه چی گفتم این وسط پشت بند حرفش
ولی واقعا عصبانی بودم از اینکه یه نفر داره درد و دل میکنه و حرف میزنه و تو فقط درگیر مقایسه خودت با قضیه، گریه، یا آوردن دلیل هستی!
حتی دعوا هاشون سر اینکه جشن فارغ التحصیلی چطوری باشه ام حوصله ام سر میبره و خسته و عصبانیم میکنه!
کلهم عجمعین همه چی رو مخم امروز و نمیدونم چرا
تاحالا هیچ کس یحتمل اینطوری با این سرعت از چشمم نیوفتاده بود که این استاده از چشمم افتاد
همین پارسال همین هول و هوش سال بود داشتم از ادب و احترام و رفتارش تعریف میکردم نا امید و پیشمونم کرد!
واقعا با یه کوییز مسخره و نزاشتن اینکه ارائه بدم و یه جلسه غیبت داشتم دیگه فهمید من کیم و خنگم! باشه داداش خیلی تاثیر گذار بود پیشته!
والا!
بد از چشمم افتاد!
نیاز نمیبینم بخوام خودم به اون ثابت کنم
نیاز نمیبینم واسه خود نمایی سر کلاسش ادا در بیارم
میخواد برینم بهش؟ قبل کلاسش از رو جزوه ام میخونم میشینم زل میزنم تو چشمش!
تمام مدت داشت دیکته میگفت!
و من داشتم فکر میکردم اگر از رو کتاب رفرنس بخونی خیلی اوکی تره تا دیکته بنویسی
خیلی چیزارو سنبل کرد
کلا دیدم عوض کرد به کلاسش فکر میکردم غرق در مطالبی میشم که یاد نگرفته بودم ولی هیچی
نمیدونم
یه فرمول گفتش که من تمام مدت فقط داشتم فکر میکردم این فرمول از کجا در اومده چرا با چیزی که من خوندم زمین تا آسمون فرق میکنه کجا بالا و پایین فلان چیز خط میزارن و دورش دایره میکشن!؟ چرا تو رفرنس های من نیستش!
چمیدونم در هر صورت خوشم نیومد!
از خواب پارسالم انگار هنوز حس خوبی نسبت بهش نداشتم که خب رید دیگه
خوش گذشت
دیگه نبینمت!
میگم! میدونی دوس دارم چیکار کنم؟
دوس دارم برم سان لانگ بغل و بهش بگم هی اشکالی نداره اشکالی نداره اگر خوب نباشی اگر قوی نباشی تو یه مدت طولانی تنهایی قوی بودی بدون اینکه از بقیه کمک بخوای
دنیا اصلا جای قشنگی نیستش اصلا جای خوبی نیست هیچ اتفاق خوبی نمیافته
امسال از شروعش سخت بود کلش سخت بود یه مسیره سخت پر استرس رو پشت سر گذاشتی و سعی کردی صاف وایستی و بگی خوبم
ولی این درست نیست همش به خودت سخت گرفتی گاهی فراموش کردی حتی باید بلند شی از سر جات و به خودت استراحت بدی
ولی بسه تنهایی همه اش به دوش کشیدن
اشکالی نداره اگر به خودت سخت نگیری
دنیا واقعا جای مزخرفی یحتمل مزخرف با موجوداتی قشنگ مثل تو!
آره! تو دنیا رو به جای قشنگ تری برای خیلی ها تبدیل کردی و وجود تو دنیا رو قشنگ تر کرده و قابل تحمل کرده و خیلی و های دیگر
و این کار سختیه کار سختی که بتونی دنیا رو به جای بهتر و قشنگ تری تبدیل کنی و تو کار سخته رو انجام دادی
ازت ممنونیم ولی در نهایتش اشکال نداره اگر خوب نباشی اشکال نداره اگر سخت نگیری و آره
یه مدت طولانی بغل محکم بدون حرف
واقعا گاهی وقتا نیاز به حرف نیست تو سکوت میتونی از ته قلبت به طرف بگه همه چی بهتر میشه همه چی بهتر پیش میره کار ها خوب تر میشه بهش امید بدی نمیدونم بهش واقعیت بگی ولی همشو تو سکوت! نمیدونم!
خیلی وقته تنهایی قوی بودی اشکال نداره اگر قوی نباشی آدم هایی که از ته قلب دوستت دارن ورژن غیر قوی تورو هم دوست خواهند داشت و بازم پیشت میمونن و میگن ایتس اوکی و...
آره خلاصه
هیچ غلطی نکردم و در رخوت فرو رفتم و این بده!
امروز رو رور زل زدن به افق به علت خیلی دلایل اعلام میکنم
امروز یه چیزایی شنیدم که نیاز دارم ۳ سال زل بزنم!
..
دوباره برام یادآوری شد یه میزان از آرزو من از دفتر الکترونیک اش ارزون تره و کمرم صدا داد!
این روزا درگیر خرید و نخریدن لبتاب ام و دارم خفه میشم و عصبانی ام!
از گرونی اش از اونی که میخوام نمیشه از دیدن لبتاب های خیلی خوب و از قیمت ها از خودم از همه چی!
ناراحتم!
آره مسخره است اصلا چیز مسخره ای ولی هر دفعه حرف اش میشه ساکت میشم انگار دارم زور میکنم ملت نمیدونم دلم نمیخواد حرفش بزنم! انگاری یه طوریه!
حس عید ندارم حس هیچی ندارم! از آخر سال بدم میاد! حس میکنمآخر سال ها ایستادم تو یه ایستگاه مترو که همه از شلوغی بهم تنه میزنن و من هیچ کاری نمیکنم اون وسط و فقط وایستادم!
آخرای سال بهم نمیچسبد
از رنگ کردن تخم مرغ هم بدم میاد!
از زل زدن به تلویزیون تا اعلام عید بشه هم!
از لباس های نو نداشته از خرید اش از همه چیش!
چیش جالبه!
تاحالا ام دور یه سفره بزرگ با یه خانواده بزرگ عید جشن نگرفتم و درکی ازش ندارم خوش به حالتون که درک اش دارین
عید پارسال و اونطوری که خورد تو ذوقم هنوز یادم! حالا استرس اش دارم که نرینم و کی بخونم و کی تموم کنم!
انگار کل ذوق هام ریخته کف زمین ذوب شده!
چمیدونم حوصله ندارم باشه شماها خوبین شماها بیوشیمی اتون عالیه شماها همه فلان و بهمان خونین شما از شروع ترم طوفانی شروع کردین فدا سرم! چیوارتون کنم !
بدرک !
برین نبینمتون !
کلا کسی نبینم! ممنون!
آره خلاصه!
حوصله دانشگاه ندارم! داره میشه یک هفته که ریخت دانشگاه ندیدم
یحتمل یه سری ها از نبودنم خوشحال هستن یه سری ها نه! ولی بیشتری ها راضی آن!
خلاصه که نمیدونم!
حس میکنم عین خرس دارم چاق میشم!
میدونی همیشه نق های سطحی بهتر هستن تا بگم عمیقا چقدر ناراحت یا خوشحالم! چون کسی دوس نداره عمیقا رو بشنوه! همینطوری نق های الکی بشنوین نق های الکی بیشتر دوس دارین ! چون فکر میکنین همینقدر سطحی ام و حوصله سر بر و چمیدونم بی دغدغه و الخ!
ولی عمق وجود من داره کلی چیز داره توهممیپیچه! و ربطی نداره! شما ها فکر میکنین که من نق های سطحی دارم دلمم نمیخواد بیام براتون از تعدد دکتر و درد و مریضی و هزینه و آینده و دادگاه و ۲۰۰ تومن و درد و کوفت و یه سال درگیری اش بگم! بگم مثلا چی بشه؟