دلم میخواد از حجم ناراحتی و موجود چندشی که هستم بمیرم!
بابا به ابلفضل من میگم موجود رو مخ و حال بهم زن و چندشی ام و باید برم تو یه غار بپوسم!
هعی!
نمیدونم حس غیر قابل تحمل بودن میکنم!
حس میکنم چقدر برای آدم ها وحشتناک بودم! و چقدر ازم میترسن و بهم حس چندش ۱۰۰۰۰۰۰۰ از ۱۰۰ میده! حس وحشتناک بودن نمیدونم حسی که نمیشه با کلمات عمق اش بیان کرد!
حسی که تو همه داستان ها من ادم بده بودم
حس رفتار دلهره آوری که مردم سعی میکردن باهام داشته باشن!
حس اینکه هر دفعه سمتشون میرفتم با خودشون میگفتن یا خدا!
حس اینکه اون جمله هی تکرار میشه رو مغزم وای این بدبخت اگر وارد جامعه بشه چی!؟ آدم خوبی ولی دلم براش میسوزه طفلک اگر وارد جامعه بشه!
حس اینکه یعنی همه اون آسیب ها یا فوش های یا ویس هایی که بهم دادن واقعی نبوده؟
نمیدونم حس کردم یه سیاه چاله زیر پام باز شد پرت شدم توش!
حس واقعی نبودن حس مزخرف بودن حس ترسناک بودن حس نمیدونم! وحشتناک ترین چیز ها!
کاش گم بشم یه گوری!