اووو هانی این خیلی قشنگ بود:
و تو میتوانستی به چشمانم نگاه کنی
و گلویم را با چاقویی تیز ببری
و من میتوانستم
در آخرین نفس
از تو به خاطر خونی شدن دست هایت عذرخواهی کنم...
آه! اسماعیل!