صرفا چون نق های روزانه داشتم و خب دوستی ام نیست باهاش درمیون بزارم یه چنل زدم براش شاید پاکش کنم شاید باشه ولی در کل چیز با اهمیتی نیست هنوز اینجا اولین عشقم و مینویسیم اونجا فقط قراره نق دقیقه ای بزنم و تمام! واقعیت هنوز اینجا مینویسم و اونجا بی ارزشه
https://t.me/negh_negh_so
امروز که تو این یکی آزمایشگاه بغل امون کلاس دارم اینطوری ام که آه گاد خیلی خوشحالم که این رشته الان ام انتخاب کردم که هیچ ربطی به این رشته آزمایشگاه بغل نداره واقعا رشته خودم دوس دارم چیه این چرت و پرت های دیگه!
و بد تر از همه این گروه دیگه آن که باهامون درس مشترک دارن!
خلاصه که خیلی احساس فرح و شادی میکنم بابت انتخاب رشته ام!
بابت اومدن هر روز دانشگاه و...
....
بازی رو توی پی اس کردم تو پاچه میم و راضی ام!
عزیزم شما تو آزمایشگاه به خاطر اینکه کاپشن ات انداختی رو پاهات گرم شی یهویی خوابت نبرده بیدار شی نفهمی چقدر خوابیدی و... که میای میگی آره این چطوری همه درس و فیلان هاش بیس میشه و الخ!
بحث اینه!
شما لای لحاف ات یا دست در دست دوستت در عشق و حالی! در بهترین حالت مثل اون داداشمون رفتی خونه عمه ات که دست گل به آب ندی و یکی مراقبت باشه!
معجزه که رخ نمیده!
روزی که دانشگاه تعطیل و کلاس ها مجازی شده پاشی بیای دانشگاه تا ۷ و نیم عصر تلاش کنی و...
بعد میگه وا تو چرا اینطوری شدی به خاطر تو از من انتظار دارن!
وا رفتم درس حذف کردم چون صرفا امتحان هاش نزدیک بهم بوده نکه واسه اینکه فیلان و بهمان!
بعد همشم اینطوری هستین که وای ما درگیر دراما های خیلی بزرگی هستیم وای ما بدبختیم! باشه!
درگیر دراما و قرص و فیلان داداشمون آیلتس ۷ و نیم شد ! بقیه چیزاش کار ندارم به طور کل میگم!
اره
...
وای میدونی از چی حرصم میگیره؟ اینکه طرف میاد میگه وای نمیدونی دلار رفت بالا حالا چطوری دماغ ام عمل کنم ! و من اینطوری ام که؟!
من صفر خالص ام صفر ضرب هرچی بکنی میشه صفر! بعد تو نگرانی دلار رفت بالا نتونی ماشین بخری خونه بخری مستقل شی و دماغ ات عمل کنی؟! بیا برو!
ریدم تو نگرانی هات!
حاجی هیچ وقت فکر نمیکردم توی ارشد از درسی بدم بیاد ولی گویا درس هایی وجود داره که توی ارشد هم ممکن ازشون خوشت نیاد و این جالبه! مثلا من حقیقتا از گرده شناسی خوشم نمیاد واقعا تخماتیک و اسم های ک...شر زیادی داره که عذاب اوره.
اره خلاصه. و هنوز کلی قسمت مونده که این داداشمون اپلود کرده و من نخوندم. تف.
وقتم به چه چیزهایی گذاشته میشه ها!
.......حاجی انسان حسود حتی تو فیلم هام ادا مهربون هارو در میاره و الکی میگه به فکرتم و فیلان. توی این سریاله حقیقتا موجود منفوریه ایو.
بریم بازیمون بکنیم. چرا این زد کشت ؟ وا !
چی بگم والا.
یادداشت میکنیم نه محبت میکنیم نه به فکر هستیم نه کسی دوست داریم. به کسی ام نمیگیم دوستش داریم. والا ملت بهشون بگی دوستشون داری و بهشون اهمیت بدی و باهاشون دعوا نکنی فکر میکنن دیگه در هر شرایطی ناراحت نمیشی و هرچی خواستن و فیلان. باشد.
بگذریم. نیا نکن و هرچی. باز از بهمن برو با همه دوست باش جز من. اگر برات سودی ندارم درستش همینه دیگه با بقیه دوستی ات بیشتر کنی.
بزار برات یک تایم لاین بگم. تو از وسط ابان مثل اون سال شروع به فرار کردی . مثل همیشه دقیقا اون سال هم یهویی دو تا انسان جالب پیدا کردی و شروع به فرار کردی با این تفاوت که من این دفعه کار خاصی نکرده بودم و تو صرفا اینطوری بودی نه تو چون شاید در اینده مورد تایید استاد ها قرار نگیری باید ازم دور وایستی در حالی که باز دقیقا عین همون سال رفتی و به دو نفر چسبیدی و در حالی که به من قول داده بودی کل تابستون برام وقت میزاری و دقیقا کل تابستون برای یکی دیگه وقت گذاشتی و بعد یهو برداشتی گفتی نه ببین زمان برده و فلان و بهمان. بعد من دور وایستادم و بهت پیام نمیدادم و تو یهویی گفتی یه اردو هست و من حتی دانشگاه هم نمیومدم که از اردو خبر دار شم و گفتی تورو ثبت نام کردن و بعد اردو بهم گفتی چون من میخواستم پیش استادم وایستم دقیقا مثل کاری که ش دختر کرد اشتباه میکنم و باخت میدم و سه روز پشت سر هم داشتی بهم پیام میدادی که اره تو بازنده ای و برو با ش دختر دوست شو و برو مکالمه صادقانه داشته باش و اون خوبه تو خری و باز باهم حرف نزدیم و تمام مدت تو حتی بالا نیومدی که رو در رو تولدم تبریک بگی و حتی نیومدی بدونی من زنده ام یا نه با اینکه به قول خودت کل اعضای تیم ات هر روز تو اتاقت بودن و حتی بعدا باز خودت بهم گفتی که اره من فلانی و بهمانی میکشیدم تو اتاقم و بهشون میگفتم کلاسشون به خاطر من بپیچونن. و باز من ساکت بودم حتی نمیخواستم ازت سوال درسی بپرسم ولی گفتی اگر سوال درسی داشتی بپرس و من شاید کل پیام هام یکی یا دوتا بودن اونم در مورد مشکلات اکولوژی کتابی که داشتم میخوندم و تا تولد ش دختر همینطوری بود و من تو اتاقت نمیومدم و حتی از جلوش رد نمیشدم و فقط یه بار برای هماهنگی اینکه برای عشقت تولد بگیریم اونم به اسرار بقیه اومدم پیشت. و بعد ش دختر اومد و باهام صحبت کرد و به جفتمون و تمام تلاش هایی که این یه سال کرده بودیم رید به تو گفت فضول دروغگو که رو حرفاش نمیشه حساب کرد به منم گفت تو سو استفاده گر هستی از من برای نزدک شدن به دیگران و گفت خ ام جاکشه و بعد محو شد. و بعد چی شد؟ باز هم من به کم پیام دادن ادامه دادم در حالی که توو سر صحبت باز میکردی و وقتی جواب سوالاتت میدادم یهویی محو میشدی و ش دختر شروع کرد به گفتن اینکه فکر نکنی من بین دعواهای شما هستم یا هرچی من بی تقصیرم و... و اینکه تو به ب نزدیک تری تو به ب نزدیک تری.
و بعدش تو شروع کردی به پرسیدن سوال درباره مطالب وبم و حرفم باور نکردی و من فقط یک روز از اون همه روز چند تا جمله درباره خانواده ام بهت گفتم و این گذشت تا اینکه بعد تقریبا سه ماه یا دو ماه اومدم تو اتاقت برای دیدن ات و بهم گفتی برو سر کار من به خاطر اینکه نمیری سر کار ازت فاصله گرفتم. و منم گفتم دنبال کار هستم وهمچنان بهت کم پیام میدادم و تو پارسال کلی برای اینکه ش دختر روز پدر رو بهت تبریک گفته بود ولی ما نگفته بودیم بهمون تیکه انداختی و گفتی شماها همینقدر معرفت ندارین. بعد بهم گفتی عکس بده و هر وقت وقتش شد یک و فلان و و من رفتم عکس گرفتم و تو یهویی غیبت زد سه ساعت و موقتی برگشتی یهویی عوض شده بودی و من نمیدونستم باید چیکار کنم. و اینطوری بودم مگه دوباره اوکی نیست اوضاع؟ و فقط یه شب که داشتم بگا میرفتم برات پیام گذاشتم که سین نکردی مثل همیشه و من پاکش کردم و در تمام این مدت حتی مستقیم ازم خبر نمیگرفتی که زنده ام یا مرده یا دانشجو ات داره چه غلطی میکنه تو اون ازمایشگاه یا کی میاد یا کی میره؟ در حدی که حمید میومد در باز میکرد و بهم تیکه مینداخت. و اره همه بهم تیکه مینداختن چون همه از تو خبر داشتن که کی ها هستی کی نیستی که ما تو اتاق اش جمع هستیم ما سوال و مشکل داریم میریم پیشش ولی تو بهش حتی پیام هم نمیدی و... و اره.
اره دارلینم. شما چون شلوغ بودی متوجه نشدی و فکر کردی من از همه بیشتر بهت پیام میدادم یا هرچی ولی خب. بگذریم. منم کاری ندارم به منم ربطی نداره که میخوای اب کی صمیمی تر باشی با کی نباشی و دقیقا ام میشناسمت یه میزان اجتنابی هستی یه میزارن به گفته خودت خودشیفته کنترل گر فلذا گفتن اینکه نه تو این کار میکنی یا وسط بحث و دعوا حرف بپیچونی بگی مگه من کردم یا مثال بیار یا هرچی حقیقتا قدیمی شده حداقل برای من یکی. دان.
حالا ام کاری ندارم با اینکه جفتمون خوب میدونیم کسی که میومد تراپی پیشت و بهت پیام میداد امسال من نبودم من اینقد عقب بودم که خبر نداشتی خواهرم کی عقد کرد کی ناراحت بودم یا کی خوشحال بودم ولی خب. همه ام میدونن تو کی بیشتر دوس داری و هرچی. من تنها نگرانیم اینکه باز دوباره مثل قبل ها بهت ریده نشه و بیای بگی باخت دادم کیومرث.
خیلی حرف ها هستش که دوست دارم اینجا بنویسم خیلی چیزا که بیام بگم ازت عصبانی ام و دلیلش بگم ولی واقعیت؟ تو هیچ وقت نمیخوام قبول کنی اینطوری که آره باشه من راست میگم
باشه تو بردی تو راست میگی حق با شماست! درسته!
خیلی میخواستم بگم که ازت عصبانی ام و چرا ازت عصبانی ام که چرا فلان جا ها فلان رفتار هارو داشتی یا هرچی! ولی خب یا حتی اشتباهاتت بگم! بگم که چرا یه نفر رو حرفات حساب باز نمیکنه یا حتی چرا باید بهت بگه دروغگو ولی خب باشه تو بردی
تو؟ تو همیشه انتخاب هات درست بودن! باشه! همه چیز درسته همه چیز اونطوری که تو میخوای پیش میره! مهربونی؟ محبت؟ نه
درسته تو همیشه پیش بینی هاتم درست از آب در میاد! مثل وقت هایی که میگفتی هیچی نمیشی یا مثل وقت هایی که میگفتی بیشتر از ۴ ساعت نمیتونی یا هرچی!
همه چیز دقیقا همونه
من باختم! از اولم بازنده بودم! حتی مهره های اصلی ام نبودم! حق باتوعه!
امیدوارم بقیه بهترین کارهارو در حقت بکنن
میدونی چیه؟ شایدم من ادم بده داستانم که همه دارن ازش فرار میکنن ولی متوجه نیستم؟ نمیدونم! شایدم زیادی دارم اورتینک میکنم و انسان ها از من بدشون نمیاد شایدم بدشون میاد نمیخوان بگن؟ نمیدونم.
این روزا اینطوری ام که دلیلی برای دوری ب نمیبینم یا شایدم هرچقدر درون خودم مبگردم پیدا اش نمیکنم. شایدم اینطوری که عادیه ولی عادی نیست این حجم حرف نزدنش. راستش بدم میاد بقیه بیان بهم بگن راستی میدونستی امروز هستش امروز نیستش و این حرفا خوشم نمیادش.
نمیدونم اخرش چی میشه. شده صمیمت های از دست رفته یا یه وقفه عادی در رابطه نمیدونم. شایدم ازم خوشش نمیاد صرفا داره تلاش میکنه هر دفعه که خوشش بیاد ولی هر دفعه باخت میده؟ نمیدونم. در ذهن ادم ها نیستم. تنها یه گوشه نشستم و از دور نگاه میکنم. از کسی حقیقتا انتظاری ندارم. صرفا دلتنگ هستم و کاری از دستم بر نمیاد. نمیدونم. گیجم؟ شاید. ناراحتم؟ همیشه.
شاید ادم ها واقعی دارن ازم فرار میکنن ولی بهشون گفته شده طبیعی رفتار کنید؟ نمیدونم. گاها گیج میشم که کی هستم. انسان جالب معمولی یا انسان وحشتناک و ترسناک ماجرا که باید از همه دور وایسته؟
شاید دارن ازمایش میکنن که اگر باهاش این رفتار داشته باشیم چی میشه؟ مثلا چمیدونم. بیخیالش.
درگیر چی هستم نمیدونم. فقط میدونم یک حفره ای در وجودم خالی که با وجود یک انسان و حضور یک انسان پر میشه. و من هی نمیتونم انسانی که جای اون حفره رو پر کنه پیدا کنم. انگاری فقط فیت ب درست شده. منم انتظاراتی دارم ها. بیاد باهام حرف بزنه و من دوست خودش بدونه؟ پف باشه.
ولی خب این از خودم مطمعنم نمیگم حرکت خفنی شاید هم هست ولی جاهایی که دیگران راحت لهش پشت کردن ، من نکردم. خیلی جاها میتونستم ولی خب. میتونستم باهاش دعوا کنم میتونستم ازش انتظار داشته باشم که سوپرمن زندگی ام باشه خط به خط بنویسه میتونستم بگم خب شده که شده نخوندم نتونستم. اینهمه ادم دورش هستن که نتونستن نکردن و... که چی. خیلی جاها میشده بگم که چی. خیلی جاها میشده عن باشم نمیدونم چطور بگم. انجام کارهای اسون؟ فروختن مثل پوست خیار و خیال خام من بهترینم؟ نمیدونم. ولی میتونم بگم من همیشه پشتشم. و اره درسته اون یه جاهایی واسم وایستاده ولی خب منم یه جاهایی براش وایستادم. جاهایی که میشده خیلی راحت رها کنم و برم پیش کس دیگه ای ولی به هر حال. جزوه افتخاراتم نیست اینکه وفادار باشم. هر انسانی باید وفادار باشه و باری به هر جهت نباشه. صرفا میتونم بگم رو این حرفم هستم. شاید یه جاهایی بقیه بگن بهت بد کرده یا حتی خودشم گفته ببخشید ولی من اون جاها ام بازم سسمت اون بودم و گفتم اون درست میگه یعنی کسی هست که در حرف و عمل مطمعن باشه اینقدر؟ و هیچ وقت نگه این خرابه؟
نمیدونم. اگر کسی اینقدر لویال تی و وفادار پیدا کردین بنظرم برین بهش بچسبین و رهاش نکنین چون شما پادشاه نیستین صرفا اون داره باهاتون مثل یک پادشاه برخورد میکنه. بقیه قراره بهتون برینن و بر اساس منفعت خودشون رهاتون کنن. داستان این شکلیه.
مهمم نیست بدونه یا ندونه من برای دونستن یا ندونستن کسی کاری یا انتخابی انجام نمیدم. برای خودم میکنم چون میخوام به خودم و احساساتم احترام بزارم. و خب مسئله خیلی پیچیده تر و طولانی تر و شخصی تر از اون حرفاست که اینجا بازش کنم.
ولی خب من باری رو دوش کسی نمیندازم تو مسئول فیکس کردن مشکلات زندگی من نیستی تو نقش کسانی که من از دست دادم رو نداری و قرار ام نیست برام بازی کنی یا حتی کسی باشی که چی میگن مثل برادری خواهری فلان. نقش تو در زندگی من نامشخص ترین و در عین حال واضح ترین نقشه. و بدون انتظار ترین حالتی هست که هستش. نمیدونم. دلم نمیخواد اینجا نقش اش بگم چون حس میکنم حتی به خواننده های این وبم ربطی نداره ولی در کل. اره.
فقط عجیبه. همه فهمیدن ولی خودش؟ شایدم دوس نداره بفهمه چون اذیتش میکنه؟؟ چی بگم. بیخیالش کلا بریم سر کار هامون.
میخوای نجات ام بدی؟ پیام بده بیام دانشگاه! بگو کارت دارم! نمیدونم یه طوری منو بکشونه دانشگاه بغل ام کن بهم توجه کن فکر کن گل ام گلدون ام چی میگن همون فکر کن اگر بهش آب نخوره پژمرده میشه به فنا میره!
من میخوام تنها باشم! ولی نمیتونم بیام چون میگن نرو چون میگن در برات باز نمیکنن چون میگن وا میخوای اونجا چیکار کنی ولش کن بیخیالش کجا میخوای بری اونجا بی در و پیکر و تنهایی و...
ما حس خوبی به رفتن ات نداریم و همون حرفای همیشگی !
منو بکشون دانشگاه و نجاتم بده!
من ناراحتم یا خوشحالم نق ام اینجا میزنم به این معنی نیست که ۱۰۰ در ۱۰۰ حس منه یا قراره عملی بشه یا هرچی!
آمممم نباید تو مهمونی اینطوری شدش ولی خب تو نیستی که بهت بگم!
بگذریم!
..
لعنت بهت نکه از موضع ام اومده باشم پایین یاعصبانی نباشم یا مودم عوض شده باشه بگم وای من خیلی شخصیت مرزی طور یا هرچی صرفا این بخش از احساساتم رو دارم میگم
بله داشتم میگفتم لعنت بهت که آدم رو طوری عادت میدی به مهربونی هات که نمیشه از دستت عصبانی باشه و همش منتظر دوباره باهات خوب بشه! هرچند فکر نکنم دیگه دوستم داشته باشی یا هرچی ولی خب! نمیشه که نگم واقعا دلم واسه نگاه هات تنگ نه!
در حدی که تو خوابم بهت یه تایم طولانی زل میزنم عجیبه!
خواب های ی منو میترسانند کاش میفهمیدین چقدر ترسناک هستن برام اینکه نمیدونم مرده است یا زنده هی دارم با این قضیه تو خواب دست و پنجه نرم میکنم و بیشتر بهم شوک وارد میشه و اصلا عذاب بدیه!
حتی وقتی اینو مینویسم میگم آه نکنه یکی بدبختی بزرگ تری از من داشته باشه و براش این چیزی نباشه ولی خب اینجا مال منه میتونم بدبختی ام اینجا بگم و برای من بزرگ باشه که نه؟!
اره خواب هاش واقعا فشار عصبی شدید هستن یعنی کلی کابوس با درگیری اینکه چرا زنده ای چرا مردی لطفا دیگه نمیر لطفا نرو و ....
با نگاه های طولانی و حضور های یکی در میون ب
عالی خواب هام ۱۰ از ۱۰ همه ام کابوس طور یعنی تو یکیشون نبست آدم خوشحال و راضی باشه شانس اش!
چی بگم!
امشب یه چیزی دیدم اینطوری بودم یحتمل ورژن مهربون ب همچین چیزی میشه با ملاحظه و کیوت و فیلان البته خب مهم نیستش ولی خب!
خودخواهی اگر یه سری چیزارو نگم ولی خب ازم نظر پرسیده نشده دربارش ولی ذهنم درگیرشه!
منو یاد تدلاسو میندازه!
باورم نمیشه ۵ و نیم صبحه و من بیدارم و تو ذهنم چی میبافم. خستم! سختمه زندگی! فکر به چرندیات شاید این چن وقت منو زنده نگه داشته؟
یا شاید انتطار؟ انتظار اینکه رابطه ام با ب برگرده به همون زمان های خوبش چون نمیدونم چرا یهویی پوکید!
انتظار اینکه بالاخره یه روزم من انسان خوشحالی خواهم بود؟ نمیدونم!
اگر این روزای خوبمونه پس روزای بدمون چیه!
آممم بریم رو مود روح شدن؟ بریم!
....
اون روز طرف راست میگفتش! هرچی من بگم این داداشمون فکر میکنه من سر حسادتی چیزی دارم این حرف میزنم هر چقدرم نگرانش باشم! پس من چی بگم! چیو یاد آوری کنم! مراقب چیت باشم! تو فکر میکنی من مرض دارم یا حسودی میکنم و... کاری ندارم! من دیگه دخالت نمیکنم! آره!
بگذریم!
این سین نکردنه خیلی کار بچگونه ای هستش!
میترسم آخرش این استرس داشتنم یا نگرانیم یا هرچی باعث بشه ب بیشتر ازم دور بشه و اون دوتا بهم نزدیک بشن! چمیدونم ولش کن! خستم!
کاش برم بچپم تو قلعه ام و ۴۵ تا دیوار بکشم دور خودم!
....
کسی که سین نمیکنه و باهات حرف نمیزنه یعنی میخواد یه رابطه رک تموم کنه ولی جرعت مند نمیاد جلو مستقیم بگه! پس تو بکش عقب! تموم!
دان!
قاعدتا تا ۵ صب نباید بازی کنم! ولی خب!
ممنون از چینی ها با این حجم جزعیات بازی هاشون!
حاجی یحتمل تو یه دنیای دیگه من یه رقصنده حرفه ای ام و کل زندگی ام روی رقص و کمر باریک و این صوبتا هاست! نمیدونم!
نقاش فکر نکنم ولی همیشه دوست داشتم بتونم دنسر باشم!
جالبه!
مثلا رقصنده باله! یا والتز؟! نمیدونم!
بنظرم باحال میشد ها! تو این دنیا دانشمند میشم تو اون دنیا بالرین!
ولی در حال حاضر مفلوک دوست نداشتنی هستیم!
آقا دوس دارم یه چیزی اینجا مرور کنم اونم اینکه بهم گفتش که تورو خیلی دوس دارم و دوست دارم یک باشی ولی خودت با کون گشاد رفتی ۴ نشستی و فیلان! این خیلی ذهنم درگیر کرده ولی فکر نکنم هنوزم بخواد من یک باشم ولی خب همینطوری مکالمه های اون موقع که میخوندم اینطوری بودم عخی چقدر باهم خوب و گوگولی بودیم چی شد که دیگه دوستم نداشت من که بعد کنکورم کاری نکردم اصلا نبودم که کاری کنم!
چند باری نوشتم و پاک کردم میدونی اسپویل اش نمیکنم میزارم به وقتش که نتیجه اش مشخص شد مینویسم اش! ولی واقعا هنوزم بعید میدونم از انسان رک و محافظه کاری مثل اون هر حرفی در بیاد و اینکه این حرف گفته، بوم یه چیز کاملا عجیبه!
من فهمیدم علاقه خاصی به استفاده نکردن از ویرگول دارم در تایپ کردم اینجا یا مکالمات! امیدوارم ملت بفهمن کجای حرف باید ویرگول استفاده کنن!
هوممم! خلاصه همینطوری داشتم میخوندم گذشته رو! بعد کلی جاها گفته بود عزیز دلمی و فیلان اینارو بیخیال
بهم قول داده بود بعد کنکور میشینیم رو فلان حرف اون دکتره فکر میکنیم و در میاریم مشکلم چیه ولی انجامش نداده بود مثل اینکه گفتش بهت نشون میدم کی اذیتت کرده ولی هیچ وقت انجامش نداد واسه همینه همیشه سعی میکنم ۵۳ بار قول بگیرم چون اینطوری ام شاید من بیوفتم پشت گوش یه آدم نو ظهور دیگه ای بیاد با یه کوله بدبختی و الخ و دیگه انجام نشه یا هرچی!
مثل اینکه گفتش از تابستون شروع میکنیم و من کل تابستون به جای شروع چیزی داشتم گریه جمع میکردم و الخ!
نمیدونم!
بگذریم!
آدما بد و خوب دارن دیگه! نمیشه گفت چی بهتر از چی یا چی بدتر از چیه!
میدونی چیه! میترسم همچین ادم فراری و میزانی لوسی رو هی بوجی بوجی کنم هی بیشتر فرار کنه نمیدونم چرا این آدم باهاش که چس باشی یا ازش انتظار داشته باشی ممکن برات گل بریزه به زیر پات وقتی باهاش عین خر تیتاب داده راه بیای و بخوای بهش اهمیت بدی زارت اینطوری که حتی سین ام نمیکنه! آخه این چه وضعی! کی میخوای دست از این حرکت برداری؟!
آخرش من پیر میشم !
من با اینکه گفتش اگر فلانی بیاد ارشد سال دیگه بهتر تو هم میشه اصلا علاقه ای به سال دیگه ندارم . چون دیگه ازمایشگاهم مال من نیستش! شلوع میشه چمیدونم ملت اینطوری ان که اینجا واس ماست و از این حرفا و هی سرک بکشن و چمیدونم از این چیزا و خوشم نمیاد! الان میتونم تنهایی آهنگ بزارم و تا ۷ شب کار کنم و وسط هاش چرت بزنم اونجا یا یکی هستش که قیافه اش همیشه در هم یا میخواد بره تو اون اتاق گریه کنه درو ببنده چمیدونم!
راستش میدونی چیه بهم میگفتش آره ب برای من در اون اتاق باز میزاره همیشه که هر وقت دلم خواست یا خسته شدم برم راحت توش بخوابم و استراحت کنم! از تابستون همینطوریه! و من یکم تعجب کردم از ب ای که خیلی حواسش جمعه که چطوری بزاره یه دختری رندوم بره تو اتاق چمیدونم استاد و فیلان بخوابه و هرچی!؟
نمیدونم شایدم واقعا همچین کاری کرده!
ولی خب واقعا برام عجیب بود انسانی که خیلی حواسش به همه چی هستش این حرکت بزنه!
خلاصه!
شایدم واقعا همینطوریه اون اتاق مال اونه و هر وقت دلش بخواد میره توش میخوابه ناراحت باشه میره اون تو در میبنده و این حرفا! مام اومدیم بهر تماشای جهان!
ولی هیچ وقت فکر نمیکردم شاه بمیره این شاه بشه! حداقل اون شاهه باهوش بود! ولی خب! چی بگم!
دارم به چی نق میزنم؟ راستش واقعا از دست ب عصبانی ام و دلم میخواد رو در رو باهاش صحبت کنم و بگم کجا و چرا از دستش عصبانی ام نیاز دارم جواب های واضحی بشنوم که منو از این سر در گمی در بیاره و این عذابی که توش گیر کردم بیرون بیاره ولی خب ب فعلا خودش لوس کرده و اینطوری که آره گوستینگ من ادم گوستینگ و حرف نزدن هستم!
واه!
اوکی حرف ها و سوالام مثل همیشه اینجا مینویسم و میرم! باشد که در نهایت دفن شوند!
یاد آوری آخر!
اونقدری ازش توقع نداشته باش و اونقدری نزار ازت توقع داشته باشه که یه وقت نفهمی ولی روی تخت ببینی اش و کار از کار گذشته باشه و اون روز نتونی چیزی بگی و اونجا نگران این باشی که نکنه از کاری که کردی ازت سو استفاده کنه!
من دیگه چیزی نمیگم!
فقط نسبت به حسم و رفتار ملت گفتم!
و تو میدونی که این درباره من نیستش!
من هیچ وقت هیچی نمیگم! این بر همگان ثابت شده ! من بالغ بر یک سال حتی نگفتم طرف هیئت علمی شده یا نه+ در نتیجه!
از اون پست ها که به کسی ربط نداره!
...
هزار بار گوستینگ رو من اثر ندارد! وای ناراحت شدم گوست کردی نکنی! واه! من فقط فکر میکنم سرت شلوغه یا ناراحتی باید ازت سوال بپرسم چرا جوابم نمیدی و هرچی! بیشتر نگرانت میشم تا ناراحت
....
آقا یه چیزی من کسخلم میشینم خاطره های قدیم میخونم بعد انتظار دارم باز ملت منو مثل قبل دوست داشته باشن و رو حرفشون باشن اسکلم دیگه! اسکل نیستم چیم؟ کاش نرم بخونم!
من دلتنگ ب قدیمی ام و تو از من فاصله رو بیشتر میکنی و متنفر! چی بگم!
رها میکنم
میرم میچسبم به دیوار های نمور تنهایی
بیخیالش!
هر دفعه!
من رفتمدور وایستادم چون حوصله ات نداشتم که تو یه کتاب تموم کنی
من دور وایستادم که تو به این نتیجه برسی که شغل داشته باشی
من دور وایستادم که تو به دستاورد برسی چمیدونم کنکور خوب بشی
داداش پس کی قراره نزدیک ما وایستی اگر افتادیم نمیریم و دستمون بگیری؟
چرا واسه بقیه دوری نبست؟ چرا نزدیک وایستی خوبه؟
والا
کلا تو خوشی و ناخوشی ما دور وایمیستیم که فیلان
خب دور وایستا
این تصمیم تو اوج عصبانیت میگیرم ولی فعلا بهش پایبندم
دیگه با هیچ کس صحبت نمیکنم هیچ کس کمترین تعامل با همه انسان هااااا دیگه قابل پیش بینی نخواهم بود دیگه در دسترس نخواهم بود و دیگه مهربون نخواهم بود!
تو که در هر صورت دور وایستادی با منم حال نمیکنی خب منم بزار گند اخلاق باشم دیگه! حداقل مساوی بشیم
فکر کن اینقدر فکر میکنن من نفهم و بیشعور ام که از دور میرم میگم سلام نی نی دستش یهو حائل میکنه که نزدیکش نرم چون نمیفهمم بچه رو همش نباید بلند کرد و دستش محکم خورد تو دهنم! بعد فکر کن داشتم میرفتم تو آشپزخونه یهو گریه اش در اومد بعد این اصلا ندید یهو برداشت گفت وای آرتا بچه رو اذیت نکن نمیفهمی در حالی که من دور بودم و اون از چیز دیگه ترسیده بود! و آره قلبم واقعا شکست که من اینقدر یی فهم و شعور و انسانیت ندارم که نمیتونم بفهمم بچه ۷ ۸ ماهه رو نباید چیکار کرد و میخوام بهش آزار برسونم با اینکه تاحالا یه بارم آزارم بهش نرسیده و ۵۰ بار تاحالا تو بغل من خوابش برده یا من گذاشتمش رو پام که کمر طرف خسته نشه یا حتی ساعت ها با اینکه سرم گیج رفته تو بغلم دور اتاق راه بردمش که بقیه استراحت کنن یا غذاشون بخورن یا هرچی من باباش این بچه رو یهو گذاشت زمین گفت خسته ام بچه گریه اش افتاد من بلندش کردم از زمین باباش حاضر نشد بلندش کنه!
بعد امشب یهویی دستشون میگیرن جلو صورتم میگن نزدیک نشی بلندش کنی اذیتش کنی ها!
یعنی این دیگه تیر آخر بود واقعا تیر آخر بود
از روز تولد ش و اون حرفاش که جای ممنون داداش گوش شنوا بودی گفت سو استفاده گر از ب ام دور باش و بهش هیچی رو نگو و...
تا همین امروز فقط میخوره تو صورت ما
تا اینکه فکر کن نشست جلوم گفت من اینارو فرستادم واسه تولدت ساعت بخرن اونهمه راه پس تو باید باهاشون بری که اون میخواد برای شوهرش کادو بخره!
فکر کن واسه کادو تولدم منت گذاشت سرم!
گاهی وقتا فکر میکنم دستم نمک نداره
تا اینکه کل خانواده باهام قهر کردن چرا؟ چونکه این یکی هفته ای یه بار میاد اینجا برای اینکه بره مشاوره که خودم توصیه کردم و من نمیخوام روز تعطیل ام زود از خواب بیدار شم که باهاش برم مشاوره! و میخوام بخوابم و حق ندارم و همه ناراحت شدن و منت گذاشتن که آره ما دیگه حتی خونتون نمیآیم!
و آره حالا اگر بخوابی بعدش بیدار میشی تکلیف هات انجام میدی چرا انجام نمیدی به چه حقی انجام نمیدی !
اگر دانشگاه باشم به چه حقی اونجایی بمون خونه انجام بده
چرا خونه انجام نمیدی
چرا فلان!
اره به ظاهر اوکیه ولی خب
اره آقا حرفای آدما رو آدم فشاره میاره حتی اگر اهمیت ندی!
بیاین اینجا زر زر کنیم
مخصوصا بعد یه خروار گریه و بعد اون حرفایی که شنیدم واقعا دوس دارم اینجا زر بزنم اصلا گه بخورم به کسی چه آره آقا اصلا من مودی ام من خرابم من هرچی که شما میگین هستم یا هرچی آره افرین همون هام دقیقا همون هام کثافت خالص ام حالا میخوام اینجا کثافت خالص طور گه بخورم بالاخره کثافت هام حق دارن یه جایی واسه خودشون گه بخورن دیگه یه جایی مال خودشون باشه از اینجا تا ابدیت زر بزنن و گه بخورن و اصلا حق به جانب باشن دیگه
به شماها که نگفتم اینجا نوشتم!
یه چیزی که هستش هم اینکه طرف داره لیدرالی خودش میمالونه واقعا میمالونه ها نکه بگیم حالا کمبود جا یا هرچی واقعا داره خودش میندازه به طرف و خودش میماله به طرف حالا اینکه چراش رو نمیدونم
...
فکر کردم دیگه اشکم در نمیاد ولی باز چکیدن!
دیگر مثل قبل نیستی وگرنه حرف و تعریف برای گفتن بسیار است!
چه بخوای چه نخوای یه نفر هست که داره ازت سو استفاده میکنه ولی به من چه!
بقیه ام با رفتار هاشون حداقل دارن پرستیژ قضیه رو خراب میکنن ولی بازم به من چه!
کلا به من چه! مگه من باید رفتار بقیه رو مدیریت کنم؟ کسی که قراره مدیریت کنه من نیستم!
اره!
به من چه!
....
برو سوپر من باش به من چه!
....
کلهم اجمعین به من چه!
....
این داره بگا میره به من چه!
اون داره به فنا میره به من چه!
این داره این حرف میزنه به من چه!
اون داره اون حرف میزنه به من چه!
جلو ملت گفتن تو پولداری اینطوری اونطوری! به من چه!
به من چه به من چه من دیگه نگرانت نمیشم! بازی وین وین میشه! همونقدر که تو نگرانم نیستی و هرچی منم نگرانت نمیشم! آخرش ببینیم کی میبره! با اینکه میدونم من بازنده میشم ولی خب! میتونم حداقل اداش در بیارم که!
تازه منم نمیتونم درس بخونم من کج ام! فقط میخوام با همه الکی دوس باشم وگرنه واسه درس خوندن و چیزی نوشتن کج ام سختمه! والا! درس های خودمه!
تازه میرم با همه صمیمی میشم و بوجی موجی میشم! والا! خرم که همه رو گذاشتم کنار! تورو میپرستم!
آه لعنت به من که حتی نمیتونم حرف اش ام بزنم که تورو دیگه نمیخوان بپرستم و و و بد باشم!
واقعا الان وقتش اینو بگم بهت
اره تو همونقدر که من پارسال کور بودم نسبت به دوست داشتن من امسال کوری نسبت به اینکه من دوستت دارم! کل جهان فهمیدن جز تو! شایدم دقیقا دوس نداری که دوستت داشته باشم!
خدا بیامرز چه صدایی داشت! وعووووووووو بزنم به تخته!
....
همه گزینه های کسی که دوستت نداره رو داره! خب پس من خرم که هنوز دوستش دارم!
نه بهم میخنده نه دوست داره باهام حرف بزنه نه براش مهمه چی رو خوشم میاد چی ناراحتم میکنه یا چیو خوشحال ام میکنه! حال بد ام براش مهم نیست خوشحالی هام هم براش مهم نیست کوتاه جوابم میده سین میکنه جواب نمیده! از چیزایی که درخواست میکنم طفره میره
با اونایی که دوستش داره میخنده میگه نگرانشونه بهشون زنگ میزنه میره تو اتاق در میبنده باهاشون حرف میزنه نگرانشون میشه و...
خب نتیجه گیری کن! دوستت نداره ! دان!
اگر تا چهل روز بهش پیام ندم بهم پیام نمیده حتی براش مهم نیست من مرده هستم یا زنده هستم و...
....
گاهی وقتا میپرسم شاید چون ... بیخیالش!
واقعا بیخیالش
گریه دارم!
کاش بشه تا شب دانشگاه بمونم و هیچ کس نبینم
خ دختر حالم بد میکنه اینقدر هر دفعه حالش بده
....
شاد کردن خودم؟ میرم چت های اسبق میخونم و حس میکنم هنوز اونجا زنده ام و انسان هستم!
....
بحث خیلی واضحه میدونی چیه! تو فکر میکردی فرد مهمی واسه این آدم هستی چون یه مدت به خاطر یه قضیه بهت اهمیت و ارزش میداد فکر کردی موجود مهم و با ارزشی هستی
در حالی که به طور کل تو فیوریت یا شخص خاص و مهمی نبودی و نیستی و توی زندگی این آدم در هیچ بعدی اش جایگاهی نداری و آره! قضیه همین قدر آسون و ساده است! و آره نباید خودت با کسی مقایسه کنی که در یک جایگاه خیلی والایی براش هست و حتی مثل فرزند خودش میدونه اونو یا حتی درخواست داشته باشی که باهات طور خاصی رفتار کنه و آره وقتی اینو بفهمی همه چی حل میشه
یعنی اینکه آره تو نباید منتظر باشی مثل قبل نگرانت بشه بهت پیام بده یا بخواد کاری برات بکنه چون تو دیگه انسان مهمه نیستی کس دیگه ای هستش و تو هی منتظری اگر بهتر بشی و تلاش کنی و هرچی چیزی تغییر کنه ولی تغییر نمیکنه! تو براش با ارزش دوست داشتنی یا مورد توجه نمیشی فقط بیشتر میمون و آویزون میشی اصلا مهم نیست که درست یا اخلاقت خوب باشه یا نه یا توقعی داشته باشی یا در دسترس باشی یا نباشی چون وجودیت تو و در دسترس بودن تو یا چمیدونم علاقمند بودن تو به اون فرد مهم نیستش کسی که باید در دسترس باشه تو نیستی کسی که باهاش درد و دل میکنن تو نیستی کسی که اهمیت داره تو نیستی تو فقط یه موجود دور ساده ای و هیچ وقت این فکت عوض نمیشه که برای هر قدم کوچیک بقیه ذوق میکنه ولی برای تو اونقدر نه و هرچی!
اره!
یه چیزی کشف کردم ولی نمیدونم باید بیشتر دقت کنم! ولی مطمعن نیستم! یه نطقه کبودی یا حالت کبودی که دایره ای شکل نمیدونم شاید رندوم اون رنگی شده یا هرچی شایدم من خیلی حساس شدم یا نمیدونم! در هر صورت اون نقطه منطقی نیست اون رنگی باشه یا هرچی! یعنی یهویی یه لکه طور تیره تر باشه؟! نمیدونم شاید چیزی مهمی نیست شابد چیز مهمی هست!
بیخیالش!
حوصله ندارم به ب بگمش! ولی دیشب چشمم خورد بهش چون اصولا نگاه نمیکنم ولی خب!
میدونی چیه؟ اصلا همینجا خوبه! اینجا هیچ انسانی نیستش که تورو امیدوار کنه و بعد زارت نا امیدت کنه! همینجا همون جایه که میتونی هر چقدر خواستی خودت باشی و چرند ببافی
جلو بقیه وقتی خودتی بهت میگن دوست نداشتنی! چمیدونم آدم مزاحم!
تازه میگن پر توقع ام هستی
اره آقا معلوم نیست توقع ام؟ توقع دارم فقط منو دوس داشته باشی من یک باشم برام کنکور ثبت نام کنی برام اگر نمره ام بد شد بری با کسی صحبت کنی اگر درس نخوندم نازم بکشی بیای خونمون بغلم کنی چمیدونم همه چیزم باشی فلان باشی بهمان باشی توقع هام خیلی ام بزرگه مشخص نیست؟ من اون آدم پر توقع ام!
ولم کنین آقا! ولم کنین بزارین به حماقت خودم بمیرم! آرتای احمق
اصلا چرا آدم هارو دوست داری خری تو؟ شعور نداری؟
اون از رفتار ات با ش دختر که گذاشت تو کاست گفت آره تو ازم سو استفاده میکردی آره احمق سو استفاده ام این بود تو سگ سرما بیام پیشت تو پریود ام ببرمت بیرون
اینم از این!
آقا آدما نه تورو میخوان نه محبتت نه و وجودیت تورو!
اون از اون یکی که برداشت گفت آره ارائه ات مالی نبود
این از این اون از اون والا!
خری تو؟ حتما خری دیگه! آدم ها جوابت میدن فکر میکنی بهت اهمیت میدن مثل خر تیتاب داده همه رو میزاری کنار که به اون اهمیت بدی
خری دیگه گلم! اگر خر نبودی باور نمیکردی که اگر گفت تو یحتمل منو خیلی دوس داری و آدمی هستی که یحتمل از همه بیشتر مراقبمی و فیلان توام باور کنی
خر نیستی چی هستی؟
نه واقعا میگم خر نیستی چی هستی؟
کی همچین آدمی رو دوس داره آرتا ابله!
آدمی که تا بهش میگن اینکار بکن عین اسب میره اون کار میکنه! آدمی که زارت و زورت باهات مخالفت کنه ناز داره و نیاز به ناز کشیدن داره ارج داره نع توی خر بیشعور والا!
اون گفت فلان توام بدو بدو رفتی فلان؟ احمقی عزیزم؟ بله که هستی بله که هستی بله که هستی بله که هستی!
اون گفت هر وقت موقعیت اش پیش اومد هر وقت وقتش شد چشم انجام میدم تو خرم باور کردی؟ ای زود باور احمق!
اون هرچی گفت تو باور کردی؟ گفتش آره اگر دست آورد داشته باشین نسخه پرمیوم براتون فعاله هر وقت خواستین میتونین مثل قبل باهام صحبت کنین تو خرم عین گاو رفتی کون خودت پاره کردی یه دست آورد داشته باشی بعد عین ک....ر بعد ج... شدی دیدی اونی که دست آوردی نداشت بیشتر از تو صمیمی و مشکلاتش در میون میزاره ولی بین تو و اون یه دیوار فاصله است؟
واقعا باور کردی؟! بله باور کردم!
واقعا قبولش داری؟ بله قبولش دارم ولی هردفعه عین احمق ها میشینم میگم حتما مشکل از من بوده دیگه خرم! خر!
اگر حواست به این باشه فلان! عه حواسم بود عه ک... شدم!
اگر این کار بکنی بهمان! عه اون کار کردم عه! ضایع شدم! عالیه!
هر دفعه
شاید آقا مشکل از من! مشکل از وجودیت منه!
مشکل از منه که یه نفر دوس دارم
دختری که یه نفر بیشتر دوس داشته باشه و همه جوره ازش محافظت کنه محکوم به شکسته
دختری برنده است که همش توقع کنه همش انتظار داشته باشه برینه به پسر ها و سگ درگاهشونم حسابشون نکنه رو حرفای هیچ کس حساب باز نکنه بره کار خودش بکنه!
والا!
کادو نده! چشم
چمیدونم برام خوراکی نخر! چشم
تا فلان روز فلان کار نکن! چشم
فلان جا نیا! چشم
این گه نخور این گه بخور! چشم
آخرش چی؟ همون که گفتم شدم ک.... بد ج.... دلقک و تلخک دربار
انتخاب کن چمیدونم فلان باشم یا بهمان باشم من صرفا برای تو بهمان هستم الخ
خری دیگه! خرررررررررررررررر
ارتای خر!
اوف
میرم بمیرم
حالم از خودم بهم میخوره
کم توقع احمق صادق بیشعور! صادق خر دختره صادق بدون سیاسیت بیشعور!
احساس اسکل شدن میکنم! دو ساعت رفتم عکس گرفتم و فیلان و منتظر که الان بفرستم الان بفرستم و هرچی ولی خب حس احمق بودن و اسکل شدن میکنم چون هیچی به هیچی!
تنهایی رو دوس دارم ولی احساس تنهایی میکنم!
نیاز دارم یکی خیلی زیاد بوجی موجیم کنه!
یاد آوری که هی باید بهت بشه که فراموش نکنی!
تو هیچ چیز هیچ کس نیستی در نتیجه اهمیتی ام هم نداری برای کسی و در نتیجه برای حرف هایت تره هم خورد نمیکنن در نتیجه دهنت رو ببند همیشه ببند هیچ درخواستی از هیچ کسی نداشته باش!
باز حس کردی اگر صمیمی بشی و درخواست داشته باشی مثلا انسان خوبی میشی؟! یا مثلا اگر تلاش کنی یه عنی بشی مهم طلقی میشی یا ارزشمند حساب میشی؟ نه عزیزم!
احمقی احمق ! احمقی که کاریش نمیشه کرد! هی یادت میره
تو هیچ چیز هیچ کس نیستی! هیچ ارزشی هم نداری هی عین اسکل ها یادت نره!
لازم بگم ریدم به شانس ات مرد!
همه دور و بری هات دهنشون چرا اینقدر بازه؟!
واقعا اینکه سعی میکنه مودب باشه تو پی وی من مثلا میترسه برم پی وی به کسی نشون بدم؟ یا مثلا چی؟! که چی؟!
اصلا نباشم! خوش باشین ! والا!