بین اینکه چون احمق ام بخونه و یا نخونه شک دارم نمیدونم کدومش
اینجام شده مثل این چنل ها میام یه خط مینویسم میرم عجیبه!
یه چنل ام زدم محض احتیاط اگر هرچی شد اون داشته باشم ولی چیزی توش ننوشتم حوصله چنل نویسی رو ندارم خیلی چرته بعد ام نمیدونی کی میاد سر میزنه و میره و... خلاصه که یه طوریه
چی بگم والا!
کلافه ام؟ هیج حسی ندارم
میدونی انگاری کلی احساس دارم ها ولی در واقعیت هیچی ندارم
یعنی کلی دلم یک و دو میخواد کلی دوس دارم مثل اون شب که تا ساعت ۳ و اندی صحبت کردیم حرف بزنیم کلی دوس دارم بخندیم و چرت و پرت بگیم
ولی خب از این طرف هم حسی ندارم
شاید بیشترین حس ام انتظار باشه انتظار دیدن پیامش رو صفه گوشی منتظر منتظر منتظر و احمقانه است انگار منتظر ام دیگه ازم نترسه ولی خب نمیدونم
همه چیز احمقانه است کاش به هیچی دل نبندم دل که ببندم فقط ملت اذیت میکنم و بس
یه وقت میخوام بگیرم و ازش بپرسم نمیدونم چی جواب بده ولی از این سردرگمی بهتره یحتمل
نمیدونم افتادم رو دور قیاس رو دور خستگی یا دارم مثل همیشه قارچ میزنم
در حالی که بقیه فکر میکنن کلی شاداب و این حرفام من فقط دارم قارچ میزنم تو خونه تو رخت خواب و هیچ کاری نمیکنم حتی فکر ام نمیکنم فقط خوابم خواب خواب خواب .
میدونی واقعیت من خیلی چیز بی ریخت و آسونی چیز خاصی ندارم خیلی معمولی و حوصله سر بر ام یحتمل خیلی احساسی ام از چیزای کوچیک خوشم میاد از تکرار یه سری چیزا خوشم میاد مثلا جمله های قشنگی کع بهم میگن چن بار بخونم و ذوق کنم
گاهی وقتا کتاب میخونم فیلم دیدن فعلا من خیلی کسل میکنه و حوصله ندارم فیلم و سریال ببینم
درس خوندن به ذات دوس دارم و حس میکنم نوشتن چیز باحالیه
از بچگی بزرگ شدم همه کارایی که بقیه کردن کردم تو بچگیباربی داشتم مامان عروسک هام بودم خونه عروسکی میساختم و این چرت و پرت ها!
نقاشی باعث میشه عصبانیت ام گم بشه ولی دلم برای نقاشی کشیدن با مفهوم و هدف و رنگ تنگ شده!
از دفتر و لوازم تحریر به شدت خوشم میاد و حس میکنم هرچی داشته باشم کمه!
خلاصه که همین چیزای ساده
سبک موسیقی ام احمقانه است
لباسای معمولی میپوشم از لباسای رنگ خاکستری و کرمی و صورتی به شدت خوشم میاد
واقعا! انسان معمولی هستم
تو جمع ها استرس میگیرم
اکثرا تو خونمون ساکت ام یا با مامانم صحبت میکنم
دوست ندارم شبیه کسی باشم! دوست دارم تیکه کلام ها یا یه چیز خاص خودم داشته باشم مثلا سبک لباس پوشیدن یا هرچی!
کفش خیلی دوست دارم بعدش کیف کوله عشق منه
از رنگ سبز بدم میاد!
معده سالمی ندارم
کلی ژنتیک ام از لحاظ فشار خون و این صوبتا ایراد داره
تازه موهام داره کمتر میریزه
جنگ جهانی دوم ژانر عجیبی که ازش سیر نمیشم فعلا
به کشتن کسی فکر نمیکنم
حس خاصی ام به کسی ندارم
شاید در لحظه عصبانی بشم ولی نهایت ۳ تا ۴ دقیقه طول میکشه و با یاد آوری رفتار های خوبشون دوباره عصبانیت ام فروکش میکنه
هیچ اتاقی برای خودم ندارم
تازه تو این سن لبتاب برای خودم دارم
و ...
همین چیزای معمولی
تو بازی های جنگی ام زیاد خوب نیستم!
وقتی یه نفر دوست داشته باشم همه طوره بهش تعهد دارم و دلم میخواد همه چیز بهش بگم
از حشرات میترسم
مثل بقیه دخترا دوس دارم آرایش کنم و خجالت میکشم و زندگی خودم دارم و ماسک میزارم رو پوستم و...
زیاد از خونمون بیرون نمیرم و جوجه خونگی ام اکثرا
و آره وقتی یه نفر دوست داشته باشم خیلی زیاد دوستش دارم خیلی زیاد
و دوست دارم خودم براش لوس کنم دوس دارم لپش بکشم دوست دارم بدوم سمتش دوس دارم بغل اش کنم دوس دارم باهاش حرف بزنم و بخندم دوس دارم توجه ام بهش بدم هر کاری از دستم بر میاد براش انجام بدم و... آره و شاید اینا بخش ترسناک منن!