پولدار شدم جعبه جواهر مسافرتی میخرم خیلی قشنگ آن قیمت هاشونم خوبه!
....
هر روز میگم برعکس روزای قبل امروز بی حوصله و کسل ام بعد نگاه میکنم میبینم دیروز و پریروز و پس پریروز هم همین گفتم و همش کسل بودم!
واقعا این کسلی چیه در من رخنه کرده؟
شاید کسی ندارم حرف بزنم؟ یا حوصله ندارم با کسی حرف بزنم؟ نمیدونم کدومش هست!
دلم میخواد مثل قبل کتاب بخونم و نقاشی بکشم و اینطوری باشم که یه رابطه صمیمی با کسی داشته باشم! میدونی شاید اگر بخوام صادق باشم از اینکه طرف هی حرف هاش به این میزنه و خوب و خوش و خرم از مشکلات اش میگه و حرف میزنه و اینا شاید حسودی کنم؟! حسودی نه قبطه میخورم! اینطوری ام که منم دلم میخواد حرف بزنم منم آدم ام منم دوس دارم وراجی کنم منم دوست دارم از مشکلات ام بگم دلم نمیخواد فقط از درس حرف بزنم میخوام حس کنم انسان ام! یه همچین چیزی
ولی مهم نیست اینا فقط نق های منه!
شایدم از دستش عصبانی ام یعنی اینطوری ام چرا نمیای باهام حرف بزنی؟ ای بابا! به قول اون داداشمون اکه هی!
چی بگم!
حوصله ندارم
حوصله درس ام ندارم!
گاهی وقتا فکر میکنم کاش یکی دیگه بودم؟!
نمیدونم!
خیلی به سفر شمال فکر میکنم هی فکر میکنم اگر خواستیم باید چی بردارم اونجا چطوری باید چیکار کنم!
به اول مهر و اون داداش چوب تو کونمون فکر میکنم. راستش این شکلی ام که نمیدونم! نمیدونم دیگه بهش چه حسی دارم! شاید شدید ترین حسی که داشته باشم اینکه بردارم بگیرم تکونش بدم به تعداد زیاد و بگم یه کاری بکن!؟
نمیدونم! دلم نمیخواد مثل مهر پارسال باشه! اونطوری حس اضافه بودن میکنم! این شکلی که تو اینجا بمون ما یواشکی میریم تو اتاق پچ پچ کنیم! خیلی حس بدی بهم دست میده! میدونی! واسه همین یکم واسه موندن تو دانشگاه مردد ام! دلم میخواد تو خونه باشم یا هرچی شبیه اش!
کاریش ندارم از اول هم نداشتم شاید حتی از روز عزل الانم ندارم! برام مهم نیستش!
فقط قضیه اینکه هر وقت اسمش میبینم یا پیامی از طرف اش میاد با خودم میگم کاش هیچ وقت نمیشناختمش کاش هیچ وقت این موجود و مشکلاتش و هر چیز مربوط بهش رو نمیدونستم کاش حتی نمیدونستم اسم اش چیه و اصلا زنده است یا مرده! کلا باهاش آشنا نمیشدم!
واقعا کاش آدم با یه سری از موجود هیچ وقت تو زندگی اش آشنا نمیشد هیچ وقت از کنارشون هم حتی رد نمیشد! حتی دوست نداشتم تو خاطراتم میبود! چطوری بگم! واقعا بلاک نکردنش اینهمه سال سخته!
.....
میگفتش من چشمم آب نمیخوره بره! حالا حالا هستش ! هیچ کس نمیزاره این بره! اونطوری ام که تو گفتی فکر نکنم فلان بشود! و کلا بیخ ریش امون هستش! نمیدونم! نمیفهمم دیگه چی درسته و چقدر درسته و چقدر ملت رو حرفشون هستن! والا از پارسال تا امسال ۵۳ دفعه حرف عوض شده! باید دید بقیه اش چی میشه!
نمیدونم!
....
برم رو پیشونیم تتو کنم با من حرف نزنید، توام گه نخور؟!
....
تصور دیدن آدمی که همیشه انگار چوب تو ک...نش هر روز روبه روم سخته!
شاید بگین دهاتی یا سلیقه نداری یا هرچی ولی نمیدونم چرا چیز میزای چرم تو کونم نمیره یعنی اصلا چشم منو نمیگیره خب چیکار کنم که از گاو چیزی درست کردین؟ چرم مصنوعی چشه حتما باید گاو باشه؟
تازه غیر اون اکثر کفش های اسپورت چرم بنظرم زشت هستن و بنظرم هشت ترک از معدود چیزای چرم قشنگ که اونم میشه مصنوعی اش خرید
و لباس چرم اصلا پسندم نیست
واقعا نمیدونم چرا هرچی نیگا میکنم نمیگیرد مرا
یعنی خدا خدا میکنم اون نباشه! یعنی هر سگی غیر اون باشه من راضی ام هر سگیییییییی! ولی اون نه! نمیخوام دوباره باهاش کار کنم! نمیخوام ببینمش! دست از سر کچل ما بردارین به خاطر اون! اگر میخوای بدیش به اون بدش من برام اصلا مهم نیستش! مال اون عشق کنین! اگر ام قضیه اینکه من کار کنم! مال منه! پس مال منه دیگه! دست از سر کل من بر دارین این نیارین! تموم شد رفت!
....
بگذریم!
بحث این بودش که بچه ها میگفتن با این رتبه چرا تهران نمیری! اونجا جای پیشرفت داره و فلان! و ببینین دیدگاه من خیلی متفاوت دوستان!
وقتی میگین تهران یعنی خرج کردن! یعنی از پول چیزای کوچیکی مثل اینترنت گرفته تا قهوه و این چیزا تا چیزای بزرگ تر و خرید و...
اصلا نمیدونم چرا تو ذهن کسی نمیگنجه؟!
و خب من ایده ام فرق میکنه! من ایده ام اینکه فقط وقت ام رو درس ام بزارم دوست ندارم بخشی اش تقسیم کنم برای زندگی ام! مثل پخت و پز و شستن و سر کار رفتن و... سرکار رفتن برای من یعنی وقت گذاشتن فرض کن تو یه ۸ ساعت تو شهر غریب درگیر رفت آمد و کار و مشغله هاش میشی کی قراره درس بخونی؟
ببینین شاید یکی بخواد رو رفتن اش یا روی زندگی اجتماعی اش تمرکز کنه! ولی من فعلا قصد ندارم رو این بخش با توی جامعه قرار گرفتن و تقسیم کردن وقتم سر غذا و شغل و کار و درس تو جامعه قرار بگیرم!
ترجیح الانم اینکه یه شغلی داشته باشم که نهایت پای لپ تاب باشم بازم و وقت اصلی ام بزارم برای درس و کارای پژوهشی و کلا سر اون خرج کنم! و اصلا ریسک نکنم رو درس ام!
نمیدونم! علاوه بر اون خب خیلی ها طرز فکر متفاوت تری دارن براشون زندگی دور از خانواده آسون تره براشون تعامل ها آسون تره با رفت و آمد زیاد مشکل ندارن و... خیلی چیزای اینطوری
من نمیگم بلد نیستم پول هام مدریت کنم! چرا کاملا بلدم! بلدم حتی یه تومن تا یه ماه نگه دارم و خوب مدیریت اش کنم! بلدم چی بخرم چی نخرم به قول یکی از نزدیکانم پول به پول بدم! و هزارتا چیز دیگه و هرچی! اصلا بحث اون نیست! بحث انتخاب بین چی و چیه!
من اینجا یه استاد خوب و جوون با علم بالا دارم که فیکس داره رو رشته مورد علاقه من کار میکنه! موفق و عاقله و خب پیش خانواده ام اون هزینه های خونه زندگی و وسیله و فیلان تقسیم نمیشه بین دوتا جا همش برای یه خانواده خرج میشه! بیشتر یه جا متمرکز میمونم و کار هام میکنم! و اون چیزایی که میخوام دارم!
امنیت اینجا و آب و برق اینجا بهتر از تهرانه! همینطور اینجا خوابگاه هاش تو دانشکده است درسته خوابگاهی نیستم ولی تهران اینطوری نیست
و اینجا نسبتا خرج زندگی ارزون تر از تهران!
ببین من قدر خودم سفری که بخوام برم دور از خانواده باشم دارم اگر بحث تجربه است! ولی بقیه چیزا اصلا به صرفه من نیست که بخوام همچین کاری صرفا چون رتبه ام خوبه و اسم دانشگاه تهران باشه ول کنم و برم!
احمقانه است!
حالا بحث یکی پول یکی مستقلی و... همینطور شرایط بدنی من بدنم نسبت به تغییر محیط خیلی سریع واکنش نشون میده! همینطوری تو خونه خودمون به زور خوابم میبره تو اونجا که بدترم میشه وضعیت! غیر اون رفت و آمد من هنوز از اون قطار سوار شدن دارم کابوس میبینم و ...
و کلا اذیت ام!
یکی رفت و آمد براش اوکی! یکی عادت کرده به این قضیه! یکی چمیدونم اصلا همین بیرون و تو کردن دوست داره! تو یه محیط پویا درس خوندن و کار کردن و تعامل داشتن دوست داره! بحث مالی اش اصلا ملاک نیست براش اراده کنه هرچی بخواد میخره! و خیلی چیزای دیگه هستش و اوکیه! خب نوش جونش زندگی تو یه شهر دیگه!
من نمیتونم! نکه ناتوان باشم هدف ام این نیست الان تو زندگی!
این جالب بود اینجا ثبت اش میکنم
یحتمل اینو داشته باشم افسردگی مقاوم سایکوتیک حالا معلوم نیست ولی خب
.
بعدا یادم باشه یه بحثی در مورد دانشگاه اینجا بنویسم!
...
هوممم دو قطبی نوع ۱!
چی بگم!
خیلی چاق شدم خیلی خیلی خیلی خیلی چاق شدم و نمیکشم اینقدر چاق باشم! کاش برگردم به اون زمان که ۵۲ کیلو بودم! الان حس میکنم یه خرس وسیع ام! این حجم از چاقی نمیتونم!
از اینکه تو این وزن باشم متنفرم!
....
شاید باورش واسه آدما سخت باشه ولی استرس و ابن صوبتا خیلی رو من تاثیر میزاره! موهام که داره میریزه جای خودش!
ولی امان از درد دست چپ و سردرد ! اینقدر بعضی روزا دست چپم درد میکنه که احساس مرگ میکنم چند باری سرش قرص دیکلوفناک خوردم نمیدونم دیگه! تو خواب میپرم! اعصاب توی بدنم! نه اعصابی که میگی اعصاب ندارم! خیلی ضعیف هستن و یه طوری هستش!
همیشه دارم کابوس میبینم و همیشه دندون هام تو خواب به شدت فشار میدم!
چشمام خیلی زود خشک میشن و میسوزن
بعد هر وعده غذایی حس تهو دارم
و هر ۵ دقیقه از خواب بیدار میشم ساعت چک میکنم و میخوابم و انگار نشده یه شب یا روز یا هر وقت عین انسان خواب عمیق برم!
اره خلاصه اصلا اونقدر موجود عالی نیستم!
درسته همیشه نشون میدم وای چقدر سرحال ام چقدر انرژی دارم و کلی حرف بزنم و چمیدونم اینطور چیزا ولی در واقعیت یه موجود خسته با سردرد ها و درد ها زیادم!
و از چاق بودن متنفرم از اینکه اینقدر چاق شدم همینطور!
کاش چاق نباشم اینقدر
....
بالاخره یه لباس به نظر نرمال پیدا کردم! بگیرم ببینم چی میشه!
کفش ندارم!
وای من واقعا اون کیف رو میخوام کاش یکی برام گل ریزون کنه اون کیف رو بخر
....
از اینکه خودم پول در نمیارم متنفرم و خرج کردن پول خانواده اذیتم میکنه! نمیدونم ملت چطوری اینقدر راحت پول خانواده اشون خرج میکنن؟ شایدم من مشکلی چیزی دارم! در هز صورت دوس دارم پول در بیارم با خیال راحت پول ام هرکار خواستم بکنم! با اینکه همه میگن آقا ریلکس کن هنوز جا داری ولی خب من تو کتم نمیره!
....
سلیقه ام بین کارمند بانک و تینیجری گیر کرده
دیروز فقط ۳ ساعت تو ۲۴ خوابیدم
امروز جبران کردم صب ۷ بیدار شدم صبونه خوردم خوابیدم تا ۲ ظهر بعد باز بیدار شدم نهار خوردم خوابیدم تا ۷ و اندی شب! بهترین کار دنیا
درسته خواب های چرندی دیدم و رو مخم بود ولی خوبیش اینکه عین اسب خوابیدم بهترین کار!
من خیلی لالا دارم لالا خیلی خوبه! لالا کنیم!
میدونی از چی بدم میاد! از ناز وای اون منو اذیت میکنه بوقولش من کاری بهش ندارم من مهربون و کوچولو ام من ناز و من گناهم من طفلکی ام! اوم اوم!
امروز بحث اش بود سر یه کلیپ اینستا و کلی مسخره بازی و اینا!
واقعا بعضی دخترا چشونه؟! مخصوصا وقتی به مرد ها میرسن؟! وا! یهو سیم کشی مغزتون میسوزه؟
عجیبه والا! یعنی اینقدر سگ درگاهتون حساب اتون کردن که باعث شده این حجم توجه نیاز؟!
الله الله!
چی بگم!
از این حالت غیبت ها!
هیچ کسم نداریم غیبت کنیم!
این پسره چرا دوباره پیام میده و چسبیده به من؟ اینو کجای دلم بزارم؟ تو تابستون ها اسکل میشین؟
چی بگم!
تایم لاین دارین؟
برم رو پیشونیش تتو کنمhands up gabriela به ۵ تن! دیگه مدل دیگه بلد نیستم بهش بفهمونم
یعنی چی که کنکور ارشد امسال توی اردیبهشت یهو بیاین بگین هرکار دوست دارین بکنین صفا سیتی سرند پیتی برین عشق و حال اصلا غصه نخورین
عالیه واقعا!
رقابت عادلانه!
...
دلم میخواد تا آخر شهریور محو شم نه سلامی نه علیکی نه آدمی نه تلگرام ای نه هیچی هیچی هیچی برم تو غار عالی!
این دختره خودش چس میکنه بدم میاد! که چی! الان حس پادشاهی داری خودتو چس میکنی؟ خب به عنم ! هر دفعه به خودم میگم نایس باش آرتا نایس نزن برین بهش نایس باش!
هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
من بی سر و سامان توام دستم گیر
قشنگ داره فوش میده! میزنه تو سر عاشق اش؟ یا معشوق اش؟!
یکی گفت تغییر کردی! ولی نفهمیدم خوب یا بد! نمیدونم! تغییر کردم؟
البته ز هم تو مسافرت بهم گفتش تغییر کردی آروم تر و به یه ورم تر شدی!
.....
اینجا مینویسیم! سایه سبز بهم میاد! ولی اونقدر جرعتش ندارم سبز آرایش کنم! منظور واسه بیرون آره!
.....
از اون زمانایی که قدر خر آرایش میکنم و قیافه میام و نمره هام ۲۰ میشه لذت میبرم! مشتی بر دهان دوستانی که میگن امکان نداره هن خوشگل و آرایش کرده باشی هم نمره هات خوب شه ببخشید عباس آقا!
....
گفتش آخرم اون بیشتر دوس داره! داشته مسخره ات میکرده! و از اون محافظت میکرده! و یحتمل رفته پیشش یه چیزی گفته که این اینارو شروع به گفتن کرده!
گفتش آخرم به نفع اونه به تو کار نداره میخواسته دور باشه تا با اون راحت تر و کلا با اون خوب! محافظت از اون در برابر فیلان و بهمان!
گفتم چرا پس تلاش کرد اعتماد منو با حرفاش جلب کنه؟ گفتش خب چون تو مهمی از فلان لحاظ ها! گفتم لازم نبود واسه اینکه میخواد از اون محافظت فلان حرف هارو به من بزنه! چقدر تلاش میکنین واسه فلان چیز!
نمیدونم تهش چی بشه! دیگه نمیخوام به کسی اهمیت بدم! برمیگردیم به اول فیلم!
میتونی اعتماد ام جلب کن! من باید بر چه اساسی بهت اعتماد کنم؟! یه نمونه بیار! یه جا که ترکونده باشی! یه جای فوق العاده! یه جای اوج خفن! که تو به من اعتماد نه من به تو! یعنی خب! نمیدونم! دیگه خودت میدونی!
حوصله ندارم! دراما دراما از وقتی اومده یه روز بدون دراما ما نداشتیم! یه روز فقط! با آرامش و خیال راحت و بدون دراما! بدون هیچ مسخره بازی! چطوری آدما میتونن اینقدر دراما با خودشون بیارن؟! عجیبه!
....
گفتش قرار بوده کنکور وزارت بهداشت بده که! بالاخره چی؟ قراره چه غلطی بکنه یه جا تو عمرتون نمیتونین راست بگین؟
امیدوارم به یه چیزایی دست نزنین اونا فقط مال منن!
....
وای اون شب براش تعریف کردم که خواب دیدم تو خواب کتاب نو قشنگم خراب کرده بودن گوشه اش تا خورده بود و اینقدر سرش عصبانی بودم میتونستم همه رو پاره کنم! گفت راستش تو اگر به صاحب کتاب ام دست بزنن همینطوری هستی و میتونی همه رو به خاطرش پاره کنی! منظور از صاحب کتاب من نبودم!
خوبه همه میدونن کسی نزدیک اش بره عین سگ پاره اش میکنم! و اونجا میفهمن که پاپی کوچیکی در باد بودن و واقعیت چی هستم!
بنده از دفاع و ارشد و پایان نامه و ارائه هاش و درس هاش سگ ترسمه! یعنی به قدری که میترسم اصلا نمیتونین تصور کنین! خیلی میترسم خیلی زیاد!
و دلم میخواد به همه که دارن کنکور میدن یا واسه کنکور میخونن یا اصلا میخوان بیان ارشد بگم داداش نکنین خیلی ترسناکه! بعد دیدن رتبه و اینکه بفهمین میخواین ارشد بخونین تازه عمق ترس و بدبختی میفهمین اون بحثی که با ریلکسی تو کارشناسی داشتی تموم شده! و الان همه ازت انتظار دارن انتظار سواد دار بودن! و تو نوب سگی!
و ترسناکه واقعا ترسناکه!
دیده شدن! تعداد افراد کم هر کلاس! اینکه توقع دارن کلی تکست بوک بخونی اینکه باید دست به نوشتن یه پایان نامه بشی اینکه باید کلی ارائه بدی و وای! نمیتونم! اینکه زیر ذربین ملتی!
هوف!
با همه خوب برخورد کنی! اصلا نمیتونم!
ارشد برامون نریدننننننننن من میترسممممم! نمیخواممممممم! گریه دارم!!!!!!! چرا نمیفهمین! چرا گوش نمیدی!
بعد تازههههه! امتحانای این ترم چه گورم بکنم!؟ قدر گاو براشون آماده نیستم!
فهرست این چیکار کنم!
وای مادر زهرا! کافیست! نمیتانم
میرم خودم از یه جا پرت کنم بره!
بعد ملت خوشی زده زیر دلشون خودکشی میکنن! حالا اینم جاج بدیه ولی خب! نمیتانم!!!!!!!! وای نمیتانم! وای!
هیچی نمیتونم!
اگر اینم کلک زده باشه و دروغ گفته باشه چی؟ همش تو سرم میچرخه! ولی خب میخوام باور کنم!
دیشب بحث آشنایی با فلان شخص و بهمان شخص و کلا بحث آشنایی بود! یهویی گفتم میدونی من چطوری باهاش آشنا شدم! در ثانیه حدس زد و درست گفت!
بعد که فکر کردیم دیدیم هممون به همون دلیل آشنا شدیم! یعنی بدون استثنا همگی به یه دلیل باهاش آشنا شدیم! یعنی ب بسم الله بعد سلام به هممون یه چیز گفته بود! و جالب بودش!
جالب نه! ولی خب ترحم بر انگیز چرا! فکر میکنم تو اینجایی که هستیم قدرت ترحم از همه بیشتر برو داره! نمیدونم چرا! ولی گویا ترحم خیلی قوی میتونه کلی پشتیبان جذب کنه!
چی بگم والا! نمیشه قضاوت کرد شاید منم جای اون بودم موضوع کل زندگیم میشد همون و هرکی دیدم بهش میگفتم! من که جاش نیستم!
تازه به قول ب ما اصلا انسان های سالمی نیستیم! چی میشه گفت!
ولی خب عجیب بود که نقطه جمع شدن همه آشنایی ها یکی بودش و یهویی و این صوبتا!
نمیدونم! چی بگم!
بالاخرهههههه دوباره رفتم اون دعوای خیلی قدیمی با اون دختره مریم خوندم و این دفعه عصبانی نشدم هیچ حس خاصی نداشتم حتی دیگه اون معلم برام مهم نبود اون دختره ام! هوف واقعا بابتش خوشحالم! دیگه عصبانی نشدم زجر نکشیدم ناراحت نبودم! حس خاصی بهش نداشتم فقط دلم براش میسوخت یحتمل! حس حماقت و حس قدرتی که داشت و فکر میکرد اینطوری رفتار کردن بهترین مدل حتی دیگه حس خاصی به اینکه به چادر خیس گیر بده یا نده نداشتم! انکاری همه چیز کوچیک و بی ارزش بود!
جالبه!
بهش میگن موو آن؟! شاید!
دلم برای اون تنگ میشه واسه اون روز هام! ولی ارزش؟ ارزش اش بالاخره از دست داد! معلم نه! اون دعوا اون حس اون فشاره!
ایشه چه کیفای زشتی! خوشم نیومد! چقدر همه چی زشت شده
اینهمه دارم میگردم یه کت شلوار خوب پیدا نمیشه اینم از کیف ها سلیقه ملت کجا رفته؟ این چیز میزای زشت چیه!؟ خوشم نیومد!
چیز باید کیوت و قشنگ و کلاسیک و مینیمال باشه! ولی قشنگ باشه! این چیزا چیه!
....
جمله گفته نشده!
نه دور و بری هاش سالم آن نه خودش! دقت کنیم!
...
شاعر گفتش که اگر کسی دوست دارین اعلام کنین شاید اونم زبون اش باز شه بگه!
خب پس من دوستش دارم!
چون خوابم نبرد و چون میدونم تو واقعیت هیچ وقت اتفاق نمیوفته بیاین از سناریو هایی که تو ذهنم و واقعا هیچ وقت جرعتش پیدا نمیکنم انجامش بدم چون در واقعیت خیلی ترسو تر و خجالتی تر از این حرفام و از چونه زدن و عاقبت اش میترسم بهتون بگم!
....
یادم رفت ایمو تو متن اضافه کنم ولی من یه تینیجر ۱۷ ساله نیستم که درگیر یه عشق آتشین شده باشه یا دنبال تجربه های مسخره باشه دیگه اینا از من گذشته من ۲۰ و اندی سالمه و خب بلدم چیکار کنم
......
من اصولا یاد ندارم مقدمه بچینم آه یه زمانی چقدر از این متن های از وسط مینوشتم و ملت عاشقش بودن! به یاد قدیم بیاین از وسط ماجرا شروع کنیم!
_۵ دقیقه وقت داری
+نه حوصله ندارم
_ فقط ۵ دقیقه از روی تایمر گوشی تایمر گوشیم کوک میکنم ولی لطفا به حرفام گوش بده که این ۵ دقیقه تموم شه!
+ نه تورو خدا حوصله مسخره بازی ندارم
_ نه دویدن نه کشیدن لپ نه آسیب نه شنیدن چرند نه سوال هیج کدوم نیست فقط لازم یه کار آسون بکنی
+ بوس هم نه!
_ بوس هم نیست!
+ وای بسه حوصله ندارم
_ فقط قراره ساکت رو به روم وایستی نه ۱ نه ۲ نه هیچی . فقط واسه ۵ دقیقه تصور کن فقط و فقط دوستمی نه ب نه هیچی دیگه!
+ مسخره بازی؟
_ فقط ساکت بیا وسط اتاق رو به روم وایستا ساکت باش هیچی نگو هیچی هیچی هیچی و هیچ کاری ام نکن هیچ کاری منم از وقتی اینجا وایستادیم تایمر میزنم!
+اوکی
_ خب زمان شروع شد!
بغل اش کردم میدونم یکم میخواست عقب بکشه برام مهم نبود بغل اش کردم دستام دور گردنش حلقه کردم و چون قطعا قدش از من بلند تره یکم رو هوا بودم یحتمل کلافه شده بود و حوصله نداشت و یکم رو اعصابش بود دقیقا یه دقیقه و اندی که گذشت رها کردم فقط بهش گفتم تو بیشتر از این حرف ها بهم بغل بدهکاری واسه رفتن ام واسه قبول شدنم واسه تقدیر گرفتنم واسه خیلی چیزا تازه این یکی از بدهی هات بود
_ خب! همین! امروز میخواستم خودخواه ترین ورژن خودم باشم خودخواه خودخواه ازم متنفر باش قدر تمام کسایی که دوستشون داری حجم زیادی ازم متنفر باش برام مهم نیست میدونم الان میخوای بهم بگی احمق ترسناک چمیدونم کار های یهویی دیونه هرچی برام مهم نیست میدونم وقتی برم بیرون با یه متن طولانی مواجه میشم که دیگه اینکار هارو نکن رو اعصابی خسته شدم از دستت یا از این قبیل چیزا اونم بدرک برام مهم نیست! ولی من! دیگه نمیتونستم نیاز داشتم نفس بکشم نیاز داشتم از دست همه چیز از دست این هاله سیاهی که دنبالم فرار کنم خیلی دنبال راه گشتم ولی تنها زمانی که دست از سرم برداشته بودن زمانی بود که همینجا درست همینجا بغلت کردم! پس خواستم اونقدر خودخواه باشم که دوباره بتونم نفس بکشم!
میدونی چیه! بدرک که ازم متنفری و دوستم نداری بدرک که اصلا دربارم چی فکر میکنی! بدرک همه چی !
من فقط دیدم آدمایی که خودخواه بودن به چیزی که میخواستن رسیدن! به بغل اشون به دیده شدن به دوست داشته شدن به نمیدونم انجام دادن کار دلخواهشون بر خلاف هرچی که میگی حتی اگر بهشون بگی احمق و بی عرضه بازم به چیزی که میخواستن حداقل از طرف تو رسیدن!
واسه همین میخواستم بدونم اینطوری بودن چه حسی داره! وقتی به اون حدی رسیدی که حداقل میتونی بگی هی یه کاری کردم دیدی بی عرضه نیستم و یه حرفی توام واسه گفتن داری نکه لال و بی عرضه باشی ! میخواستم بدونم حس اش چه شکلی. حس خوبی داشت!
ببخشید که اشکام داره میاد دست خودم نیست! نمیخوام فضا رو هم احساسی کنم تق تق خودشون میان!
من میدونم که باید رفتار حرفه ای از احساسات ات جدا نگه داری برعکس بقیه من ازت هیج تقاضایی ندارم هیچ وقت نگفتم دوستم داشته باش چون دوستت دارم! من همیشه گفتم چرا دوستم نداری؟ یا آیا دوستم داری ولی هیچ وقت نگفتم منم دوست داشته باش چون دوستت دارم میتونی ازم متنفر باشی منم میدونم باید چیکار کنم این یه اعتراف عاشقانه یا هرچی نیست
قرار نیست چیزی رو خراب کنه من میتونم کسی دوست داشته باشم همونطور که تو میتونی با تنفر و... از من کنار بیای و باهام کار کنی منم میتونم با دوست داشتنت کنار بیام و باهات کار کنم! بحثی نیستش! آسیبی ام بهت نمیزنم ازت انتظار هیچی ام ندارم راستش بقیه اش به تو بستگی داره! دوست داری دوستم داشته باشی دوست داری بغل کنی یا هرچی! من دیگه از این کار های خودخواهانه نمیکنم! از این به بعد شاید تا ابد صبر کنم که همه چی از سمت تو باشه! پیام! حرف! هرچی!
من مانع ات نمیشم! عاشقتم؟ نه! اگرم باشم به تو ربطی نداره این درباره منه! میدونم نباید عاشقت باشم یا هرچی! یا حتی میتونی بگی اینا به خاطر طرحواره هات یا هر چرند دیگه ای! برام اهمیتی نداره!
من فقط روت حساب میکنم!
امروز؟ چون دلم برای آدم امن دوست داشتنی ام تنگ شده بود و میخواستم یه بارم تو عمرم لذت خودخواه بودن بچشم!
ممنون بابتش و ببخشید
لطفا دربارش صحبت نکن لطفا بعد اینکه از این اتاق پام گذاشتم بیرون یادت نیاد که تو این ۵ دقیقه چی گذشت یا چی گفتم بهت یا حتی بخوای دربارش چیزی بگی بهم مثلا اگر بخوای اینطوری باشی اونطوری میشه یا هرچی هیچی هیچی! این فقط ۵ دقیقه از عمرت بود فکر کن یه چایی با طعم علف خوردی! همین!
فعلا!
گفتم نق نزن گفت تو داری لیدرالی نق نقو ترین شخص تاریخ سریالش نگا میکنی و میگی نق نزن
منطقی بود!
...
یه شب تا سه صبح حرف زدن چیه که من ندارم!
....
Non of us are free
.....
یه سری چیزای بی اهمیت هستش از یه سری آدم بی اهمیت واقعا بی ارزش ولی یادم بنداز یخ روز که بیکار بودیم برات تعریف کنم اگر شد!
یه چیز جدید کشف کردم! با توجه به سرچ ها و الخ وقتی این قرص جدیده رو میخورم حساس ترم و کمتر به تخمم میگیرم همه چیو و این یکم آزار دهنده است یعنی خب چیز ها برام مهم تر میشن و میرن رو مخ ام و این صوبتا! عصبانی نمیشم یا حتی بخوام داد بکشم یا هرچی فقط همه چی یکم آزار دهنده تره و اذیت میشم!
ولی وقت هایی که یادم میره مثلا یکی دو شب شده بود و فقط قرص هلی قبلی میخورم خیلی سکون بیشتر و خط صاف بیشتری دارم احساس یکنواخت تر و خط صاف تری دارم!
همه چی ام به تخمم!
عجیبه!
شایدم باید همین شکلی باشه!
ببین من دکتر نیستم! قصد خاصی ام ندارم فقط حس میکنم این قرص جدیده انگار داره احساسات ام بر میگرداند و من اصلا از این قضیه راضی نیستم! دوس ندارم نگران چیزی باشم یا به چیزی اهمیت بدم یا حس خاصی داشته باشم من اون بی حسی و بی اهمیتی به همه چیو بیشتز ترجیح میدم!
اصلا میدونی چیه؟ من حد وسط ندارم یا آره یا نه! اگر نه! پس دیگه صدا بچه نشنوم!
....
چیه؟ بیام دروغ بشنوم؟ دانشگاه برام ریدن؟ نریدن که! همش دروغ و چرند و عشوه خرکی و چس ناله است! غیر این بود یه زنگ بزنین میام!
....
شعر امشب
۱۲ صفه از کجام بیارم ؟ ۱۲ صفه از کجام بیارمممم ! ۱۲ صفه از کجام بیارم! با ریتم! همه با هم!
....
وای درس بخونی وای وای تلاش کن ببینم تو میتونی! با حمایت ۱۰۰ در ۱۰۰ ای ببینیم چی میشی؟
یه سوال دارم! قرار نبود اونی که ریده و هرچی فقط باهاش صحبت درسی بشه و اصلا باهاش حرف نزنین و فیلان اونی که نریده بود باهاش صحبت و بوجی موجی؟
چرا برعکس شد؟!
....
وای فیلان! وای حوصله اش ندارم حقیقتا! حتی حوصله در آوردن ادا هاش ندارم! باشه تو خوبی تو خفنی تو عالی هستی باشه آفرین!
....
چشمام به گاست ! دلم بغل میخواد! دلم یه خوابی میخواد که نه توش کابوس باشه نه ۵ دقیقه بیدار شدن نه بدن درد و نه گز گز دست ها! فقط خواب باشه خواب خواب خواب! نه چشم دردی بعدش نه هیچی! یه خواب خوب آروم و بیدار شدن سرحال بعدش!
حوصله بحث ها رو ندارم عروسی اینطوری عروسی اونطوری عروسی فیلان اصلا حوصله ندارم!
حوصله تو! حوصله چس ناله! حوصله هیچ عنی رو ندارم!
مخصوصا مخصوصا که آدما تو مسافرت میجنگن نمیری سلحشور!
خستم! از همه چی خسته ام! از صبر کردن خسته ام از سکوت خسته ام از اینکه نشون بدم آرومم خسته ام از اینکه هیچی سرجاش نیست ولی دارم تظاهر میکنم همه چی سرجاشه خسته ام! از اینکه تو نیستی خسته ام! از دکتر هوس خسته ام! از پایان تامه خسته ام! از اینکه همش فکرم باید پی یه چیزی باشه خسته ام! دلم میخواد یه روز به هیچی فکر نکنم ! خستهم هیچ کس نیست بهش بگم! هیچ گهی دورم نیست! میدونی؟ منم گاهی وقتا دوست دارم آرامش داشته باشم دوست دارم قوی نباشم! میدونی!؟ گاهی وقتا دلم میخواد یکی باشه بگه اشکال نداره دووم بیار! اصلا چرا به آدما این امید میدین که هستین بعدش یهو محو میشین؟! شما بیخود میکنین به آدما این امید میدین که ما هستیم ما پیشتیم ما امن هستیم ما فلان و بهمان بعد وقتی باید نیستین! کی بهتون گفته؟! آه! لعنت به همه چی خستم!
ببخشید من هیچ گوری نرفتم که شیرینی بیارم!
واقعا بوس چیه؟ اصلا دقت کردین چقدر چیز عجیبیه؟ کسی که دوسش داری لبشو میچسبونه به صورتت و یه صدایی درمیاره که باعث میشه دلت ضعف بره. آدمیزاد واقعا موجود عجیبیه.
بچه ها من واقعا بوس کردن فرد های خیلی خیلی مورد علاقم خیلی دوس دارم! خیلی ! خیلی انسان بوسی هستم!
یه دعوای طولانیِ فرضیِ مسخره!
جالبه همه چی جالبهههههه! که اینطور! چی بگم!
میخوام از حالت موقت در بیارمش دلم خواست اینجا باشه!
....
فرد فریبکار و حیله گر سریع الواکنش هومممم ایشالا که خیره و اون نیستش! البته عشوه که زیاد داره چی بگم!
......
جمله جالبی گفتش! گفتم فهمیدم اونقدر حالت نبوده که نتونی کسی دوست داشته باشه فقط چیزی که هستش نمیتونستی منو دوست داشته باشی برات آرزو خوشحالی میکنم! جمله سنگینی بود!
ارتباط با آدمای بالغ خیلی خوبه
میری میگی من از فلان کارت ناراحت شدم اونم توضیح میده یا عذرخواهی میکنه همه چی خوش و خرم تموم میشه
.....
نیازی نیست حالم را بپرسی خوب معلوم است
دلی ویران، سری حیران، غمی پنهان، تنی بیجان
• هادی معراجی
نمیدونم باید بپرسم چرا؟ یا باید سکوت کنم!؟
ولی دلم میخواد فقط بشینم جلوش ازش بپرسم حاجی چرا؟ واقعا چرا؟!
و بعدش سکوت کنم!
....
چیه حاجی؟ آدم از کسی که حالش نمیپرسه انتظار دوست داشته شدن داره؟ نداره دیگه! وقتی طرف حالت نمیپرسه یعتی خب دوستت ام نداره دیگه! آدم با کسی حرف میزنه که دوستش داشته باشه! خب تو نیستی باور کن اگر به این درک و به این درجه برسی دیگه همه چی اوکی میشه! اینکه انتظار نداشته باشی دوستت داشته باشه انتظار نداشته باشی پیام بده و حالت بپرسه انتظار نداشته باشی کمک ات کنه و خب تو اونی نیستی که براش نگران میشه یا دوست داره در مورد زندگی اش بدونه یا تو زندگی کمک اش کنه! باور کن اگر همینا رو باور کنی و درست بهشون فکر کنی دیگه منتظر نمیمونی که باهم دوباره دوست بشین!
علاوه بر اینکه تو سازگاری بیش از حد داری نه ناز داری نه قیافه داری نه هیچی خب؟ اینا تو رو بی ارزش میکنن! تموم شد رفت! اگر همش اذیت کنی رو مخ باشی چمیدونم یه بلایی ایجاد کنی که نگرانت بشن! اینطوری بهتر میشه!
شاید طرف فکر کنه من دارم همه اینکار هارو میکنم که بدونم فلانی یا بهمانی چشونه! ولی قدر تف بز برام ارزش ندارن!
شایدم الان فلانی و بهمانی کسانی هستند که برعکس من عزیز هستن و دارن با دقت و احترام حرف های اینو گوش میدن و باهم بوجی و اکور پکور هستن! و من سرم بی کلاه است؟ نمیدونم! چه اهمیتی داره که اون دیگه نگران اونه یا هرچی!
مهم اینکه من به همون بالایی ها برسم که دارم میرسم دیگه! چی بگم؟! بگم نه؟ بگم درست نیست؟ کی قراره بیاد اثبات کنه درست نیست؟ چون برخلاف چیزی که هستش چندین بار بهم گفته شده! باید بلاخره یه چیز قبول کرد! یا دوست داشته شدن و رفتار های در این راستا که نیستش یا دوست نداشته شدن و رفتار هایی در این راستا که هستش! همین دیگه!
باشد که رستگار شویم!
......
چقدر میخوابم! ساعت خوابم که ریده اوضاعیه
شاید ماها فکر میکنیم همه چی یه خاطره خوبه! شاید فقط ترجیح میدیم یه خاطره خوب از یه اتفاق مزخرف برامون ثبت بشه! یحتمل! نمیدونم!
...
میخواستم بنویسم آفرین دقیقا همینه ولی خب ترسیدم یکی بخوره تو سر خودم!
عجب روزی بود کیومرث
.....
از دانشگاه رفتن متنفرم! مخصوصا اگر باعث دیدن دوتا مرغ عشق بشه و رو مخم بره!
ریدم تو این شرط بستنم!
....
ساعت ۳ و نیم شب تیره عناب سرچ کنین! چراش ام به خودم مربوطه!
.....
وای من الان یه چیزی کشف کردم! تو خونه ما همیشه یه چیزی مثل شکلات شیرینی بیسکوئیت و... یا اگر اینا نباشه پنکیک و... هستش و حتی من اکثر روزا قهوه ام شیرین میخورم! شاید بگین خب فقط قهوه رو شیرین میخوری کع باید عرض کنم خیر من با چایی ام کلی از این چیز میزای شیرین میخورم و... و شاید براتون سوال باشه پس چاقی!؟ باید بگم خیر! شاید بپرسین چطوری؟ باید بگم ممنون شما چطورین! خودمم نمیدونم حقیقتا نمیدونم هنوز چطوری زیر ۶۰ کیلو ام! عجیبه کیومرث
حالا چشمم کنین فردا بشم ۹۰ کیلو!