وقتی یکی حوصله اش ندارین میشه الکی بهش نگین درگیر ام؟ آخر هر وقت بهم گفتین ناراحتم و درگیرم و... با همه میخندیدین با همه میگفتین و آخرشم تو چشمام زل زدین گفتین حوصله تورو نداشتم! فقط تورو!
چی بگم والا!
.....
یحتمل الان ام اینطوری که آره آره رفتم بهش گفتم ناراحتم نپرسید چرا فقط چرت و پرت تحویل ام داد! منم بهش گفتم درگیرم تا بفهمه ریس کیه!
....
هر دفعه به خودم میگم بیخیالش خب اون یک من ۴ ام معلومه باید بیشتر به اون اهمیت بده و اون نزدیک تر باشه یا هرچی! نمیدونم!
....
من میگم این خله نگین نه! وسط بازی خ بهم پیام داد از روز اش بگه رفتم جواب بدم میبینم این دختره منو بلاک کرده! اینطوری بودم خلی چیزیه؟ حتما الان رفته به ب ام گفته آرتا منو اذیت میکنه بلاک اش کنم!؟
چی بگم والا!
به این میگم این دختره منو بلاک کرده! میگه بیخیال چطوری تو دنیا واقعی میخواد کاری بکنه؟! چمیدونم والا!
ملت عجیب شدن
ب که امشب اول مهربون بود بعد یهو گفتش سوال نپرس درگیرم و ناراحت ام و پیک می و فلان!
اینم که از این!
حالا کل روز من چی؟ خواب بودم!
داداش فکر کنم واقعا یه موجود عجیبی ام ها!
....
وای اگر نگران این نبودم که یکی گوشیم میبینه و پیام و چیز میزی شاید بده و چشمش بخوره قطعا ج.....ده اعظم سیو میکردم اسمش
نمیدونم، هیچ دلیلی نداره ها! حتی نمیتونم اثبات کنم! ولی حس میکنم داره همه رو گول میزنه و یه روز قراره وایسته بگه هه هه دیدین همتون اسکل شدین با روش خلاقانه من ! مثل همیشه!
نمیدونم ! اون حرف در موردش خیلی تو ذهنم مونده!
امیدوارم که همش واقعی باشه و این صوبتا!
یعنی نکه واقعی ایش چیز خوبی باشه ها! ولی خب! امیدوارم حداقل اسکل نکرده باشه همه رو!
....
این دختره چقدر گوش به صداست! خ در باز کرد این بدو بدو پرید از اون آزمایشگاه اومد ببینه کیه چیه! فکر نکنم اینطوری بشه کاری کرد! سخت شد!
چی بگم!
اینکه رو به روم نشسته بود و داشت یه کار رندوم میکرد حس بدی بهم داد انگار داشت نظارت میکرد که آره این چیکار میکنه ازش گزارش تهیه کنم! خوشم نیومد! نکه اینکار بکنه بدبخت فقط همچین حسی بهم داد!
شایدم کلا مود ام اینطوری که نیاز دارم یه مدت تنها باشم!
چی میشد اگر یه سری انسان هارو هیچ وقت تو زندگی ام نمیشناختم اصلا نمیدونستم همچین موجودی وجود داره و کسانی رو باید باهاشون شریک بشم یا هرچی! اصلا نمیدونستم همچین موجودی در این دنیا هست نفس میکشه یا مشکلاتش چیه؟ واقعا چی میشد؟
صد بار گفتم بگی حوصله تورو ندارم قشنگ تر از اینکه بگی میخوام تنها باشم بعد بشینی با ملت صحبت کنی!
جفتتون! جفتتون منو اذیت میکنین!
اون که میگه تو برای چی برداشتی بهش گفتی فلان! و بهمان و پاچه ام میگیره و میگه تقصیر تو و اون الان فکر میکنه اون شوهرت و میره به ش دختر همه خبر هارو میگه و الخ! و پیام هات برای ش دختر فوروارد میکنه و این چرت و پرتا!
اون یکی ام که مثلا حسودی اش شد یا نشد ورداشت گفت به عنم و چرا خفه نمیشی!
خیلی خوبین به خدا! ممنونتونم!
بعد همیشه ام جفتشون میگن ما ؟ ما تورو دوس داریم میخوایم محافظت کنیم ازت تو تا ابد برای مایی!
من برای هیچ کس نبستم من برای خودمم نیستم! نه نمیخواد نگرانم باشین! دیگه همش دارم انگار بهتون التماس میکنم!
چیکار کنم؟
واقعا دوس دارین انصراف بدم خیال جفتتون فکر کنم راحت میشه! اون از اینکه من ارشد نمیخونم و با ب در ارتباط نباشم اینم از اینکه من رو مخش نباشم دیگه! یحتمل این وسط هم یه چی به نفع ش دختر میشه
همه راضی حتما گور بابای ناراضی که من باشم دیگه! چی بگم!
حوصله ندارم!
گاییدین منو!
چون اینجا مال خودمه به قول یکی از بچه ها سبزی کلفت پاک میکنم! بیاین به شمام بگم!
گفتم دوس ندارم این دختره باهام بیاد شمال! میگه چرا! میگم آقا نمیخوام پروژه منه! پایان نامه منه! دوس ندارم بدونه! دوس ندارم باشه! ای بابا! نمیشه یه بار یه چیزی که مال منه هیچ عنی توش نباشه؟ آقا مال منهههههههههههههه اسم من تو اون پروژه است! پایان نامه مال منهههههههههههه مال من! نمیشه چیزی که مال منه با کسی شیر نکنم؟ ولم کنین دیگه! یه سال گاییده مارو باز بیاد اونجا هر روز گریه کنه بگه اینجام درد میکنه اونجام درد میکنه نمیخوام تو چیزی که مال منه و باهاش حال میکنم یکی باشه که هی سوال بپرسه و ب و بقیه حواسشون به اون باشه که حالش خوب باشه همیشه! ای بابا!
....
میگه مگه چی گفت سر نهار؟ گفتم هیچی یهویی وسط خنده و شوخی گفت تو راه کفن و دفن منم این آمپول رو تو ماشین زدم! رید تو جوو باز اومدیم جمع اش کردیم! باز برداشت گفت آره من از بابای خدابیامرز ام دارم بیشتر قرص میخورم باز رید تو جو! اون بچه طفلکی ام باباش مرده بدجور رفت تو لک! هی بحث عوض میکردیم باز باباش میآورد به شوخی میگم عین مامان ها باید بگیم آره دیگه بزن بشکن باز میگه بابام میگفت نه اینطوری نمیشکسته باید بزنی بشکنه بسه دیگه! عه! شعور ندارین؟
هی بحث عوض کن هی این باز بحث بابا رو بکشه وسط! آقا من بابا دارم یه بار جلوتون پشت تلفن باهاش صحبت نکردم! شعور داشته باش دیگه اونم باباش از دست داده!
اون روز به فلانی دوستم گفتم آره ببین نمیشه مستقیم باهاش حرف زد گفتش چرا تو برو مستقیم باهاش بشین صحبت کن یه نفرم داوری چیزی اون وسط باشه بهم نرینین! میگم باور کن میشد حرف میزدم نمیشه! چرا گوش نمیدین! من بهش میگم بالا چشمت ابرو اول میره به همه میگه بعدم میاد پیشم گریه میکنه!
گفتم آقا اصلا یه بار اینکار کردیم گفتش آره تو به خاطر ب با من دوست شدی دوستم گفت پشمام همچین حرف زشتی بهت زد؟ گفتم حرفش زشت بوده؟ گفتش آره! تاحالا فکر نکرده بودم یه حرفی چقدر ممکن زشت باشه
میگم من مثل بچه دبستانی ها حرف میزنم ! میگه گاهی میگم کی! میگه همین سلام احوال پرسی ات! گفتم نه اون مسخره بازی ها نه حرف معمولی ام! گفت نه والا اینهمه وقت میشناسمت نه اینطوری نیست! میگم خب پس چرا گفته مثل بچه دبستانی ها حرف میزنی؟
چی بگم!
نمیدونم!
همینطوری یه مدت طولانی نشسته بودیم زل زده بودیم به افق یه جاهایی که طرف لف داد کلا از زندگی!
حرفای بین خودم و ب و کلا چیزایی که ب برام به عنوان دیوار تعریف میکنه رو بهش نگفتم! همین برخورد های بین خودمون تعریف کردم
گفتم آقا من کل آزمایشگاه سر این جونیپروس ها عروس کردم یکیشون لب تر نکردن یه بار بپرسن این چیه تو میگی!
این تا گفتم درگیر یه گیاهم گایید مارو با تعداد سوالاش! یعنی دیونه ام کرد!
بعد گفته من همش ازش میپرسم از ب چه خبر! من؟ از اون؟ بپرسم؟ من؟ من؟ من اونو کی حساب کنم که ازش بپرسم عزیز دلم چه خبر؟! تو باید به من خبر بدی؟ برو درت بزار!
وای!
بدترین چیزش میدونین چیه؟ اینکه کل مکالماتش مثل ب ! یعنی مینویسه سلام! بعد مینویسه ها! بعد مینویسه فلان! اگر یه آدم رک بود میگفتم مدلش اینه ولی این چیتان میتانی ها اینطوری نبستن در نتیجه!؟ چی بگم!
.....
میگفتش وقتی دیدمتون با اینکه نمیشناختمش دو هزاریم افتاد طرف کیه چون قیافت طوری بود انگار ازش خوشت نمیاد! گفتم اینقدر تابلو بودم؟ گفت واسه من آره!
اون روز ص دختر میگه این دختره چرا اینطوری ب رو نگاه میکنه انگار میخواد به ب بگه عاشقتم و این صوبتا! موندم بگم خب واقعا همینه و اینا گفتم نمیدونم والا!
اون روز دیگه ام خ میگه خیلی از دستش ناراحت شدم حرف من عوض کرد و یه دروغ جلو خودم تحویل ات داد من هیج وقت واسه حال بد گریه زاری نمیکنم این برداشت گفت آره تو نبودی این حالش بد شده و داشته گریه زاری میکرده! این چه کاری میکنین آخه!؟
خلاصه که اینطوری!
خواستم باهاتون غیبت کرده باشم!
طرف ندیده میگه عشق توجه نه؟ گفتم چی بگم! گفت والا اینا واقعا واسه توجهها! گفت واقعا دلم به حال فلانی سوخت برا اولین بار! گفتم آره دیگه چیزی که شده!
واس همین نمیخوام آقا نمیخوام میخوام تنها بمیرم یه قبری نمیشه؟!
من همیشه برام سواله چرا هیچ وقت هیچ چیز شگفت انگیز و جالب غم ناک بدبختی ناک یا هرچی ندارم تعریف کنم؟ نمیتونم برم بشینم ور دل یکی گریه کنم بگم فلان چیز بگایی بود یا یه چیز هیجان انگیز و...
هرچی!
کلا یه خط صاف ام که اتفاق خاصی براش نمیوفته! و این عجیبه!
بیاین فن گرلی کنیم!
امروز داشتم نگاهش میکردم دیدم چقدر دستاش انگشت هاش بلند و کشیده و قشنگه! آه مادر
تازه داشت تو اتاقش خوابم میبرد که این استاد دیگه اومد و نذاشت بخوابم! ای بابا !
دروغ چرا ! راضی ام که ب نمیدونه از کلاس اول دبستان تقریبا من پوست لبم به فنا میدادم و همیشه خونی و به گا بودش! اینطوری ام که خب بچه ها کاور آرایش خوب جوابه!
امروز روز گهی بود!
صبح که چایی ریخت رو لباس و شلوارم!
بعدش این دختره خ درحال پنیک بود ب اومد باهاش صحبت کرد و این صوبتا و اوکی شد یکم ولی بعدش عصر سرش گذاشته بود رو میز صداش کردم یهو محکم افتاد زمین و شروع کرد لرزیدن و پنیک خرکی کلی تو بغل ام بودش حدود یک ساعت همینطوری رو زمین کنارش بودیم و دستش گرفته بودیم بدنش فشار میدادیم و... پاهاش جفتی گرفت و دیگه نتونست تکون بده مجبور شدیم زنگ بزنیم اورژانس و پرستار و کلی بدبختی و کسی بیاد و آمپول بزنه تا یکم پاهاش وا بزاره شاید کلش حدود ۲ ساعت گذشت ۲ ساعت این افتاده بود رو زمین و هیج کاری از دستمون بر نمیومد! و فقط بدنش تو بغل ام میلرزید
صبحی وقتی گفت باشه اوکی میشم صداش یه لحظه شبیه ی شد!
این چن روز واقعا سر هر گهی یاد ی میوفتم و مغزم گاییده است سرش!
وقتی این بچه نخواست بره مدرسه یادم اومد هر اول مهر اونم اینطوری بوده که واقعا دلش نمیخواسته بره مدرسه!
امروزم داشتم میومدم آویز ساعتم دیدم یاد مدیر گهمون افتادم یاد ی افتادم که دستبند ام باز کردم دادم بهش نگه داره یاد نگاهاش یاد اینکه نیستش و مغزم گاییده شد!
ب میگفت هرکی یه طور بگا تو ام حتما پارانویا ات زده بالا یا جنون و این صوبتا ولی من فقط میخواستم روش فکوس کنم! چون هر چیزی اذیتم میکرد! همه چی داشت منو میخورد!
جنونی نبود بیشتر غم بود که میخواستم قائم کنم! باید استوار باشم! ولی خسته ام! خسته!
جنونی نیست! نیاز دارم تو بغل فشرده بشم و یکی بهم بگه اشکال نداره!
دلم میخواد مغزم بکوبم تو دیوار
وای دیروز ش دختر تمام مدت قیافه اش گریه طور بودش و هنذبری گذاشت تو گوشش و سرش میزاشت رو میز
امروز این!
خستم!
نمیخوام مواظب آدم هایی با حال بد باشم! نمیدونم! شایدم کلا بی حوصله ام!
کاش بزارین تو خونه بمونم!
برد اسماعیل! برد با شخصیت نمایشی حقیقتا!
تا دیروز میگفتی بیا من رو به ۳ روش سامورایی آره امروز میگه وای نه من اوکی نیستم که کسی بهم دست بزنه یهویی یادت اومد اوکی نیستی؟ عهی! باشه!
وای شخصیت نمایشی اسماعیل طرف رفته تو سرما با بودا صحبت کنه خب برو تو خود معبد گوزو ! نه باید تو سرما باشه که یه وقت امپراتور رد شد ببینش!
یه جمله ای این ملکه گفت خیلی رو مخم موندش گفتش که باورم نمیشه برای اینکه دل امپراتور بدست بیارم باید از کسی که دوست داره مراقبت کنم و مواظب اش باشم و... ولی خب جمله جالبی ام به خود امپراتور گفت ! گفتش تو زنانگی من با آوردن یه زن دیگه ازم گرفتی و من نمیتونم با این قضیه کنار بیام ولی خب به عنوان ملکه برای اینکه دربار ات مرتب و درست بمونه و خب ملکه یه سری وظایف داره به وظایف ام عمل میکنم و پشتت هستم و داداش این سنگین ترین جمله ای که میشه به یه نفر گفت و رید بهش!
بدرک ! به کسایی اهمیت بده که بهت اهمیت نمیدن! چیکار کنم؟
وای تصور کن بعضی وقتا عین خودشون رفتار کنی! ریدی؟ تقصیر تو نبوده؟ معلومه که تقصیر تو بوده تو باید کنترل میکردی همه چیو زمان زمون و حال بد و خوب و شرایط اقتصادی همه چی! یعنی چی که ریدی بی عرضه هیچ کاری بلد نیستی انجام بدی واقعا من رو چی تو حساب باز کردم؟ نه میتونی مدریت بحران کنی نه شرایط جمع و جور کنی چی بلدی؟ ریدی؟ خسته نباشی! انتظار دلداری ام داری؟ همش بهونه الکی بیار شرایط اینطوری شرایط اونطوری! فلان کس تو همین شرایط فلان کردش! تو اگر میخواستی انجامش میدادی! تو داری میری پشت فلان چیز قائم میشی! و هزارتا چیز دیگه! که چی ولی خب؟!
میدونین چرا اینجا نمینویسم؟ چون حوصله ندارم نکه خوشی زده باشه زیر دلم! نه چون صب تا شب شب تا صب خوابم! حوصله آدم هارو ندارم! حوصله هیچی ندارم!
وای از ک... گویی ملت ام خستم! وای همش یاد تو میکنم تو چطوری خوندی اینارو؟ من هیچی نمیفهمم! خلاصه هام کمه زیاده مثل تو نیست! گاییدی مارو با اون مقایسه کردنت!
....
میدونین چیه؟ یه قضیه ای هستش هیچ طوری نمیشه اثبات اش کنم یعنی سندی براش ندارم ولی با گفتن یه فرضیه درباره گذشته طرف انگاری بهش یه بهونه داده باشین که یه سری رفتار هارو انجام بده و یهو یادش بیاد وای نه میدونین من با این چیز مشکل دارم بشه!
مثلا اگر تا دیروز میگفتی بهش لباتو بخورم میگفت جون بیا بخور امروز میگه اوه نه دارلین من به خوردن لب حساسیت دارم! یه همچین چیزی!
نمیدونم بازم شایدم فقط تصور منه! ولی خب حسم نسبت به رفتار و وایب و چیزایی که از حرفاش گرفتم این بود!
که واو اینطوریه؟ پس منم باید اونطوری رفتار کنم! نمیدونم!
.....
میدونین چیه یه نفر این وسط داره دروغ میگه و داره حالم بهم میزنه! نه از خودش از دروغ گفتن!
نگا ب به من گفتش امروز دانشگاه نبوده! اون دختره خ ام ندیدش بعد ش دختر تاکید داشت که آره من دیدمش مطمعنم بوده در حد سلام علیک چطور شک داری؟! و اینجا یه چیزی عجیبیه!
من اگر یکی یه گوری باشه بهم ربطی نداره یعنی اصلا من اینطوری ام خب میخوای برو میخوای نرو میخوای برو تو کون یکی میخوای اصلا نرو تو کون یکی به من چه! ولی اینکه یه دروغی بشنوم نه!
واسه همین همیشه میگم آقا مشکل داری بیا تو صورتم بگو تو ک...کشی و دلم نمیخواد چیزی بهت بگم ولی نرو فلان کار بکن بعد الکی بگو نه من که نکردم! همیشه در کل زندگانی ام مشکل من با همین قضیه بوده! نمیدونم چرا!
بگذریم!
من نمیدونم این دختره چرا ورداشته به خ گفته که آره مجوز بهتون نمیدن؟! آخه من نتونستم مجوز آزمایشگاه ب رو بگیرم؟! اصلا تو چیکاره حسنی که درباره مجوز حرف زدی؟ بعد خودت داری تو آزمایشگاه درس میخونی! بعد از اون ور اونهمه کارشناسی مجوز دارن! تازه من خودم تا آخر شهریور مجوز تمدید داشتم چطوری مجوز ندادن توام رفتی به این گفتی؟ ای بابا! ساکت نمیتونین باشین؟ هی من باید هر دو روز بگم خفه شو کلت بکن تو زندگی خودت حرف بقیه رو گوش نده به حدس و گمان پیش نرو؟! آه شاشیدم به قبرتون!
.....
این فیلم رو نگاه میکردم! بعدش یه دختره بود ج...ده واسه اینکه باباش وارد قصر بشه بدو بدو وسط جنگ رفت تو کون امپراتور بعد باباش خیانتکار از آب در اومد باز اینقدر خراب بازی در آورد و یکی کمکش کرد یهو شد ملکه که باباش مجازات نکنن یعنی هر لحظه ازش میبینم یاد یکی میوفتم و هی میگم زن تو چرا اینقدر خرابی؟ بعد اینطوری ام چرا همه خراب ها عین همن؟ پر مظلوم نمایی و اشک و اه؟ بعد وای در حالی که تقریبا خا...های امپراتور تو دهنش بود میگفتش نه امپراتور من میدونم تو ملکه ات را دوست داری من هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم عنوان ملکه سلطنتی شدن رو بگیرم! آخه خراب! آخه! وای لطف کردی عباس آقا! حالا ملکه کی بود؟ یکی که نجیب زاده بود خفن بود همه چیزای قصر بلد بود به فکر کشور اش و پادشاه بود تو جنگ پا به ماه با امپراتور کل کوه و دشت و دمن موند پاش کل مریضی ها بالا سر امپراتور بود! وای یعنی هر لحظه این فیلم و رفتار امپراطور منو میگاد! آخه خراب!
واقعا باید سریال دیده باشین بفهمین من چی میگم چون همش باید توضیح بدم ولی خب اینجا واس خودم مینویسم حرص ام کمتر بشه!
اره خلاصه اینم از شانس مایه که میشینیم فیلم نگا کنیم دروغ و ک...کلک بازی ملت از سرمون بره یاد یه سری خراب میوفتیم بدتر حالمون گرفته میشه!
.....
چقدر چاق شدم . حالم از عدد روی ترازو بهم میخوره! و یه نفر کون داره بیاد بگه وای آب رفته زیر پوستت وزن ات زیاد شده به ۷ روش سامورایی می...کنمش!
هرچی ام کم میخورم باز چاق ام بعد اون گل آره میگفت چون تو زیاد میخوری اینطوری وگرنه من اینهمه قرص میخورم چرا چاق نمیشم!؟ وای! وای! وای! وای! وای!
واسه همین از این قرص ها متنفرم ترجیح میدم لب به غذا نزنم!
واقعا هر قاشق چیزی میخورم عذاب وجدان دارم! این چن وقت کنار چایی از این پودر های غذا بچه میخورم یه چسه! دیگه داره همه چی میره رو اعصابم!
.....
میدونین چیه؟ من خوب نیستم ! خوشحالم نیستم! اصلا حس جالبی ام به آینده ندارم! ولی فقط دیگه از کل انسان های روی زمین توقع و امیدی ندارم! همینطوری نشستم بهر تماشای جهان! بودش هستم! نبود میرم انصراف میدم بعدم خودم با این قرص های تو خونه میکشم تموم! نمیدونم یه همچین چیزی! پلن مشخص!
از طرفی حس میکنم کل مشکلات و همه چی دارم میکنم زیر خاک و جاش بدنم داره به گا میره! شونه درد گردن درد زانو درد معده درد های شدید ام برگشته و من؟ من معمولی ام هر روزم هیچ احساسی از غم و غیره ندارم میگم میخندم نرمال! نرمال! آره! ولی خب! حس میکنم یه چیزی که نمیدونم چیه رو دارم میکنم زیر فرش!
حالا مهم ام نیست!
....
امروز یه حرفی بررسی کردم و خوندم و فلان که کاملا معقول بودش تاحالا اینقدر قانع نشده بودم یعنی اینقدر این قضیه فیت بود که نمیشد هیچ دلیل و برهانی براش بیاری!
قضیه اینطوری بود که من برام خیلی چیز ساده ای بودش که طرف گفته بود آره شماها خیلی دوستش دارین ولی گویا این جمله اونقدر ها ساده نیستش!
حالا چطوریه؟ اینطوری که در واقعیت طرف رفته یه رقابت ک...شری با این داداشمون تو ذهنش ساخته که تنها شرکت کننده اش خودش ولی نمیفهمه و هی واکنش و رفتار هایی داشته که آخرش این داداشمون خسته میشه و میفهمه و در یه جمله که اون بالا نوشتم خلاصه اش میکنه که آره این خیلی دوست دارین! ولی دارین اشتباه میزنین! حالا شایدم تحلیل اش دقیق این نباشه و من بد نوشته باشم ولی یه همچین چیزیه! و خب با تمام فرضیات و رفتار و فلان قبل جور در میاد!
یه چیز دیگه ام اون روز فلانی بهم گفتش! که اینطوری ام هوممم؟! فکر نکنم ها! ولی این شکلی بود اونی که فکر نکنی رو دقیقا فکر بکن!
نمیدونم این یکی باید صبر کرد دید خبرش در میاد! یا هست یا نیست دیگه! چی بگم!
....
دوست دارم جای سیگار بهش آبنبات بدم ولی خب فکر نکنم قبول کنه با اون ریش و پشم واسه استرس جای سیگار آبنبات بخوره! فلذا بزار همون سیگار اش بکشه و قهوه اش بخوره!
میدونین چی حس میکنم؟ حس میکنم دلش میخواد حرف بزنه نق بزنه یا حتی مثل این پیشی ها هستن خودش لوس کنه و یکی نازش بخره ولی از طرفی همش داره سیس میاد من ساخ و مغرور ام اون پیشی درونم مرده عمرا کسی نمیتواند بیدارش کند و الخ! واسه همین منم دیگه اسرار نکردم گفتم اوکی !
یه چیز دیگه ام هستش من خیلی حالم ازش بهم میخوره اونم اینکه میگن وای اگر از یه مرد خوشت اومد یا رفتاری ازش دیدی که فلان و هرچی بهش نگو براش بدجنس باش بزار ندونه بزار همش تمام تلاش اش بکنه که بهت ثابت کنه اینطوری نیست و آدم خوبیه و کارایی بکنه که واسه هیچ دختری نمیکرده و فلان! آقا من نمیخوام خراب باشم بنظرم این کارا خراب بازیه میخوای با طرف یه عمر حرف و رفتار و رابطه داشته باشی این مسخره بازی ها چیه ؟! فلان کن تا بهمان بشود؟! چرا؟ چرا نباید قدران کار های خوبش باشیم؟ چرا نباید بگیم حاجی واسه فلان وقت ممنونیم ؟ چرا ازش خر حمالی بکشیم؟ بخواد میکنه نخواد نمیکنه!
اون خواست رفت خونه فلانی نخواست خونه ما نیومد چمدونم خواست واسه بهمانی کادو خرید نخواست واسه قلی نخرید من نمیخوام با کلک و عشوه و ک...شر یکی واسم کاری بکنه! که چی؟!
شاید مسخره باشه ولی همینطوری ام!
.....
خیلی چیزای دیگه میخوام بگم ولی کانم اجازه نمیده فقط هنوز باورم نمیشه معین اون دختره گه رو انتخاب کرد واقعا میخوام برم جلوش وایستم بگم این؟ واقعا بین همه این؟ ریدی مرد! ریدی!
کاش اطرافیان بهم دروغ نگن! از این کار ک...شر بدم میاد! امروز دیدیش! روح اش؟
نخون اصلا واس خودم مینویسم
غصه ام گرفتش ولی خب چیکار کنم
رمز دار
واسه خودم
حس میکنم نباید مثل احمق ها احساساتم به کسی نشون بدم و باید همینجا فقط دفن اشون کنم هر وقت درباره احساسات واقعی ایم حرف میزنم حس میکنم کاملا بی ارزش آن واسه طرف های مقابل ام و باید بندازمش دور