چرا امروز همه اینقدر رو اعصابن
چرا هرچی این استاده میگه این عین طوطی باهاش تکرار میکنه انگار پژواک استاده
اون یکی ام که هی کج و کوله میشه با هر کلمه و دلم میخواد دونه دونه بند های انگشت های مزخرفش بشکنم که فکر میکنه چقدر نابغه است و بلند بلند جواب استاد میده و نمیزاره صدای ما برسه
کاش کنارش گردنشو خورد کنم!
چقدر امروز همه ، با اختلاف همه مخصوصا سر این کلاس رو اعصاب آدمن!
یه جوری در مورد واحد میپرسه انگار دقیقا الان میفهمه چی میگه! خب الان این حجمی که گفت یعنی چی یعنی خوبه دی ان ای یا بده! شتر نفهم!
اینا فقط یه بخشی از نق هام وقتی میگم همه سر و صدا میکنن:
تو این دانشگاه یع نفر نمیتونه بی صدا کار بکنه😐🤌
در گوشه ترین جا ممکن یه دقیقه چشات ببندی هنذفری ام داشته باشی بازم یکی اینقدر بلند صدا میده که دوس داری مغزش متلاشی کنی😐😐🤌
😐😐😐خوبه بهشون ندادن بی صدا آدم بکشن به خدا
همه چی خیلی صدا میده به مولا
اگر بیان عمه منم فشار بدن یه صدا از اونم در بیارن تکمیل میشه😂😂
.......
وقتی من ناراحتم بزارین تا ابد ساکت بمونم هرچی بیشتر حرف بزنیم من ادم مزخرف تری میشم چون قرار نیست چیزی که هست گفته بشه و بعدش پشیمون بشم بابتش!
......
مغز استاد ادبیاتی که میتونه الان همین ثانیه کلاس کنسل کنه و هنوز ۱۰ دقیقه از کلاسش نگذشته و تعطیل نمیکنه رو باید گرفت اینقدر کوبید رو میز که آثارش بمونه برای ایندگان
بیاین بالا بیاریم!
الکی خودتو نگیر هیچ اتفاقی نیافتاده !
موقت
چیپس تند و چایی و ماست نخورین! میمیرین
مخصوصا اگر معده سالمی ندارین!
فکر میکنم یه قضیه ای که هر آخر سال واسه من اتفاق میوفته یا حداقل ۲ سال اش یادمه( هر چیزی به ثانیه ای فراموش میشود!)
اینکه یه روزی هست که جوری میخندم و خوشحالم که خودم از این وضعیت تعجب میکنم!
فکر کنم تو پست های قبل هم گفته بودم! پارسال این موقع ها عین دیوانه ها به واتساپ گفتن استاد اون ترم و مشنگیتش و گیج زدنش هممون عین دیوانه ها میخندیدم و حتی نمیدونستیم چرا داریم به همچین چیز بی مزه ای اینقدر زیاد میخندیم که نمیتونیم جلو خندمونو بگیریم!
و امسال سر کلاس آز فیزیو به اینکه گلبول های قرمزمون زیر میکروسکوپ پیدا نمیشد و بچه ها میگفتن شبیه آشغاله و یکی جدی در حالی که داشت چک میکرد گفت بچه ها اشغال هامونو گم کردم خندیدیم
و از قبل ترش اینقدر سر و صدا کردیم و سر چیزای بی مزه میخندیدیم که استاد اومد دعوامون کرد و مث جلسه قبل اون دختره که سعی در نشان دادن هرچه بیشتر اش یه استاد داشت چپ چپ نگامون کرد و با یه حال قهری ام آخرش کلاس زودتر از ما ترک گفت درحالی که ما تا لحظه آخر عین روانی ها داشتیم به تمام کارای اشتباه و درست و دیدن و ندیدن های سلول ها میخندیدیم بی دلیل! و جالب اینکه این گروهی که تشکیل شده از ماها آدم هایی هستیم که اگر رندوم بهمون میگفتن باهم همگروه شیم هیچ وقت کنار هم واینمیستادیم و صرفا جلو هم یکم مهربونیم ولی پچ پچ ها به گوش میرسه اما امروز انگار همه یه جوری دیونه شده بودیم و حس نمیکردیم دورمون چه خبره! و باهم مهربون شده بودیم که به هوا و آسمان و زمین شک کردم!
و آره بین خنده ها من هی میگفتم واقعا تویی که داری میخندی؟! آخرین بار کی بوده که الکی نخندیدی و واقعی نمیتونستی دست از خندیدن برداری و صرفا به خاطر احترام و تعارف و مهربونی نبوده؟! واقعی داری میخندی؟! و مغزم چن لحظه گیرپاچ کرد حقیقتا!
و آره این، آن دو روزی است که میتونم با واقعیت با مردم مهربان باشم و بابت تمام تنفر هایی که نسبت بهشون داشتم از خودم پشیمان توی این دو روز به تمامی درخواست های شما با روی باز پاسخ داده میشود! گویی اول برج کارمندیست که به او عیدی و پاداش و حقوق داده اند!
ولی مهلت استفاده بسیار محدود و کوتاه است!
و در نهایت باید عرض کنم که کدوم سگی آخر سالی امتحان میگره و میپرسه؟! نه حقیقتا کدوم سگی؟ جز استاد های عمومی و سگی که باهاش سه شنبه داریم؟!
فارسی خوندن بهم حس تنفر میده!
کابوسایی که یادم نمیمونن چی میگن این وسط
و واقعا تو صورتم یا نگاه کردنم چیزیه که پ این چن روز وقتی بهش نگاه میکردم و داشتم حرفاش گوش میکردم میپرسید چیه چته بعضا با مهربونی یا یه دلسوزی بود مث اینکه چیزی شده از چیزی ناراحتی!؟ من فقط داشتم به حرفاشون گوش میکردم کار خاصی نمیکردم حتی به چیزی ام فکر نمیکردم!
و در نهایت امیدوارم این دو بچه نگیرن آخر سالی که اصلا حق نیست!
خواستم نصیحت طور به عنوان پند هفته بگم که هیچ وقت دست به ترکیب برنده نزنین بچه ها! همیشه ترکیب برنده اونی نیست که نمره بهتر میاره و کاراش بهتر انجام میده بعضی وقتا اونی که بیشتر بهت خوش میگذره و میگی میخندی! و من این ترکیب برنده رو یحتمل ۹۹ درصد مواقع به نمره فروختم شاید! ولی امروز نمیخواستم دست بزنم بهش چون خوب بود!
از اینکه بعدا بخوام از یه نفر تشکر کنم که وای مرا از اون منجلابی که توش گیر کرده بودم نجات دادی متنفرم!
یا منو همینجوری تو این منجلاب قبول کن یا سعی نکن نجات دهنده من باشی! چون من از این کار متنفرم چه تشکر کردنش چه کسی که بخواد نجاتم بده!
بقیه اش بعدا بنویسیم!
..... پست سنگین و جدی بود خواستم وسطش بگم کاش یکی ام بود مارو وسط ترم میبرد مسافرت عکس بگیریم بزاریم پروفایلمون! فارغ از درس و دانشگاه و غیبت و گزارش کار! والا به خدا!
بین تمام حس هایی که از صبح داشتم تا الان مث اینکه بگم استرس نداشته باش
کارای آز رو چیکار کنیم و یا جمعه رو چیکار کنم یا حالم از موهام بهم میخوره و چی به استاده بگم
یا یکشنبه چی میشه یا حتی شنبه عصر و هزار فکر مسخره دیگه و کنسل کردن امروز!
همش ۲ تا چیز از همه بیشتر تکرار میشد: واقعا خدای را شکر که کسی منو تو ضعیف ترین حالت ممکن ام ندیده!
و ۹۹ درصد عصبی یه درصد جسمی!
یاد اون سریاله افتادم که میگفت : مامانم همیشه بهمون میگفت وقتی روحمون تحمل اون مشکل نداره جسممونه که مریض میشه
و من اینجوری ام که خاک برسر روحی که تحمل نداشته باشه مگه روح بیشتر و بهتر از جسم نیست؟ پس چطور اینقدر چلمنگه؟
آره!
تا شنبه بر میگردم تنظیمات کارخانه ولی طول میکشه
وقتی نمیتونی گریه کنی؟
به قول اون فیلمهای اگر دوسم نداش چی؟ اگر من دوسش نداشتم چی؟
کشیدن خط قرمز با اکلیل زیر چشم هاتون باعث میشه شبیه بدبختایی که گریه کردین بشه نه که خوشگل بشین الل خصوص که با هر رنگ پوست و فرم چشمی ام یه مدل میکشین انگار یه مداد بهم قرض میدین و من تمام مدت که نگاهتون میکنم خندم میگره به جای اینکه بگم خوشگل شدین!
آره ، خودتونو خواستین بکشین با تفنگ تو دهنتون نکشین جواب نمیده حقیقتا ! هیچ کس چرا به این بچه نگفته بود !
کاکائو نخور وقتی نمیتانی!
کم کم داریم میرسیم به بخش پوکر بودن ! این حرکت نزنین واقعا واسه خودتون میگم! بازم هر طور صلاحه!
سال مزخرفی بود مثل هفته ای که گذشت و من باورم نمیشه نهایت ۱۲ روز دیگه تموم میشه! مزخرف لعنتی! من هنوز اردیبهشت که نمیتونستم نفس بکشم یادمه! هنوز آذر سال قبلش یادمه و حتی یه بار با تعجب خیلی زیاد پرسیدم جدی جدی ۱۴۰۱ با دارین شوخی میکنین! آره خلاصه خوش گذشت داداش!
هرچی فکر میکنم من تروما نداشتم! ولی چرا هرچی چیز میز میخونم یه گوشه ایش میگه تو ترما داشتی! چطور ؟! جالبه!
فاصله رو حفظ کن! خاطره جدید نساز و حرف نزن! اینطوری بیشتر دومم میاری!
-یه روز رابطه بین روز های تعطیلم که لازمشون دارم برای انجام کارام و حال بدم رو کشف میکنم!
-فک کنم بدنم اینجوری عه آخ جون روز تعطیل بزار یه کاری( مهم نیست چی!) انجام بدیم که حالش بد باشه و نتونه هیچ کاری بکنه!
-یه چرخه باطلم این وسط پیدا کردم که خیلی فانه! : تو دارو میخوری یه هفته و خوب میشی ، پس فکر میکنی خوبی ک میتونی هرچی خواستی بخوری، واسه همین یه عالمه ات و اشغال میخوری تا خرخره!، بعد دوباره به خاطر این رفتار حالت بد میشه، مجبوری میشی به خاطرش یه هفته دیگه باز دارو یا شبیهش بخوری و رعایت کنی و...
-و از طبیعت و حشرات متنفرم! لطفا منو تو اردیبهشت نبرین بیرون لعنتی هااااا! من از دیدن عکس اون تله ها هم مور مورم شد حالا برم بشینم پای اونا که مگس جم کنم؟! قدیمی ها یه چی میدونستن که تو اون برنامه ریزی درسی کوفتی این درس هارو اختیاری گذاشته بودن مریضا!
-یه جا خوندم پیشنهاد کرده بود به یکی اگر میخوای درباره پزشکی بدونی برو گایتون بخون ولی خوندنش یه سال طول میکشه و من اینطوری بودم که وات؟! این کوفتی درباره پزشکی؟! بعد یه سال؟! ها ها ها جملات جالبی بود! خسته نباشید!
-استدیو واقعا گند زده به اکت ها و کشیدن قیافه شخصیت های محبوب یه خسته نباشید بهش میگم!
و آنجایی که شاعر میفرماید: تو خوابت نمیاد تو چشمات خشک شده و نیازمند اشک مصنوعی است! حقیقتا !
الان کل خوابم پرید!
چای هلو بعد بوی چای وانیل مربان ترین بوی چایی !
آخرش من اون کتری رو میشورم!
حس مچاله شدن! نیاز به مچاله شدن! یا شبیه اش!
الان رو اون مددی ام که دلم میخواد شده یه پیرزن ۸۵ ساله بیاد بغلم کنه منم چون خیلی سردمه اندرون بغلش چشمام ببندم و گرم شم! اصلا آدمش مهم نیست مهم نفس کاره!
چرا همیشه یه نفر میپرسه چته!؟ اصلا به قول خودتون هر روزی یکیتون خودشو گرفت حالا من میخوام خودم بگیرم ربطی به هیچ ماجرایی نداره صرفا بنظرم دلیل واسه اینکه چمه پیدا نمیکنم!
حرکت ناشناخته ای که میزنم اینکه هزار بار عصبانی شدم از همشون ولی کل شب میگم اوکی یا همین امشب فکراتو جمع کن برو فرداش به طرف بگو یا اگر فکر میکنی عصبانیت غیر منطقی فراموشش کن!
و فردا فراموشش میکنم! میگم برو و عصبانی باش ولی از اون ور میگم عصبانی بودن انرژی بره حوصله ندارم !
و اینکه کش میاد و هرچی! همینجوری خوبه! بزرگ باش دیگه! یا حل کن! یا اهمیت نده و بعدا هم وسط نکش و معقول برخورد کن!
آره!
همیشه این گزینه هست که تو اگر اونجا حضور نداشتی بازم دنیا و زمین و آسمان و آدم ها همگی به کارشون ادامه میدادن پس چه فایده اگر حضور داشته باشی؟!
کاش بشه زود تر تمومش کرد و راحت فرار کنم!
خوایم نبرد
به هیچی فکر نمیکردم
عصبانی ام نیستم دیگه
فقط خوابم نمیبره همین
و ممنون از اینستا که مارا با آهنگ های جدید آشنا نمود و یادم اومد هنوز اهنگای جدید اون بچه هارو گوش نکردم!
اون یکی بچه ام چقدر شبیه بابا ها گوگولی شده چی بزرگ شده!
داریم پیر میشیم! هی بابا!
اگر یکشنبه نزنه به مغزش و ۴ تا سوال نزاره جلومون عین شتر ممنونش میشم!
آره باش
تموم شد؟ خیلی تاثیر گذار بود ممنون!
حالا دیگه بیشتر نیا! خیلی خوشحال شدیم خوش گدشت بسه دیگه
حالا ولم کنین من همینجوری خوبم! والا!
وقتی خوب نیستم باهام بحث نکنین من حتی حوصله مغز خودمم اون موقع ندارم بعدش میفهمم چی گفتم و چقدر گند زدم
هر دفعه فکر میکنم خوشبحال اون ژاپنی هایی که هیچ کس نمیشناسدشون از خونشون بیرون نمیان و حتی شاید کسی نفهمه کی مردن همه چیو با پیک سفارش میدن
۴ تا مانگا میکشن و برای ناشرشون فکس میکنن و تو خونشون ماستشونو میخورن!
اصلا همتون اذیت میکنن ولم کنین
حوصله هیچ کدومتون ندارم بزارین یکم بگذره خوب میشم ولی الان وقت اش نیست!
الان وقت پیام دادن به من نیست چون من رو پاسخ های احتمالی مشترک تنظیم شدم اصلا نمیفهمم بعضا چی دارم بهتون میگم!
کلا بسه
نگرانم نشین بهم اهمیت ندین نزدیک نیاین مهربونم نباشین ممنون! حتی فکر هم نکنین که میتونین کمک کنین
فقط رها کنین خودش خوب میشه!
......
خسته ولی خوابم نمیبره
فارسی نخوندم
آیین نخوندم
هم خاک بر سر همه جز ما
داشتم دیشب فکر میکردم هنوز هفته شروع نشده من واسش خسته ام
که فهمیدم شنبه آزمایشگاه جونورمون هم شرو میشه! و کلاس زبان مسخره ام استش!
و من امروز شبیه یه منگل مستم که مغزم کار نمیکنه و گیج میره انگار یه ماده ای درونش زیاده ولی نمیدونم چی ولی هرچی هست نمیتونم تمرکز کنم بابتش حتی نمیتونم چشمام باز نگه دارم یا هرچی! چیز جالبیه! انگار بین دنیا و آخرت در پروازی!
........
گاهی وقتا چقدر جمع و جور کردن خودت و نشون دادن اینکه همه چی عادیه و باید کارهات انجام بدی و درس بخونی و.. سخته!
یاد پارسال امتحان آز شیمی افتادم!
آره!
اینقدر که میخوام از شنبه که قراره بیاد فرار کنم از هیچ چیز دیگر نمیخوام
مغزم از صب از میزان فکر بهش متلاشی گشته! جالبه
هر روز سه مرتبه: من غلط کردم آیین با اون روانی برداشتم!
بیاین بهتون بگم چند عدد خریت نکنین!
اولیش اینه چیزایی که میخواین ثبت شن رو ثبت کنین چون شاید مث ماهی قرمز یادتون بره! مث تحلیل من از طرواره هایی که تا الان خونده ام و یادم نیستن!
حرفای که خیلی دوست داری ثبت بشن یه جایی ثبت کن دست نویس حداقل که وقتی همشون یه طوری پاک شدن نمیری!
و اینکه افکاری که میخوای و چیزای جالب یه جا بنویس !
و روانشناس های احمق رها کن!
درحالی که داری میخونی : مریض حالیم خوش نیست
نه خواب راحتی دارم ، نه مایلم به بیداری
از اون نیز داری میخونی: آفت جونم کاری بکن ، شد ، شد
نشد ، نشد ولش کن
اوضاع بدیه اسماعیل!
وقتی به هیچی فکر میکنی همه چی بهتر میشه!
هیچ وقت قرصی من باب آرامش برای خوابیدن نخورید چون صرفا فقط زجر کش میشید!
اینم پند هفته!
یادم رفت بگم! فردا تولدته! و من تمام اون سال رو روز شماری میکردم که بهت کادو تولد بدم ولی اونقدر که باید صبر نکردی!
آره!
هوا تورو خدا گرم نشو همینجوری سرد و سوزناک بمون ! ممنونم
نشستم رو تلویزیون مبل نگا کردم ... خداروشکر هیچکی نفهمید مستم !
ولی یکی پیدا کنین که مث امشب که من عین کوالا بهصورت چسبیده بودم و صدای قلب اش گوش میکردم خیلی اوکی هیچی نگه و تازه به هوای کار کردن با گوشیش شمارم بغل کنه!
والا به خدا!
شد شد ، نشد میرم بلاگر میشم
آلبوم جدید اسکیز ام گوش ندادم هنوز!
اینجا مال توعه قرار نیست به خاطر زیاد شدن نوشته هاش نگران باشی ! نهایت کلش مث اون قبلی پاک میشه ! ولی خب چون از صب میخواستی بنویسش پس بنویسش و رهاش کن! بهش دیگه فک نکن فقط بنویسش!
همین!
هوم
چطوری ترسو نبودی؟!
کل راه بیشتر از ۱۰۰۰ بار پرسیدم چطوری !
ولی بازم ترسو ام!
هوم
جمله هایی که واقعی و بدون هیچ معنی خاصی پشتش و به قول یکی از ده دل گفته شده باشن چقدر عجیبن!
خیلی وقت بود آدمی ندیده بودم که اینطوری باشه!
جالبه!
بعضی چیزا واسه اینکه هیچ وقت گفته نشه! چقدر میگذره از وقتی که واقعا خاطراتم با ذوق یه جا ثبت میکردم؟! حتی یادم نمیاد! شایدم میاد ؟! نمیدونم!
تازگی فهمیدم حتی یه سری قضیه ها رو به دلایل مختلف دیگه واسه مامانم تعریف نمیکنم مثلا امروز گفتم فلان چیز که میدونی گفت نه نگفتی و من مجبور شدم از ابتدای ماجرا تعریف کنم! فک کنم واس خاطر خستگی که زیاد ملت ندیدم و رفتم خوابیدم!
این هفته بهترین هفته واس فراره! درود بر این هفته حقیقتا!
همینجوری یه نواخت پیش میریم!
_من به ۴۵ نفر شمارم نمیدم! یکشنبه صب میرم رو تخته یادداشت میکنم آدرس گروه و تمامَ برو عامو!
هچ
من مطمئنم یه سلول اسکل تو مغزم دارم که داره هی گند میزنه و نمیمیره!
وگرنه که همه یه هفته قبل همون هفته و... ناراحتن یا هرچی
من دقیقا هفته هایی که از همه وقتا باید بیشتر انرژی داشته باشم و خوشحال و شاد و خندان باشم مزخرف ترین ورژن خودم هستم!
جدا باید یه صحبتی با اون دوست عزیز داشته باشم!
و اینکه بعد یه روز طولانی که هیچ کاری ام نکردیم دوباره خوابیدن لای پتو خیلی می چسبه! و پفک با یه قسمت فیلم؟!
+ دیدی خوب شدش؟! و نیاز به چیزی نبود!
حاوی اسپویل در ادامه!
سوبین سوبین یو نو ؟ یونو سوبین؟!
welcome to the club
از زود خوابیدن متنفرم
اما الان عین گاو خسته ام دیشبم که عین سگ نخوابیدم یه طویله ام رسما!
اونکه عین گاو خسته بود
عین سگ نخوابیده بود
عین خرس گشنه اش شد و نصف شب از گشنگی بیدار شد غذا خورد سردرد شد !
حس اش شبیه اینه که یه ظرف چینی خیلی ظریف داری یه ظرف نسبتا بزرگ ولی خیلی نازک که باید دو دسته از روی یه میز کوچیک برش داری و نمیدونی چطور بلندش کنی چه میزان نیرو بهش وارد کنی که نشکنه!
درسته از دور و از نظر بقیه اینطوری نیست و آسونه! ولی حس من دقیقا همونه همون قدر ظریف و احمقانه! در صورتی که از نظر بقیه یه کوزه سفالی و میگن چطور نمیتونی جا به جاش کنی به این آسونی!
......
میدونستم نباید امشب بشینم پای حرفاش ولی نشستم! یکم وسطش مسخره بازی در آوردم شاید داستان از تاریکی و غمش کم شه! ولی خب! حس مفید بودن؟! نمیدونم! امروز به حدی گفتم نمیدونم که خودمم اعصابم خورد شد!
به مولا اگر من عرضه داشتم که جواب سوالای خودم پیدا کنم اینجا نبودم . که شما ها هم باز میاین مسائل مهم بزرگتونو که درگیرشون از من میپرسین و بهم میگین به مولا نمیدونم هر ۵ ثانیه ام دارم میگم ولی گوش نمدین
الان یه جوری در شکم که نمیدونم چی بگم واقعی من ناراحت نمیشم ولی نمیدونم واکنش دون من سوخته
یکم اون روز ... درک میکنم! شایدم اصلا درک نمیکنم ای دو نو!
* وقتی مث منی و ... حق نداری بگی تو این کار نکن پس نگو!
ولی اون روز از ذهنم پاک نمیشه اون حس خیلی واقعی بود! خیلی عجیب بود و من مث همیشه نمیدونستم باید چیکار کنم!
میخواستم بعدا یه تحلیل ازش بگم ولی سعی کردم بزارمش تو بایگانی چون بی فایده است!
.......
اگر برگردیم به قدیم خود و نوع نگارشش : و دخترک در نهایت در دفترش یادداشت کرد
در نهایت کاری را خواهم کرد که باعث تعجبتان خواهد شد و من راضی خواهم بود! و لبخند خواهم زد! و زمانی که بهتر خواهم شد ! و انجامش خواهم داد! و در نهایت بهت همه شما یه گوشه مینشینم و نگاهتون خواهم کرد! اون روز هر چقدر هم صبر بکنی ارزشش داره!
احساس میکنم یه بچه ۵ ساله داره چیزی مینویسه اینقدر چیزی ننوشتم که میترسم واسه فارسی این ترم گند بزنم ... جوانی کجایی که یادش بخیر!
........
و اینکه واقعا اینقدر احمقی؟! خودت یه حرفی میزنی به طرف با اعتقاد کامل بهش بعد ۲ روز بعدش یه نفر دیگه دقیقا همون حرف باید بهت بزنه؟! گاوی چیزی هستی؟!
ولی خب از ص ممنونم !
.......
چقدر چرند ! از کلمه مغزم آماس کرده مال اون متن کتاب ادبیات دبیرستان خیلی خوشم میاد و در کنارش به قول همون معلم ادبیات همون سال پراکنده مغز شدم!
یه مغز اماس کرده پراکنده؟!
نمیدونم
میخوام یه جای شلوغ بشینم و فقط زل بزنم! خیلی خوبه!
......
همیشه به اونایی که میتونن عین آدم حرفاشونو بزنن از بقیه گله کنن و رو حرفشون بدون شک بایستند حسودیم میشه!
مث ن مث گ مث ص و...
حداقل میدونن چند چندن! یا یحتمل اینطوری ان!
حالم از بیرون خونه بودن بهم میخوره
از توی خونه بودن هم خوشم نمیاد
کاش میشد یه کاری کرد که فقط خوابید و وقتی بیدار شد که حوصله داشته باشی!
انگار آزار داشتم چیزیو شرو کردم که اصلا خوش نمیگذره
یه گوشه حقیقتا نشسته بودم داشتم ماستمو سق میزدم ها!
هر ده دقیقه از خودم میپرسم نههه یعنی پس تو میخواستی ناطور دشت باشی( خودم نمیخواستم!)
ده دقیقه بعد
نههههه یعنی من اونجوری ام از دید بقیه
نهههه یعنی من هم ممکنه مشکل اون داشته باشم و...
و بعد یه ساعت یه نههههه بزرگ که چرا قسمت پنج وحشی صب نکرد آرومش کنن خودشو کشت
یعنی دست من و جول جفتمون رو هوا خشک شده بود که آرام حیوان آرام دلی یهو مرد! خب چرا؟!
کاش مث جونگیهون میبود نه مثل سولی!!!
هر لحظه بهش فکر میکنم کاش مث جونگهیون بود کاش!
#########
خسته ام، اینقدر که میخوام مغزم در بیارم بزارم تو شیشه آب نمک!
معدهه امروز بد اذیت کرد و هی کمر مرا بیشتر به سمت زمین نزدیک کرد لعنتی!
هیچ کسم تا ساعت ۱۰ شب یه چایی به ما نداد!
چقدر کلاس های تنها بدون شناخت بقیه حس ترسناک و عجیبیه!
آدما بعضی وقتا خوب میشن و میگم خاک تو سرت که اینقدر بدت میاد ازشون!
گردنم که میزنه به چشمم بد اذیت میکنه که دست گرامی تم بهش اضافه شد و هرچی میگرم میوفته
تو یکی دیگه بتمرگ سر جات !
و ژلوفن مهربانم که قد .. تاثیر نداشتی پس چه میکنی!
لرز و سرما و صدای دندون ها چی میگه این وسط!؟
کلا یه دقه آروم باشین ببینم باید چیکار کنم!