بزار برات یک تایم لاین بگم. تو از وسط ابان مثل اون سال شروع به فرار کردی . مثل همیشه دقیقا اون سال هم یهویی دو تا انسان جالب پیدا کردی و شروع به فرار کردی با این تفاوت که من این دفعه کار خاصی نکرده بودم و تو صرفا اینطوری بودی نه تو چون شاید در اینده مورد تایید استاد ها قرار نگیری باید ازم دور وایستی در حالی که باز دقیقا عین همون سال رفتی و به دو نفر چسبیدی و در حالی که به من قول داده بودی کل تابستون برام وقت میزاری و دقیقا کل تابستون برای یکی دیگه وقت گذاشتی و بعد یهو برداشتی گفتی نه ببین زمان برده و فلان و بهمان. بعد من دور وایستادم و بهت پیام نمیدادم و تو یهویی گفتی یه اردو هست و من حتی دانشگاه هم نمیومدم که از اردو خبر دار شم و گفتی تورو ثبت نام کردن و بعد اردو بهم گفتی چون من میخواستم پیش استادم وایستم دقیقا مثل کاری که ش دختر کرد اشتباه میکنم و باخت میدم و سه روز پشت سر هم داشتی بهم پیام میدادی که اره تو بازنده ای و برو با ش دختر دوست شو و برو مکالمه صادقانه داشته باش و اون خوبه تو خری و باز باهم حرف نزدیم و تمام مدت تو حتی بالا نیومدی که رو در رو تولدم تبریک بگی و حتی نیومدی بدونی من زنده ام یا نه با اینکه به قول خودت کل اعضای تیم ات هر روز تو اتاقت بودن و حتی بعدا باز خودت بهم گفتی که اره من فلانی و بهمانی میکشیدم تو اتاقم و بهشون میگفتم کلاسشون به خاطر من بپیچونن. و باز من ساکت بودم حتی نمیخواستم ازت سوال درسی بپرسم ولی گفتی اگر سوال درسی داشتی بپرس و من شاید کل پیام هام یکی یا دوتا بودن اونم در مورد مشکلات اکولوژی کتابی که داشتم میخوندم و تا تولد ش دختر همینطوری بود و من تو اتاقت نمیومدم و حتی از جلوش رد نمیشدم و فقط یه بار برای هماهنگی اینکه برای عشقت تولد بگیریم اونم به اسرار بقیه اومدم پیشت. و بعد ش دختر اومد و باهام صحبت کرد و به جفتمون و تمام تلاش هایی که این یه سال کرده بودیم رید به تو گفت فضول دروغگو که رو حرفاش نمیشه حساب کرد به منم گفت تو سو استفاده گر هستی از من برای نزدک شدن به دیگران و گفت خ ام جاکشه و بعد محو شد. و بعد چی شد؟ باز هم من به کم پیام دادن ادامه دادم در حالی که توو سر صحبت باز میکردی و وقتی جواب سوالاتت میدادم یهویی محو میشدی و ش دختر شروع کرد به گفتن اینکه فکر نکنی من بین دعواهای شما هستم یا هرچی من بی تقصیرم و... و اینکه تو به ب نزدیک تری تو به ب نزدیک تری.
و بعدش تو شروع کردی به پرسیدن سوال درباره مطالب وبم و حرفم باور نکردی و من فقط یک روز از اون همه روز چند تا جمله درباره خانواده ام بهت گفتم و این گذشت تا اینکه بعد تقریبا سه ماه یا دو ماه اومدم تو اتاقت برای دیدن ات و بهم گفتی برو سر کار من به خاطر اینکه نمیری سر کار ازت فاصله گرفتم. و منم گفتم دنبال کار هستم وهمچنان بهت کم پیام میدادم و تو پارسال کلی برای اینکه ش دختر روز پدر رو بهت تبریک گفته بود ولی ما نگفته بودیم بهمون تیکه انداختی و گفتی شماها همینقدر معرفت ندارین. بعد بهم گفتی عکس بده و هر وقت وقتش شد یک و فلان و و من رفتم عکس گرفتم و تو یهویی غیبت زد سه ساعت و موقتی برگشتی یهویی عوض شده بودی و من نمیدونستم باید چیکار کنم. و اینطوری بودم مگه دوباره اوکی نیست اوضاع؟ و فقط یه شب که داشتم بگا میرفتم برات پیام گذاشتم که سین نکردی مثل همیشه و من پاکش کردم و در تمام این مدت حتی مستقیم ازم خبر نمیگرفتی که زنده ام یا مرده یا دانشجو ات داره چه غلطی میکنه تو اون ازمایشگاه یا کی میاد یا کی میره؟ در حدی که حمید میومد در باز میکرد و بهم تیکه مینداخت. و اره همه بهم تیکه مینداختن چون همه از تو خبر داشتن که کی ها هستی کی نیستی که ما تو اتاق اش جمع هستیم ما سوال و مشکل داریم میریم پیشش ولی تو بهش حتی پیام هم نمیدی و... و اره.
اره دارلینم. شما چون شلوغ بودی متوجه نشدی و فکر کردی من از همه بیشتر بهت پیام میدادم یا هرچی ولی خب. بگذریم. منم کاری ندارم به منم ربطی نداره که میخوای اب کی صمیمی تر باشی با کی نباشی و دقیقا ام میشناسمت یه میزان اجتنابی هستی یه میزارن به گفته خودت خودشیفته کنترل گر فلذا گفتن اینکه نه تو این کار میکنی یا وسط بحث و دعوا حرف بپیچونی بگی مگه من کردم یا مثال بیار یا هرچی حقیقتا قدیمی شده حداقل برای من یکی. دان.
حالا ام کاری ندارم با اینکه جفتمون خوب میدونیم کسی که میومد تراپی پیشت و بهت پیام میداد امسال من نبودم من اینقد عقب بودم که خبر نداشتی خواهرم کی عقد کرد کی ناراحت بودم یا کی خوشحال بودم ولی خب. همه ام میدونن تو کی بیشتر دوس داری و هرچی. من تنها نگرانیم اینکه باز دوباره مثل قبل ها بهت ریده نشه و بیای بگی باخت دادم کیومرث.