ببین شاید وقتی چرت و پرت بگم ملت فکر کنن خرابم یا هرچی ولی من واقعا دست دادن به پسر هام برام سختمه من کلا واقعا اکثر چیزا برام سختمه حتی به داماد هامون دست نمیدم و سختم و خب کلا این چرت و پرت هایی که میگم دلیل خاصی ندارن شاید پای عمل اش که برسه اتفاقا اصلا انجامش ندم حتی اون روز هم همون پنج شنبه ام کلی دستام میلرزید ولی خب کسی نفهمید یعنی واقعا کل وجودیتم از استرس داشت متلاشی میشد و واقعی میلرزید ام و اینطوری بودم داری چیکار میکنی یا هرچی و آره منم در وجودم یکسری چیز دارم ولی اگر دارم یه کاری انجام میدم چون طرف مقابلم با بقیه فرق داره! وگرنه اینطوری نیستم رندوم به همه بگم اوووم جووون بده بزنیم! حتی تاحالا جز ماشین بابام من تقریبا سوار ماشین پسری که بخوام جلو کنارش بشینم نشده بودم شاید کلا ۲ بار با دامادمون جا به جا شده باشم و تمام! و وقتی جلو پیش کسی نشستم و باهاش جابه جا شدم یعنی خیلی به طرف اعتماد داشتم خیلی زیاد! و آره!
ولی ملت فکر میکنند آره من خیلی آدم ول ای هستم یحتمل! از اون هایی هستم که آره اگر یکی بگه بیایم بریم تو رابطه آسون خودم ول میدم و این حرفا ولی واقعیت این نیستش!
یا وقتی میگم یه نفر بسیار دوس میدارم مخصوصا بحث ب که میشه منظورم این نیست که میخوام خودم بهش غالب کنم یا چمیدونم خودم بهش بمالم یا هرچی من فقط تو ک...شر گفتن خوبم تو لاس زدن و این حرفا! پاش برسه یه جوجه ترسو خجالتی ام فقط در حد عکس و چمیدونم آره من حتما ۲ میخوام و این حرفا شیرم!
ولی خب اینطوری نه من انسان خرابی ام! و حرفی ام ندارم باشه فکر کنین من خرابم!
ولی من حتی یه بارم تلاش نکردم واسه کسی عشوه بیام یا حتی واسه عشوه اومدن برای کسی بخندم! حتی!
نمیخوام چیزی اثبات کنم همونطور که سر در وبم هم نوشتم نمیخوام خودم اثبات کنم و واقعا انسان استرسی هستم شاید باورتون نشه ولی واقعا از اون پنج شنبه استرس دارم چرا دندونم خورده به طرف و نکنه دیگه متنفر بشه و بدش میاد و چمیدونم فلان و بهمان
واقعی خیلی استرس دارم همیشه تمیز باشم خیلی از اطرافیانم دیدم که با موی چرب اومدن دانشگاه و حتی موهاشون با چربی زیاد گذاشتن بیرون و اوکی بودن ولی من اینطوری بودم نه حتما باید بشوری موهات حتما لباس تمیز باید بپوشی
حتی بعد اینکه یه بار روی هوا هم بحث ۱ باشه من هر دفعه کلی وقت تو حموم میزارم که تمیز باشم که اگر طرف یه روزی فرضی کاری خواست من انسان تمیز و مرتبی باشم!
من توی همه چی خیلی تمیز و وسواس طورم اصلا اینطوری نیستم که کثیف و عن باشم!
من حتما باید جمعه ها حموم رفته باشم که شنبه بوی تمیزی بدم
و همه اش به خاطر اینکه عطر نمیزنم و اسپری استفاده نمیکنم چون خیلی اذیتم میکنن
من حتی اینطوری ام شاید وقتی غذا میخوری دهنت جالب نباشه برای انسان ها پس جلوی دهنت بگیر
موقع خنده ام همینطور
من اینطوری ام که همیشه آرایش کرده باش البته دلایلم برای آرایش خیلی زیاده ولی خب
شماها گاها نمیفهمین ولی من زیر چشمم چروک هایی که دارم و درونش کرم یا پودر فیکس جمع میشه عصبانی میشم و اینطوری ام آه این باید مرتب باشه و کثیف شد آرایشم و واقعا بخ کسایی که زیر چشمشون سیاه نیست غبطه میخورم من تقریبا از وقتی کانسیلر شناختم و حتی قبل ترش زیر چشمم چیزی میزدم که اینقدر سیاه نباشه و هرچقدر ام تلاش میکنم باز تیره است
من همیشه نگران اینم که پاچه شلوارم میره بالا یا استین ام میره بالا شیو کرده باشم
نمیدونم
خط رو دفترم نیوفته چیزیو تا نزنم رو میز کثیف نکنم و...
نمیدونم
آروم در بزنم وقتی از در میخوام برم بیرون پشتم به طرف نکنم حدالامکان
به کسی استرس وارد نکنم به کسی حس بد ندم قیافم طوری نکنم
نمیدونم!
لخ نکشم
اینا یه چیزای آنکادر کرده من هستن تو وجودم و به کسی ربط ندارن اینا برای خودمه
این چن وقت فهمیدم از تاریکی میترسم
هنوز صدا ها منو اذیت میکنن
فضا های بزرگ اذیتم میکنن
نمیدونم خیلی چیزا منو اذیت میکنن!
حتی گاها وقتی به ۲ فکر میکنم ۲ بقیه انسان ها یا میبینم حالم بد میشه
من صرفا دوست دارم تایم زیادی رو پیش یه موجود امنی بخوابم بگذرونم بمونم نمیدونم همه اطرافم به شدت بهم حس نا امنی میده نمیدونم انسان ها اینو درک میکنن یا نه ولی شدیدا تحت یه فشار نا امنی هستم
هر دفعه صدای تق تق بهم خوردن در آزمایشگاه حس بدی بهم میده
هر دفعه یکی میاد میشینه کنارم صحبت کنه باهام حس بدی بهم میده
من واقعی حس نا امنی زیادی دارم تجربه میکنم ولی واقعا دارم سعی میکنم تنهایی باهاش کنار بیام
و اون دفعه که رفته بودم با همون استاد پ حرف بزنم نفس ام بالا نمیومد و کل بدنم منقبض شده بود و میلرزید ولی خب اونطوری نبود که کسی بفهمه ولی در حدی بود که حس میکردم صدام داره تحلیل میره و واقعا داشتم سعی میکردم کمتر منبقض بشم ولی خب کجا اینطوری شدم جلو یکی که هیچ کاری نمیتونه بکنه چون اون ب امن رو همه میگن نرو پیشش چون که ش دختر همیشه اینطوری که من باهاش کار دارم یا هرچی تو نرو پیشش یا چن دفعه اینطوری بودم داداش واقعا فیزیکال نیاز دارم بمیرم ولی اینطوری بودن نه ش دختر پیششه
نمیخوام ایرادی بگیرم ولی خب میتونم اینجا نق بزنم که
میتونم بگم روزایی که دنیا دور سرم میچرخید تنهایی سپری کردم در حالی که ش دختر به محض بد شدن حالش کسیو داشت!
شایدم نداشته من خیلی توقع اتام بالاست!
بیخیالش!
بزار نق ام بزنم والا!
شماها نمیدونین ولی واقعا دوس دارم یکی بازوهای محکم چنگ بزنه و بگیره تکون تکونم بده شاید بهتر بشم
یا چمیدونم فقط یه بار دیگه کل دنیا رو بدم که مثل اون دوشنبه ب بغل ام کنه و من حس کنم سبک ام!
هوف! بدرک! بزار آرزوهای گهم اینجا بنویسم!
راستش هیچ وقت هیچ کس نفهمید ولی من پارسال خیلی زودتر میخواستم با پتاسیم خودم بکشم و اولین نفر به گل آره گفتم و تنها دلیلی که خودم نکشتم زود تر نه خانواده ام بود نه هیچی تنها دلیلش این بود که آره ش دختر درگیر مراسم عروسی و فلان من نمیخوام اگر یه درصد شادی در اون وجود داره با شنیدن مرگ من ریده بشه بهش
و یکی از دلایل که واقعا میخواستم بمیرم این بود که باری هستم رو دوش ب اگر حالم بد بشه و ازش تقاضا کنم یا بهش بگم حالم بده بار اضافی رو دوشم حق اش نیست که اینقدر درگیر باشه ولی نمیتونم مراقب خودم باشم بیشتر از این
و خب نقطه مقابل من ش دختر بودش کسی که میگفت من باری رو دوش ب نیستم اگر کاری برای تو کرده باید برای منم انجام بده این جمله رو دقیقا گفتش و اینطوری بود منم حق دارم ازش کمک بگیرم بالاخره من کاراکتر نجات دهنده اش دوس دارم باید بهم کمک کنه لازم میبینم ازش کمک بگیرم و...
در حالی که من اینطوری بودم نه آرتا خودت یه طوری حلش کن بزار فشار روی تو باشه حتی اگر بدی نشون نده چون یه نفر درگیر عروسی و مراسم و فلانه نه توام نمیتونی حالت بد باشه و... و آره تو داشتی میمیردی ولی یه نفر داشت اونجا تولد میگرفت تو داشتی بالا میاوردی ولی یه نفر اونجا میگفت میخندید و آره! گاهی وقتا اینطوریه!
هرچقدر من همیشه فکر میکنم بار سنگینی رو دوش بقیه ام و نباید حرف بزنم نقطه مقابلش اون داداشمون!
و گویا واقعیت دنیا همینه تو باید همیشه بیای بگی من ناراحتم من گریه کردم من زود ناراحت میشم من فشار نمیتونم تحمل کنم من نازکم من میشکنم من تنها ام و...
نمیدونم!
داشتم چی میگفتم؟
من اصولا نگران این بودم از بعد کار کردن با ب دعوایی ایجاد نشه ولی خب داداشمون یه دور رفته بود به خاطر حال بد خودش ملت جر داده بود و برگشته بود
نمیدونم گاهی وقتا فکر میکنم کاش مردم میترسیدن ازم مثلا میترسیدن که برم با همه ببندم و بهشون برینم چمیدونم میترسیدن بهم بگن بالا چشمت ابرو میترسیدن که زود قهر کنم و برم و... نمیدونم از یه چیزی ام میترسیدن به طور کل!
دلم میخواد یه نفر شدید بگیره فشارم بده واقعا دوست دارم از تحت فشار بودن صدای استخون هام بشنوم
اون روز میخواستم برم پیش ب و ازش بخوام که فقط ازم تعریف کن برای ۱۰ دقیقه ساعت کوک میکنم و توی این ۱۰ دقیقه فیک باش زیاد فیک باش فکر کن من شدیدا دوست داری من بهترین موجود روی جهانم برای تو ازم تعریف کن بوجی بوجیم کن بغلم کن دوستم داشته باش دست بکش روی سرم نه اصلا بشین یه جا بزار بهت تیکه بدم ده دقیقه چشمام ببندم و هیچی نشنوم بوی عطر کسی که دوستش داری استرس از بین میبره میخوام استرس نداشته باشم ۱۰ دقیقه
۱۰ دقیقه فراموش کن منم فکر کن بهترینم فکر کن دوست داشتنی ترینم بهم حس انسان بودن بده! خیلی وقته حس نکردم انسانم!
خیلی وقته خودم به خودم حق ناراحت بودن گریه کردن نفس کشیدن یا هرچی ندادم به خودم هیچ اجازه ای ندادم و نیاز دارم حس کنم الان اجازه دارم
هی به خودم گفتم الان نه بزار بعدا الان نه الان نه باید فقط بهتر بشی که ب دوستت داشته باشه باید خوب باشی باید باید باید و آره نه صبح ام فهمیدم نه شب ام و هیچ کس هیچی نگفته هیچ کس دوستم نداشته هیچ کس محض رضای اینکه فقط و فقط به خاطر خودم حالم بپرسه حالم نپرسیده هیچ کس نگرانم نبوده و دارم اذیت میشم
بهم نشون بده هنوزم آدمم آدمی که وجود دارم
بهم بگو هنوزم تو تیم ات هستم یه تیکه اشغال نیستم
ش دختر بهم حس اشغال بودن میده! اینکه همش میگن از تو بهتره بهم حس بدی میده اینکه همش من و با خودش مقایسه میکنه اینکه حتی بهم گفتش آره تقصیر توعه که روی من فشار کع زیاد درس بخونم اینکه همه چیزو بی ارزش میکنه اینکه لباسایی که پوشیدمم ایراد بهش وارده!
همه بهم حس اشغال بودن میدن
خ باهام دعوا میکنه میگه بهم احترام بزار همیشه توی یه مه مغزی و اینطوری نمیدونم اهمیت نمیدم یا داره دعوا میکنه یا اینطوری ببخشید دیگه حواسم نبود زر زدم و یه خروار میرینه
غ همیشه با بچه های کلاسشون دعوا داره همیشه داره بحث میکنه درگیر یه دعوایی چیزیه و استرس داره
اره آقا من یک سال واقعا کون خودم پاره کردم با این موجود دوست بشم ولی این آدم کل اون یه سال فکر میکرد دارم ازش سو استفاده میکنم دارم بهش بد نگاه میکنم و این حرفا هنوزم همونطوری هنوزم بعد اون بحث به اصطلاح صادقانه ۵۰ بار اینطوری بوده نه میدونی تو به ب نزدیک تری من حسودیم میشه
به ولاه اگر من نزدیک باشم.
هنوزم باید بابت همه چی بهش جواب پس بدم
چرا وسط ارائه ات خندیدی و باعث شدی من توی ارائه ات نباشم؟ چرا چایی خوردی چرا نفس میکشی چرا میتونی تا ۸ شب وایستی؟
میترسم دو روز دیگه بیاد بگه تو چرا زنده ای اصلا؟ چرا نفس میکشی؟
نمیدونم!
همه ممکن بگن حساس شدی ولی واقعا همینطوریه!
تو چرا ۲۰ شدی؟ چرا فلان کردی! والاه نمیدونم! تاحالا ۵۰ بار بهم گفته درس نخون چرا میخونی و...
چی بگم!
برو از ب کمک بگیر برو داداش من برو ب که دوستت داره منم که آدمی نیستم ۳ هفته ام فیکس هر روز پیشش بودی دیدی مانعی برات نیستم چته دیگه؟
وای حتی میگفت تو چرا همه چیو به ب میگی چرا چیزی ازش مخفی نمیکنی این کارت اعصابم خورد میکنه
چیه بیام مخفی کنم بقیه چشم دیدن خریدن ماشین جدیدش رو هم ندارن؟
داداش تو حتی نتونستی یه طوری برنامه ریزی کنی که ب بتونه تو تولدم باشه با اینکه من تولد ام دوست دارم حتی به خ گفتی بهم کادو نده بهتره!
تو ازم سوال پرسیدی و من با جزعیات جوابت دادم ولی حاضر نشدی سین کنی اینقدر سین نکردی که من پاک کردم پیام ام
هنوز بهم پیام میدی تو دقیقا چه گهی خوردی آخر جمله هات نقطه میزاشتی یا نه و من مودبانه جوابت میدم چیکار کنم دیگه!
گاها میخوام با همه عین سگ رفتار کنم
بهشون لگد بزنم باهاشون مثل خودشون برخورد کنم
بلاکشون کنم
بهشون اجازه ندم کاری بکنن
جرشون بدم
از حرفای خودشون علیه اشون سو استفاده کنم
اعصابشون خورد کنم
و...
ولی هیچ به هیچی
اینم از این حجم عذاب وجدان
اینم از این حجم بی محلی ب
اینم از این حجم بگایی
آقا همون که تو کلاس ششم نوشتم! شاید واقعا خدا منو آفریده که عروسک ملت باشم و چمیدونم درس عبرت بقیه باشم و اون آدم کناره باشم و این صوبتا! از کلاس ششم به این ور خداروشکر هر دفعه حس کردم نه این دفعه فرق میکنه یکی گفته نه داداش گه نخور تو همون که بقیه نشون میدن میگن مث این نباش!
حقیقتا دوس داشتم اون آدم میبودم که همه نگران اش هستن از دستش ندن یا نمیره یا چمیدونم انسان مفیدی یا فلان یا بهمان یا حتما باید باشه اونی که اگر حالش خوب نبود بدو بدو برن زنگ بزنن به فلانی بگن حالش خوب نیست چمیدونم مثل من که برای ش دختر زنگ میزدم به ب میگفتم بیا مراقبش باش یه بار برن بگن این مرد بیا مراقبش باش! نمیدونم! یه بار بیان بگن این ناراحت شادش کنیم یا هرچی! ولی خب!