فکر کن اینقدر فکر میکنن من نفهم و بیشعور ام که از دور میرم میگم سلام نی نی دستش یهو حائل میکنه که نزدیکش نرم چون نمیفهمم بچه رو همش نباید بلند کرد و دستش محکم خورد تو دهنم! بعد فکر کن داشتم میرفتم تو آشپزخونه یهو گریه اش در اومد بعد این اصلا ندید یهو برداشت گفت وای آرتا بچه رو اذیت نکن نمیفهمی در حالی که من دور بودم و اون از چیز دیگه ترسیده بود! و آره قلبم واقعا شکست که من اینقدر یی فهم و شعور و انسانیت ندارم که نمیتونم بفهمم بچه ۷ ۸ ماهه رو نباید چیکار کرد و میخوام بهش آزار برسونم با اینکه تاحالا یه بارم آزارم بهش نرسیده و ۵۰ بار تاحالا تو بغل من خوابش برده یا من گذاشتمش رو پام که کمر طرف خسته نشه یا حتی ساعت ها با اینکه سرم گیج رفته تو بغلم دور اتاق راه بردمش که بقیه استراحت کنن یا غذاشون بخورن یا هرچی من باباش این بچه رو یهو گذاشت زمین گفت خسته ام بچه گریه اش افتاد من بلندش کردم از زمین باباش حاضر نشد بلندش کنه!
بعد امشب یهویی دستشون میگیرن جلو صورتم میگن نزدیک نشی بلندش کنی اذیتش کنی ها!
یعنی این دیگه تیر آخر بود واقعا تیر آخر بود
از روز تولد ش و اون حرفاش که جای ممنون داداش گوش شنوا بودی گفت سو استفاده گر از ب ام دور باش و بهش هیچی رو نگو و...
تا همین امروز فقط میخوره تو صورت ما
تا اینکه فکر کن نشست جلوم گفت من اینارو فرستادم واسه تولدت ساعت بخرن اونهمه راه پس تو باید باهاشون بری که اون میخواد برای شوهرش کادو بخره!
فکر کن واسه کادو تولدم منت گذاشت سرم!
گاهی وقتا فکر میکنم دستم نمک نداره
تا اینکه کل خانواده باهام قهر کردن چرا؟ چونکه این یکی هفته ای یه بار میاد اینجا برای اینکه بره مشاوره که خودم توصیه کردم و من نمیخوام روز تعطیل ام زود از خواب بیدار شم که باهاش برم مشاوره! و میخوام بخوابم و حق ندارم و همه ناراحت شدن و منت گذاشتن که آره ما دیگه حتی خونتون نمیآیم!
و آره حالا اگر بخوابی بعدش بیدار میشی تکلیف هات انجام میدی چرا انجام نمیدی به چه حقی انجام نمیدی !
اگر دانشگاه باشم به چه حقی اونجایی بمون خونه انجام بده
چرا خونه انجام نمیدی
چرا فلان!
اره به ظاهر اوکیه ولی خب
اره آقا حرفای آدما رو آدم فشاره میاره حتی اگر اهمیت ندی!