وای اینقدر مغزم گایید! به خاطرش از صحبت با ر و ب و حتی غ و اخبار و کانال ام گذشتم که فقط اف شم از کانت تلگرام ام که فقط یه مدت پیام هاش نبینم واقعا اذیت بودم فشار مغزم رفت بالا واقعا سرگیجه گرفتم
بعد ش دختر واقعا نمیتونم تحمل کنم! این داداشمون هم یه کاری باهام کرد که خداروشکر ترومای نمونده بهم وارد نشده باشه! اون از داستان های باباش و گریه
اینم از تاکسیکی این داداشمون و حجم پیام هاش! نمیدونم چی بگم! واقعا خیلی خوب باهاش برخورد کردم آروم باهاش میگم تعریف کن چی شده امروز چطور بود میگه منت میزاری میگه من ادم بی اعصابی ام خب بدرزک که چه گهی هستی حیون نباش!
آخرشم برگشت ما به سوی همین وبلاگ امون که تنهایی با خودمون حرف بزنیم و درگیر کتاب باشیم
آدما لیاقت محبت و نگرانی ندارن!