تاحالا هیچ کس یحتمل اینطوری با این سرعت از چشمم نیوفتاده بود که این استاده از چشمم افتاد
همین پارسال همین هول و هوش سال بود داشتم از ادب و احترام و رفتارش تعریف میکردم نا امید و پیشمونم کرد!
واقعا با یه کوییز مسخره و نزاشتن اینکه ارائه بدم و یه جلسه غیبت داشتم دیگه فهمید من کیم و خنگم! باشه داداش خیلی تاثیر گذار بود پیشته!
والا!
بد از چشمم افتاد!
نیاز نمیبینم بخوام خودم به اون ثابت کنم
نیاز نمیبینم واسه خود نمایی سر کلاسش ادا در بیارم
میخواد برینم بهش؟ قبل کلاسش از رو جزوه ام میخونم میشینم زل میزنم تو چشمش!
تمام مدت داشت دیکته میگفت!
و من داشتم فکر میکردم اگر از رو کتاب رفرنس بخونی خیلی اوکی تره تا دیکته بنویسی
خیلی چیزارو سنبل کرد
کلا دیدم عوض کرد به کلاسش فکر میکردم غرق در مطالبی میشم که یاد نگرفته بودم ولی هیچی
نمیدونم
یه فرمول گفتش که من تمام مدت فقط داشتم فکر میکردم این فرمول از کجا در اومده چرا با چیزی که من خوندم زمین تا آسمون فرق میکنه کجا بالا و پایین فلان چیز خط میزارن و دورش دایره میکشن!؟ چرا تو رفرنس های من نیستش!
چمیدونم در هر صورت خوشم نیومد!
از خواب پارسالم انگار هنوز حس خوبی نسبت بهش نداشتم که خب رید دیگه
خوش گذشت
دیگه نبینمت!