میدونی چه شکلیه؟ مثل اینکه تنها دوستت بگه دیگه دوستت نیستم برو
یا نه صبر کن ببینم چی میشه
مثل وقتی که مامانم میرفت عمل و من اینطوری بودم که هرچی سریال و فیلم و چیزای با مزه از نظر خودم دیدم یه جا نگه دارم تو وجودم تا وقتی خوب شدش بدو بدو برم براش تعریف کنم و اینقدر صبر میکردم و مرور اشون میکردم که فراموش نکنم تا یه وقت خوبی که قرار نیست بیاد برسه و من براش تعریف کنم!
خب بدرک!
مثل همه چیز ها اسماعیل !
بیاین تصور کنین دارم براش تو پی وی یا رو در رو باذوق تعریف میکنم
خب میدونی چی شدش
بزارین براتون بگم
من کلی واسه ارائه تلاش کردم راستش میخواستم بیام پیشت و ارائه بدم و اشکال هاش بهم بگی و نظرت بپرسم ولی نبودی
بعدش واسه ممد و ش دختر ارائه دادم پس و خب ش دختر الکی تعریف کرد ولی ممد گفتش که ببین خیلی جدی ارائه میدی دستت همش پشتت و به مخاطب نگاه نمیکنی باید یواش تر ارائه بدی و به مخاطب نگاه کنی و این صوبتا
بعدش من خیلی واسه ارائه ذوق داشتم چون بخش تکامل اش خیلی اوکی بودم و پاور اشم همش خودم درست کرده بودم
خلاصه ولی عین سگ استرس گرفتم در حدی که میخواستم بالا بیارم و رفتم یه قرص خوردم و سر گیجه شدید داشتم
ش دختر و دوستاش هم هی میگفتن آره ارائه بده دیگه پاور ات باز کن
ولی گیاه شناسی اعظم که اومد گفتش میخوای ارائه بدی؟ گفتم آره! گفت خب بیا صحبت کن! بعد گفت خب ببین اول این ارائه میده بعد من درس میدم بعد کوییز میگیرم بعد درس میدم بعد یه برنامه شول قذک؟! بهمون تحویل داد منم گفتم واسه اینکه بهم ریخته نباشه میخواین آخر تایم ارائه بدم گفت آره خوبه هیچی دیگه فلش ام کشیدم آخر تایم ارائه بدم
بعد باورم نمیشد همه رو از رو برگه خوند بنویسم و دیکته میگفت و حرصم در اومد بعد خب من اینطوری ام چون زیاد عضو کلاس نبستم بزارم بقیه جواب بدن و من جواب ندم بعد این واقعا فکر کرده واسه این چیزا خنگم؟! ریدم پس کله اش!
آره بعد اینقدر کش دار کش دار گفت حتی بچه ها بعد کوییز گفتن بزار این بچه ارائه بده گفتش یکم دیگه مونده که تایم کلاس تموم شد کلا ۷ دقیقه مونده بود که وقت نمیشد! هیچی دیگه ارائه ندادم و نشد ارائه بدم
وای بعد اندیشه ۲ گفته که اگر هفته که بیاد ارائه بدین ۲ نمره میده و عین شیر میخوام برم ارائه بدم و ۲ نمره بگیرم بزارم ور جیبم
وای بعد ببین هنوز اینقدر ناراحتم نمیتونم بهت نگاه کنم ببین هر چیزی که شدش بیا بهم بگو تو خر گاو منی ولی نگو گاد گاد واقعا حروم زاده است از نظر من و بهم بر میخوره!
و بعدش وای اینقدر واسه همه چی استرس دارم
بعدش ش دختر این چن روز من سگ محل یا بهم تنه یا این صوبتا بعد هی میگفت چرا فلانی آورده چرا بهمانی آورده و من اینطوری بودم نمیدونم
بعد ببین اینقدر دلم برات تنگ شده که وقتی دارم اینا رو تایپ میکنم اشک از چشمم
همش یاد پارسال میوفتم و ذوق هام و خودت و حرفایی که گفتی مثلا گفتی میای آتیش روشن میکنی تو غار ها و...
ولی من همش حس میکنم هنوز وقتش نشده اینقدر قوی باشم که برم سراغ غار های پر از عنکبوت و...
میدونی!
همش استرس دارم نگرانم! دلم برات تنگ شده دلم برای حرف زدن و ذوق کرون و نشون دادن آره یه آرتا خوشحال ذوق زده که خرکیف میاد تعریف میکنه و لپ ات میکشه و میره و... تنگ شده
حالم داره از فارغ التحصیلی بهم میخوره
باز دوباره همه چی درباره پوله آره! میدونم خیلی چیزا درباره پوله!
بعد وای قدر خر نگرانت استم ولی خب گفتی حرف نزنیم
همش درباره شمال فکر میکنم ولی نمیدونم باید ازت سوال بپرسم دربارش یا نه!
این روزا حس میکنم حالم حتی با قرص هام خوب نیست انگار تنها چیزی که حال من خوب نگه میداشت یا به این دنیا وصل میکرد تو بودی نه قرص نه هیچ چیز دیگه ای!
انگار علت چیز دیگری هستش
و آره همش میدونم که نباید سخت بگیرم بهت نباید ازت درخواست کنم میدونم خسته ای و حوصله نداری
فکر میکردم اگر بیام پیشت ذوق کنم بخندم دورت بچرخم بهت بگم خیلی دوستت دارم حرفات خیلی گوش میکنم چمیدونم کف اتاق اکلیل بگیره لپ ات بکشم بهت بگم اشکال نداره بگم آقا هرجا هرچی شد من هستم من وایستادم محکمم وایستادم میتونی رو من یاد گاری بنویسی من هستم و... میتونم کاری بکنم میتونم یه نیم درصد بهتر ات بکنم
اینکه بگم قوی بودنم واسه بیرون و بیرون قوی وایستم و پیشت بوجی موجی باشم فکر میکردم خوبه
نمیدونم
من تا اینجا بلد بودم
من همینقدر یاد داشتم که دور یه نفر بچرخ دوستش داشته باش برو اصلا بغل اش کن بگو اشکال نداره بوجی موجی کن براش خاطرات روزمره ات تعریف کن بهش این قضیه که آره تو قابل اعتمادی رو بده تمام تلاشت بکن فرد قابل اعتماد و قابل تکیه کردنی برای فرد باشی و...
نمیدونم!
بگذریم
هااا داشتم میگفتم
ش دختر که داشت تعریف میکرد از طالب اینطوری بودم درود بر طالب که اینقدر تشخیص اش درست بوده
بعد میدونی از من میپرسید چرا تو و من و گل آره سه تایی افسردگی دارم و طالب فقط بهم گفته افسردگی و اضطراب دارم ولی دارو ها و این صوبتا امون فرق میکنه! منم گفتم داداش چون هر کسی یه مدل وقتی سرماخوردگی میگیره و...
بعد گفت توام اینطوری که یهو نصف شب تصمیم میگیری یه کار یهویی بکنی و اینا
منم اینطوری بودم داداش من فکر نمیکنم زیاد چی بگم بهش؟ بگم نه داداش فعلا دو قطبی ندارم؟!
نمیدونم!
دستش و کبودی های روش اذیتم میکرد! انگاری بهم گفته شده باید نگران این موجود و دستش باشی!
میگم ها یکم دلم گرفت که باهام صحبت نه ولی خب من به همه حق میدم
خب داشتم میگفتم!
وای آره بعد ببین دو بار رفتم کتابخونه کتاب عوض کردم چون اول کتاب اشتباهی گرفته بودم!
و هلاک شدم!
یه کتاب باحال هم گرفتم به عنوان جایزه ایحی ! گفتم اگر هر فصل فیزیو تموم کردم حق دارم این کتاب رو یکم بخونم!
درباره شخصیت شناسی ولی اونطوری که اگر یکی پاش انداخت رو اون پا پس شخصیت اش فرق میکنه نیستش!
میگم ها آدم نسبت به اونی که اهلی کرده مسئوله! یحتمل تو کل عید دونه دونه لایه های دیوار که شکافته بودم بیام بیرون سیمان بگیرم بگردم تو و دیگه فکر بیرون اومدن نکنم!
خلاصه!
بعد میز کلی شلوغه بعد میخواستم با ذوق تو چنل که فقط یه نفر هستش اد کنم بگم ببین هر روز اینقدر درس خوندم چون بهم خیلی حس ذوق زدن میده مثلا بیشتر از ۷ ساعت در روز درس بخونم و کسی بدونه چون بهت گفته بودم تلاش میکنم طوری که ببینی تلاش کردنم و... آره!
خلاصه اینطوری
نمیگم نمیتونم اصلا آدم نمیتونم نیستم!
آدم احمقی ام نیستم
شخصیت ام دارم
فقط میخواستم واسه تو کیوت باشم! واسه تو اون گوگولی باشم
واسه یه نفر بخندم و برام خنده یه نفر مهم باشه!
میدونی!
من کلا خیلی یخ نفری ام ! وقتی یه نفر باشه بقیه میتونن برن بمیرن! بقیه هیچ اهمیتی ندارن! اون یه نفر اگر منت بشناسه کافی واسه اون یه نفر تلاش میکنم دور اون یه نفر میچرخم اون یه نفر دوس دارم! مثل ایم پرنده ها هستن که تک شوهری آن! منم تک رفیق ای ام! همه چی فقط واسه اون تعریف میکنم! حال اون یه نفر برام مهمه! وقتی ناراحته حتی اگر ندونم کل وجودم حس میکنه ناراحته و کم پیش میاد اشتباه بزنه! وقتی خوشحال براش ذوق میکنم واسه دونه دونه پیشرفت هاش تو کونم عروسی میشه! و آره! اسمش میبینم خر کیف میشم و افتخار میکنم!
راه میرم حس میکنم رفیق ام اینه خرکیف میشم !
یه چسه غمگین ای اش ناراحتم و...
و آره! استرس داشته باشه انگار من استرس دارم
از کسی بدش بیاد منم بدم میاد حتی اگر بهترین موجود جهان باشه
کسی دوست بداره دوست خواهم داشت و ارج مینهم شاید واسه همینه که تاحالا ۵۰ دفعه جلو دهنم برای ش دختر یا هرکی دیگه غلاف کردم
و آره!
کلی بوجی و موجی دیگه!
واسه همین الان که خسته اس انگار دارن تو دلم رخت میشورن
من بلدم تو ساکت بودن یه آدم ببینم دوست داشته باشم براش خوشحال بشم واسه ناراحتی هاش ناراحت بشم و کسی صد سال سیاه نفهمه!
من همیشه دور وایمیستم چون از نزدیک بودن و خسته شدن آدما از دستم میترسم مثل همین الان!
و اینطوری ام میتونم همش تو قلبم نگه دارم!
آره آقا عاشق کسی ام نشدم!
ولی خب من تک انسانه ام این انسان برام مهم باشه و دوستش داشته باشم و بوجی موجی اش کنم و... گور بابای بقیه کرده!
واسه همین که تک دوست صمیمی ام بودم در دوران! تو دبستان دوست صمیمی داشتم اونقدر ام بدبخت نبودم!
آره خلاصه! خیلی ام تا زمان طولانی وفا دارم!
مثلا مهرین! کل دبیرستان اون رفت دوست صمیمی گرفت و... و من کل روز ها به اون وفا دار بودم هرچند واقعا تو اون دبیرستان دوست صمیمی ام نمیشد پیدا کرد ولی در کل!
آره خلاصه پشت ملت ام بد نمیگم پولم بهم بدن کسیو نمیفروشم جاکش نیستم!
بگذریم!
داشتم میگفتم!
دیگه چی اتفاق افتاده این مدت؟
هوممم
اهاننننننننن ۲ تا نقاشی جدید کشیدم
یکیش سر کلاس اندیشه ۲ بود گذاشتم دستم هر طور بخواد بره رو صفه و یه نقاشی هیولایی بدی شد راستش خودم از توانایی کشیدن این نقاشی گرخیدم
راستش بخوای دیشب خیلی کابوس دیدم بین کابوس ها یه خواب دیدم که باهات بودم منو بردی یه جایی و برام داستان یه فردی داشتی تعریف میکردی اتاق اش بهم نشون دادی و همینطوری داستان داشت پیش میرفت جالب بود دوست داشتنی ام بود! خلاصه آره!
ولی خب اونم کابوس بود چون توش آب بود طوفان بود دریا بود بعدش هم کابوس های دیگه! اونا بد تر بودن! خیلی بد تر! مخصوصا اینکه تنها بودی!
آره خلاصه بگذریم
همینقدر بسه فعلا؟!
هااا اینو نگفتم
خیلی برات خوشحالم که داری رو خودت زوم میکنی دو سال دارم میزنم تو سر خودم که پسرم پس خودت چی؟ پس تو چی؟ پس تو چی؟ هرکی یه ظرفی داره اون ظرف پر میشه به چوخ میری ها و الان که داری یه خودت میرسی و مراقب خودت هستی اینقدر ذوق میکنم ! اینکه گفتی سریال دیدی کارتون دیدی ! اینکه حالت بهتر بوده! حتی اینکه گفتی نتونستم عصبانیت ام کاور کنم هم اینطوری بودم نکن اینطوری با خودت
اینکه تونستی بگی نمیتونی عصبانی ات درست بروز بدی و...
ببین یه طوری همه چی من خوشحال کرد که به خودت برسی و ... نمیدونم!
شاید واسه خاطر همون بود که وقتی یکی با غصه گفت اشکالی نداره یکم تند رفتم از نظر خودم!
بعد آره خلاصه! سر این قضیه ها همه چی خیلی خوب بود!
امیدوار ام کلی استراحت کنی کلی بهتر بشی کلی به خودت برسی کلی به خودت سخت نگیری
کلی پیشرفت کنی و...
میدونی اینکه گفتی از منم فاصله همش داره منو میخوره ولی دلم نمیخواد باهات الان دربارش صحبت کنم چون میدونم تو شرایط خوبی نیستی و خسته ای! و همیشه حق داری!
نمیدونم! گفتم حرف های بد و ناراحت کننده ای تو قلبم هست که نباید بگم اشون و باید صبر کنم! خلاصه! بگذریم
ولی برات خوشحالم!