امروز! بعد سالی حس کردم دهنم باز کردم و همونجا حرفی که باید رو گفتم! و نمیدونم خوب بود یا بد! ولی حس کردم باید بگمش! دلم نمیخواست بگمش
کلا تمم اینطوری نیست که بزنم تو سر ملت ولی خب حس کردم باید بگم!
....
روزای اولی که دیدمش همش اینطوری بود نه من خیلی چس ناله میکنم نباید بگم و... و من بهش گفتم ببین اوکیه آدم ها حرف میزنن درد و دل میکنن چمیدونم من خسته نمیشم از چس هات و من اوکی ام هر روز اصلا بیا چس ناله کن بیا بگو خوب نیستی و من اوکیم و...
و امروز انگار نمیتونستم تحمل اش کنم قیافه نزار اش ابرو های بهم ریخته اش اینکه منتظر بودم پق بزنه هر لحظه زیر گریه اون حجم از اضطراب اش تکون دادن پاهاش اینطوری بودم بسه واقعا بسه بسه بسه بسه
نمیتونم این چیزارو تحمل کنم
اینکه یهو تنه زد رد شد رفت بدون اینکه خدافظی کنه یا هرچی حتی اینکه میلی متری وایستاده بود تمام مدت صحبت من و ص دختر اصلا اینطوری بودم بسه
و از خودم ناراحت شدم گفتم تو گفته بودی من اوکیم من راضی ام من مشکلی ندارم چس ناله ها و قیافه نزار ات ببینم حالا داری تو مغزت فریاد میکشی بسه؟ چرا؟ چرا خسته شدی و عصبانی هستی؟
نمیدونم
انگار امروز همه چی اذیت کننده بود . بوی ادکلن دختر سر کلاس .
فرار کردن های پ
صدا زدنم توسط ع
بحث فارغ التحصیلی
بحث المپیاد
بحث استعداد درخشان
صدا های آروم و چس ناله ملت
درس های کش دار این استاد
با تاکید بوی عطر تخماتیک طرف.
امروز هیچ چیزی منو خوشحال نمیکرد
فقط دیدن ب انگاری منو زنده و سر پا نگه داشته بود
حتی از اینکه بوی عطرش حس نه عصبانی
از اینکه نمیتونم توی سکوت لذت ببرم هم همینطور
از آدما هم با اون قیافه های تعجب کرده زل میزنن به تک تک افراد و با چشم دنبالشون میکنن
حتی اینکه جزوه ام چاپ کردم بی حوصله ام میکرد
در این بین بهار خوب بود! بانمک بود بهم که سلام کرد روش باز و خوب بود و... نمیدونم وایب طور آن خوب بود!
از جان گفتن های فیک از همه اینها بدم میاد
از همه چی امروز بدم میاد
جز ب
و ببین حتی اینکه لباسایی که صد بار پوشیدم یکی بهم بگه بهت میاد هم عصبانیم میکنه حتی اگر اون آدم بهترین موجود روی زمین باشه!
یا اون لباس بهترین
برام مهم نیست
انگار همه چیز سنگین و رو اعصابه
دلم میخواد هیچ فکری نباشه هیچی هیچی
واقعا دارم فکر میکنم درگیر یه عددی هول و هوش ۴۰ تومن هستیم و ۲۰۰ تومن و این چیزا
آدما مبلغ های بزرگ میزنن به شاخ گاو و میرینن توش و بحث میکنن سرش و ... اخرم استفاه نمیکنن انگاری این تمام مدت بحث از همه بیشتر رو مخم بود
چطوری
چطوری اینقدر میلیون خرج میکنی و فکر نمیکنی
چطوری؟
من ادم بخیلی نیستم خسیس هم نیستم پول بزرگ ندیده ام نیستم فقط برام سواله خب که چی؟ الان قراره باهاش چه گهی بخوری؟
گرافیست؟ ارتیست؟ لوگو طراحی میکنی؟ نقاشی دیجیتال میکشی؟
ترید میکنی؟ معلمی؟ چی؟
امروز بابت حرفم درگیرم هنوز با خودم
نمیدونم همینطوری اش ، ش دختر ازم خوشش نمیومد و امروزم بابت دیدن من سگ سگ بود منم برداشتم یه چی گفتم این وسط پشت بند حرفش
ولی واقعا عصبانی بودم از اینکه یه نفر داره درد و دل میکنه و حرف میزنه و تو فقط درگیر مقایسه خودت با قضیه، گریه، یا آوردن دلیل هستی!
حتی دعوا هاشون سر اینکه جشن فارغ التحصیلی چطوری باشه ام حوصله ام سر میبره و خسته و عصبانیم میکنه!
کلهم عجمعین همه چی رو مخم امروز و نمیدونم چرا