چون اینجا مال خودمه به قول یکی از بچه ها سبزی کلفت پاک میکنم! بیاین به شمام بگم!
گفتم دوس ندارم این دختره باهام بیاد شمال! میگه چرا! میگم آقا نمیخوام پروژه منه! پایان نامه منه! دوس ندارم بدونه! دوس ندارم باشه! ای بابا! نمیشه یه بار یه چیزی که مال منه هیچ عنی توش نباشه؟ آقا مال منهههههههههههههه اسم من تو اون پروژه است! پایان نامه مال منهههههههههههه مال من! نمیشه چیزی که مال منه با کسی شیر نکنم؟ ولم کنین دیگه! یه سال گاییده مارو باز بیاد اونجا هر روز گریه کنه بگه اینجام درد میکنه اونجام درد میکنه نمیخوام تو چیزی که مال منه و باهاش حال میکنم یکی باشه که هی سوال بپرسه و ب و بقیه حواسشون به اون باشه که حالش خوب باشه همیشه! ای بابا!
....
میگه مگه چی گفت سر نهار؟ گفتم هیچی یهویی وسط خنده و شوخی گفت تو راه کفن و دفن منم این آمپول رو تو ماشین زدم! رید تو جوو باز اومدیم جمع اش کردیم! باز برداشت گفت آره من از بابای خدابیامرز ام دارم بیشتر قرص میخورم باز رید تو جو! اون بچه طفلکی ام باباش مرده بدجور رفت تو لک! هی بحث عوض میکردیم باز باباش میآورد به شوخی میگم عین مامان ها باید بگیم آره دیگه بزن بشکن باز میگه بابام میگفت نه اینطوری نمیشکسته باید بزنی بشکنه بسه دیگه! عه! شعور ندارین؟
هی بحث عوض کن هی این باز بحث بابا رو بکشه وسط! آقا من بابا دارم یه بار جلوتون پشت تلفن باهاش صحبت نکردم! شعور داشته باش دیگه اونم باباش از دست داده!
اون روز به فلانی دوستم گفتم آره ببین نمیشه مستقیم باهاش حرف زد گفتش چرا تو برو مستقیم باهاش بشین صحبت کن یه نفرم داوری چیزی اون وسط باشه بهم نرینین! میگم باور کن میشد حرف میزدم نمیشه! چرا گوش نمیدین! من بهش میگم بالا چشمت ابرو اول میره به همه میگه بعدم میاد پیشم گریه میکنه!
گفتم آقا اصلا یه بار اینکار کردیم گفتش آره تو به خاطر ب با من دوست شدی دوستم گفت پشمام همچین حرف زشتی بهت زد؟ گفتم حرفش زشت بوده؟ گفتش آره! تاحالا فکر نکرده بودم یه حرفی چقدر ممکن زشت باشه
میگم من مثل بچه دبستانی ها حرف میزنم ! میگه گاهی میگم کی! میگه همین سلام احوال پرسی ات! گفتم نه اون مسخره بازی ها نه حرف معمولی ام! گفت نه والا اینهمه وقت میشناسمت نه اینطوری نیست! میگم خب پس چرا گفته مثل بچه دبستانی ها حرف میزنی؟
چی بگم!
نمیدونم!
همینطوری یه مدت طولانی نشسته بودیم زل زده بودیم به افق یه جاهایی که طرف لف داد کلا از زندگی!
حرفای بین خودم و ب و کلا چیزایی که ب برام به عنوان دیوار تعریف میکنه رو بهش نگفتم! همین برخورد های بین خودمون تعریف کردم
گفتم آقا من کل آزمایشگاه سر این جونیپروس ها عروس کردم یکیشون لب تر نکردن یه بار بپرسن این چیه تو میگی!
این تا گفتم درگیر یه گیاهم گایید مارو با تعداد سوالاش! یعنی دیونه ام کرد!
بعد گفته من همش ازش میپرسم از ب چه خبر! من؟ از اون؟ بپرسم؟ من؟ من؟ من اونو کی حساب کنم که ازش بپرسم عزیز دلم چه خبر؟! تو باید به من خبر بدی؟ برو درت بزار!
وای!
بدترین چیزش میدونین چیه؟ اینکه کل مکالماتش مثل ب ! یعنی مینویسه سلام! بعد مینویسه ها! بعد مینویسه فلان! اگر یه آدم رک بود میگفتم مدلش اینه ولی این چیتان میتانی ها اینطوری نبستن در نتیجه!؟ چی بگم!
.....
میگفتش وقتی دیدمتون با اینکه نمیشناختمش دو هزاریم افتاد طرف کیه چون قیافت طوری بود انگار ازش خوشت نمیاد! گفتم اینقدر تابلو بودم؟ گفت واسه من آره!
اون روز ص دختر میگه این دختره چرا اینطوری ب رو نگاه میکنه انگار میخواد به ب بگه عاشقتم و این صوبتا! موندم بگم خب واقعا همینه و اینا گفتم نمیدونم والا!
اون روز دیگه ام خ میگه خیلی از دستش ناراحت شدم حرف من عوض کرد و یه دروغ جلو خودم تحویل ات داد من هیج وقت واسه حال بد گریه زاری نمیکنم این برداشت گفت آره تو نبودی این حالش بد شده و داشته گریه زاری میکرده! این چه کاری میکنین آخه!؟
خلاصه که اینطوری!
خواستم باهاتون غیبت کرده باشم!
طرف ندیده میگه عشق توجه نه؟ گفتم چی بگم! گفت والا اینا واقعا واسه توجهها! گفت واقعا دلم به حال فلانی سوخت برا اولین بار! گفتم آره دیگه چیزی که شده!
واس همین نمیخوام آقا نمیخوام میخوام تنها بمیرم یه قبری نمیشه؟!