خب! از جلسه اول خیلی بهتر! خواهر داماد عجب چیزی ماشالا اگر شوهر نداشت خودم میگرفتماش! وای نی نی شون چقدر بانمک بود یه پسر بچه ۵ ساله با نمک اینقدر گوگولی بود وای ننه!
شربت دادیم شرنی دادیم میوه دادیم چایی دادیم باز شرنی دادیم بهشون کیک دادیم بردن! خلاصه کلی از این قرتی بازی ها!
یه لباس کرمی با راه های عمودی مشکی پوشیده بودم که یکم جنس اش شبیه ساتن بود ولی برق خیلی کمتر از ساتن با یه دامن ترک مشکی و خب زلم زیمبو هامم طلایی بود و فهمیدم چقدر چقدر چقدر طلایی به پوست من نمیاد و پوستم تیره نشون میده! درود بر نقره ای و طلا سفید! درود!
موهامم ساده پشتم جمع کرده بودم و چتری ام که قطعا باید کج رو صورت باشه!
میم ام پایین موهاش فر کرد بست و یه دسته انداخت رو صورتش و پیرهنشم شبیه آناستازیا بود با رنگ قهوه ای طور!
دیگه چی بگم! براشون یه متن خوندم!
این چیز میزا که باید امضا بکنن کردن!
داماد موقع حلقه دست عروس کردن دست هاش داشت میلرزید وای کیوت های خجالتی!
لباس هاشونم خوب بود دیگه!
مراسم خوبی بود نی نی یکم بغل کردم و خوابید بابای بیشعورش تو مراسم بهم چشم غره رفت که نی نی دست نزن و دوست داشتم بزنم همونجا تو دهنش اون یکی داماد بفهمه مراسم داماد زنون داریم!
عقد ام افتاد بعد صفر دیگه! چی بگم! جالب بود!
شربت ام نصفه خوردم! حداقل امشب دیگه کسی مثل اون دفعه اشک ام در نیاورد ممنون از دست اندر کاران!
مامان همش میگه تو شرط میبازی!
تو باشی با شواهدی که جلوت هست به همونی که من پی بردم پی نمیبری؟! پی میبری حاجی! مگر شواهد اشتباه باشن! یا من اونارو نشناسم! اشتباه کم پیش میاد! حالا ببین من کی گفتم!
اهان متن ام این بودش:
امروز، در آغاز رازی که در پیش خواهید ساخت، من میخواهم این راستگویی را با تو در میان گذارم ــ که عشق نه خواب آتشین است و نه شعلهای سریع، بلکه مسیر آرام دوستیست که روزی درک مشترکش نوری خواهد تاباند که رمز خوشبختیتان باشد.
تو به او آرامشی عطا میکنی که در زندگیات نایابیست، و او تجربهای میآورد که وجود تو را معنا میبخشد. باشد که عشقتان آنچنان پیوندی باشد که هر روز بیشتر در زیر سایهی صداقت و مهر رشد کند.
در پایان، آرزو میکنم که:
قلبهایتان پیوندی استوار از احترام و درک متقابل داشته باشد؛
یکدیگر را در لحظههای آرام و تند زندگی، یاریگر باشید؛
و عشقتان همچون یک جریان جاری، همچون شعلهای آرام و ماندگار، در زندگیتان بدرخشد.
غیر از داماد عنمون همه از این متن و خوندنم تعریف کردن و خر کیف شدم! ایشه!
مخصوصا داداش کوچیکه داماد! وای اونم به چشم من فندقچه ای بیش نیست گوگولی کوچولو!
کلا همین دیگه!
ایشالا همین جمع اونو بزنیم!