یعنی خدا خدا میکنم اون نباشه! یعنی هر سگی غیر اون باشه من راضی ام هر سگیییییییی! ولی اون نه! نمیخوام دوباره باهاش کار کنم! نمیخوام ببینمش! دست از سر کچل ما بردارین به خاطر اون! اگر میخوای بدیش به اون بدش من برام اصلا مهم نیستش! مال اون عشق کنین! اگر ام قضیه اینکه من کار کنم! مال منه! پس مال منه دیگه! دست از سر کل من بر دارین این نیارین! تموم شد رفت!
....
بگذریم!
بحث این بودش که بچه ها میگفتن با این رتبه چرا تهران نمیری! اونجا جای پیشرفت داره و فلان! و ببینین دیدگاه من خیلی متفاوت دوستان!
وقتی میگین تهران یعنی خرج کردن! یعنی از پول چیزای کوچیکی مثل اینترنت گرفته تا قهوه و این چیزا تا چیزای بزرگ تر و خرید و...
اصلا نمیدونم چرا تو ذهن کسی نمیگنجه؟!
و خب من ایده ام فرق میکنه! من ایده ام اینکه فقط وقت ام رو درس ام بزارم دوست ندارم بخشی اش تقسیم کنم برای زندگی ام! مثل پخت و پز و شستن و سر کار رفتن و... سرکار رفتن برای من یعنی وقت گذاشتن فرض کن تو یه ۸ ساعت تو شهر غریب درگیر رفت آمد و کار و مشغله هاش میشی کی قراره درس بخونی؟
ببینین شاید یکی بخواد رو رفتن اش یا روی زندگی اجتماعی اش تمرکز کنه! ولی من فعلا قصد ندارم رو این بخش با توی جامعه قرار گرفتن و تقسیم کردن وقتم سر غذا و شغل و کار و درس تو جامعه قرار بگیرم!
ترجیح الانم اینکه یه شغلی داشته باشم که نهایت پای لپ تاب باشم بازم و وقت اصلی ام بزارم برای درس و کارای پژوهشی و کلا سر اون خرج کنم! و اصلا ریسک نکنم رو درس ام!
نمیدونم! علاوه بر اون خب خیلی ها طرز فکر متفاوت تری دارن براشون زندگی دور از خانواده آسون تره براشون تعامل ها آسون تره با رفت و آمد زیاد مشکل ندارن و... خیلی چیزای اینطوری
من نمیگم بلد نیستم پول هام مدریت کنم! چرا کاملا بلدم! بلدم حتی یه تومن تا یه ماه نگه دارم و خوب مدیریت اش کنم! بلدم چی بخرم چی نخرم به قول یکی از نزدیکانم پول به پول بدم! و هزارتا چیز دیگه و هرچی! اصلا بحث اون نیست! بحث انتخاب بین چی و چیه!
من اینجا یه استاد خوب و جوون با علم بالا دارم که فیکس داره رو رشته مورد علاقه من کار میکنه! موفق و عاقله و خب پیش خانواده ام اون هزینه های خونه زندگی و وسیله و فیلان تقسیم نمیشه بین دوتا جا همش برای یه خانواده خرج میشه! بیشتر یه جا متمرکز میمونم و کار هام میکنم! و اون چیزایی که میخوام دارم!
امنیت اینجا و آب و برق اینجا بهتر از تهرانه! همینطور اینجا خوابگاه هاش تو دانشکده است درسته خوابگاهی نیستم ولی تهران اینطوری نیست
و اینجا نسبتا خرج زندگی ارزون تر از تهران!
ببین من قدر خودم سفری که بخوام برم دور از خانواده باشم دارم اگر بحث تجربه است! ولی بقیه چیزا اصلا به صرفه من نیست که بخوام همچین کاری صرفا چون رتبه ام خوبه و اسم دانشگاه تهران باشه ول کنم و برم!
احمقانه است!
حالا بحث یکی پول یکی مستقلی و... همینطور شرایط بدنی من بدنم نسبت به تغییر محیط خیلی سریع واکنش نشون میده! همینطوری تو خونه خودمون به زور خوابم میبره تو اونجا که بدترم میشه وضعیت! غیر اون رفت و آمد من هنوز از اون قطار سوار شدن دارم کابوس میبینم و ...
و کلا اذیت ام!
یکی رفت و آمد براش اوکی! یکی عادت کرده به این قضیه! یکی چمیدونم اصلا همین بیرون و تو کردن دوست داره! تو یه محیط پویا درس خوندن و کار کردن و تعامل داشتن دوست داره! بحث مالی اش اصلا ملاک نیست براش اراده کنه هرچی بخواد میخره! و خیلی چیزای دیگه هستش و اوکیه! خب نوش جونش زندگی تو یه شهر دیگه!
من نمیتونم! نکه ناتوان باشم هدف ام این نیست الان تو زندگی!