تو نه مثل آفتابی که غروب و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی!
.....
حاجی چه پیر شدم!
قبلا ها از روی ۳ تا عکس پروفایل کل ملت رو میشناختم میریدم بهشون! کل زندگیشون میگفتم! همه به عنوان پیشگو بهم اعتقاد داشتن! حس میکنم کوششم در این باب کم شده!
بهش میگن من باب اعتماد!؟ نه ! تنبل شدم! ؟! خستم؟! چمیدونم! کان لق ملت!
واقعیت اینکه الانم میتونم برینم بهشون! ولی خب اینطوری ام که اینارو خدا زده!
....
حسمیکنمهرچی رنگ، پر رنگ تر جینیگل تر مسخره تر! هرچی رنگ! اضافه میکنم بهش بازمخاکستری و گه! انگار هی گه ترمیشه زیر رنگ ها مزخرف میشه! حتی میدونی! خاکستری که قائم کردم میپاچه بیرون!