در ابتدا باید بگم که فیلم ایرانی پوست یکی از عجیب ترین چیز هایی بود که میشد دید یه چیزی که بین تئاتر و فیلم گیر کرده! داستانش خیلی مرتبط به خرافه هایی بود که ملت قبول داشتن مثل دعا نوشتن مثل اینکه طرف جن رفته تو تنش و چمیدونم قیچی باز نزار سنجاق قفلی فلان جا وصل نکن یا بکن! و یه طوری بود که اگر با این طور چیزا آشنایی نداشتی شاید یکم گیج میزدی! ولی خب در نهایت ثابت شد انسان ها از جن ها به مراتب بدتر هستن! بحث هم نداره!
.....
در مورد هایجک ۱۹۷۱ خب خیلی اومده بودن تخیلی ایش کرده بودن ولی خب در واقع داستان درباره یه هواپیما که درست یکی دوسال بعد اولین هواپیما ربایی که به سمت کره شمالی میره یعنی سال ۱۹۶۹ اتفاق میوفته با همون هدف اولی که اینم بربایند به سمت کره شمالی و...! ولی این دفعه خلبان و کمک خلبان نمیزارن که هوا پیما ربوده بشه و با بدبختی درحالی که سوختشان تموم شده میرسونه اش به ساحل و البته کمک خلبان هم چون نمیزاره بمبی که تو هواپیما دزد فعال کرده بترکه و خودش رو بمب میندازه فوت میکنه ولی بقیه مسافر ها نجات پیدا میکنن و یکی از فرود های تاریخی جهان میشه! ولی خب دیگه خیلی فیلم اش کرده بودن که بشه هواپیمای مسافر بری ۳۶۰ درجه تو آسمون مثل هواپیما جنگی بچرخونید و چمیدونم با پای تیر خورده و دست خونی بشینی هواپیما رو هدایت کنی و ۳ تا بمب دست ساز تو هواپیما بترکه و فیلان!
ولی خب! همین که از رو واقعیت بود جالب بود! و خب هواپیمای اصلی که فرود اومده بود خیلی درب و داغون تر آنچه در فیلم فرود اومد شده بوده!
در هر صورت گویا اون هیجانی که میگفتن رو ناها نگرفتیم ! ولی برای خودشون و بقیه چیز هیجان انگیزی بوده ! و میگفتن خیلی خوب بوده! و این صوبتا!
....
و اما ایساید اوت باید عرض کنم که خب قسمت اولش به قدری برای من ماست بود و البته خسته بودم که وسطش خوابم برد و بقیه اش فرداش دیدم! و اینطوری بودم یحتمل میشه ازش به عنوان همون یه بچه۱۱ ساله تعریف کرد که وای چه عالی بودش!
فصل دو بنظرم خیلی تلاش بهتری کرده بودن! و البته شخصیت هاش خب تقریبا حسادت و فلان بنظرم نقش خاصی نداشتن اونقدر! ولی خب بهتر از هیچی بود! و در نهایت اینطوری بودم اظطراب چه دلقک خودخواه تخماتیکی ! واه! و در همین حد!
شاید هم اینکه هیچ فیلمی منو به وجد نمیاره و هیجان زده نمیکنه و اینا به خاطر فیلم و سریال ها نیست من واقعا دیگه نمیتونم نسبت به هیچی هیجان زده بشم!
مثلا فصل ۳ دیمن اسلیر رو روی ۲ ایکس نگاه کردم!
و خب نمیدونم! نمیدونم چرا هیچ چیز مرا به وجد نه!
....
اون روز مامان زنگ زد و میپرسید این فلان بگیرم نگیرم و اینطوری بودم نمیدونم نگیر خدافظ!
نمیدونم چرا هیچ چیز به وجد نمیاره منو! خیلی دارم تلاش میکنم خودم سرگرم کنم و به خوشحالی بیارم حتی نشستم سریال دیدم! خوراکی های مورد علاقم خوردم! کار هام خوب تموم شدن! و خب میشه گفت اونقدر هم سنگینی ش دختر نیستش که باید که بگم نه از غم خاطرات اونه! به طور کل خوشحال نمیشم!
بازی کردم! پیتزای مورد علاقم خوردم! تنهایی رفتم بیرون! سریال مورد علاقم دیدم! هر چقدر خواستم خوابیدم! با میم فیلم دیدیم کتابم تموم کردم حتی تلاش کردم کتاب جدید شروع کنم ولی انگار ماست شدم! نمیدونم!
دیشب خیلی بد بودم! یه ضعف شدید در وجودم پیچیده بود یا هرچی! وسط بازی گفتم بچه ها نصف سر و صورتم خواب رفته نمیفهمم چی میگین! و واقعا احساس گز گز میکردم!
وقتی سرم چند میل جا به جا میکردم یا حتی دستم فرق نداشت انگار تو ترن هوایی بودم! و خب خوب غذا خورده بودم قهوه ام خورده بودم! ولی خب!
نمیدونم! نمیدانم چه مرگم زده است!
....
از یک لحنی که هم سن ام باهام اونطوری صحبت کنه متنفرم اونم اینکه مثلا وسط بحث بیاد بگه برو درست بخون برو فلان کار بکن برو بهمان کار بکن! و خیلی دارم رعایت میکنم بهش بگم عزیزم گه خوریش بهت نیومده اگر نگرانمی یا هرچی بگو! ولی نگو برو فلان کار بکن وقتی دارم حرف میزنم! یا اصلا خودت کار داری یا هرچی! بگو کار دارم! بگو خدافظ! نگو برو فلان کن! نگو ! همین!