خوبه یا بد؟ هیچی حس نمیکنم!
حین کارام یا دیدن چیزی عصبانیت!؟ نه!
غمگین بودن؟!نه
خوشحالی؟ نه
خندیدن؟نه!
شرم؟ نه!
حسادت؟ نه!
چرا هیچی حس نمیکنم؟!
حتی کلافه ام نمیشم!
فقط میدونم وقتی سرم گیج میره باید از خوندن دست بکشم و یه کار دیگه بکنم!
چرا هیچ حسی ندارم؟! چرا؟!
شاید چون از وقتی دانشگاه ها تموم شد نرفتم بیرون؟
شاید بعد دعوا اون روزه؟!
نمیدونم!
هیچی حس نمیکنم!
فقط موقع خوندن اینقدر چیزی میاد تو ذهنم که مثلا این تحلیل کن اینجا رو بیشتر بخون اینو اینطوری کن که وقتی دست از خوندن میکشم حس میکنم از صب داشتم یه کله حرف میزدم و الان کل وجودم خسته اس!
چرا حتی چندشم نمیشه یا نمیترسم یا چمیدونم یه کوفت اینطوری!
چرا هیچی ندارم واسه ارائه!
یکی از پلک هام میپره و رو مغزه! هوف! ایده ای ندارم!
گشنمه ؟! اونم حس نمیکنم!
حتی درد هم اونقدر که قبلا اهمیت داشته اهمیت نداره! نمیدونم چی بگم انگار همه چیز اهمیت اشون از دست دادن!
....
قیافه آدم هارو دوباره فراموش کردم!