یک عدد خواب واقعی میخواهم بدون کابوس استرس یا نیمه بیدار خواب و گیج یه خواب که فقط خواب باشه بدون مخلفات بدون هیچ چیز اضافه پتو متکا چشم بند تاریک سرد تا ابد!
این ترم تموم شد فردا آخرین امتحانش هنور تکلیف هاش تموم نشده!
بدترین تجربه ام داشتن کلاس مشترک با این توهم پزشکی ها بود عذاب الهی!
......
امروز اتوبوس بو غم و بدبختی میداد قشنگ انگار سنگین بود ! حتی خانومی که کنارم نشسته بود تمام راه داشت ناخون هاش میجوید! انگار تینجر ها که نباشن یه طور دیگه ای خاکستری هستیم!
از این غم ها که میبینی بزرگن بو دارن نزدیکشون که بری لباست ازشون بو میگیره ولی کاری از دستت بر نمیاد! غم های بزرگ جبران نشدنی!
کافی بود یکی بزنه زیر گریه! شاید هم اگر آسمون یکم جدی تر گریه میکرد انگار همه میزدن زیر گریه !
....
حالم از خنده های الکی دیگه داره بهم میخوره! تموم شم! تموم شیم! تموم شن!
امروز حس میکردم سگم ! بو میکشیدم وجود انسان ها رو ! امروز فلانی باید دانشگاه باشه! بدون اینکه واقعا بدونم قراره باشه یا اصلا امکان داره امتحان داشته باشه یا نه! ولی بود! خیلی ها تقریبا همینطوری ۲ ۳ نفری رو حدس زدم!
مسخره بود!
.....
یک عدد کافی در روز مرا بس نخواهد بود نیاز به پارچی از کافی! چرا من به شدت از این مایع با شیر بدم میاد ولی مجبورم بخورم؟! واقعا چه عذابیه؟! مزه کوفت میده!
نمیدونم کوفت چه طعمی ولی مطمعنم اگر قرار بود طعمی داشته باشه این مزه ای میشد!
.....
تاحالا آدمی که به جنون رسیده باشه در واقعیت ندیدم! ولی خواب میدیدم به جنون رسیده تکونم میداد داد میزد فکر میکنی من نمیفهمم اینی که میگی رو ؟ من بابام بهم تج... کرده معلومه که میفهمم یعنی چی معلومه که میفهمم شوهرم چیکار کرده ولی نمیتونم ! خواب مزخرفی بود! سراسر مزخرف بودن! ول کنم نیست! دست بردار هم نیست! قشنگ هر دفعه تو خواب هم تحلیل میرم!
.....
چرا هرکی نزدیک ما داره محو میشه از رو زمین و غذا نمیخوره! بهشون میگم میگن دیگ به دیگ! واه!
.....
امروز میخواستم بهش برینم! ولی خب! نریدم! میتونستم بگم برو گلیمت از آب بکشن بیرون دیگه برو! چرا از من میپرسی استاد فلانی چطوری امتحانش یا چقدر کنار میاد یا چطوری باید بهاش حرف بزنیم مگه میان ترم کاری کردین؟ خب الانم همون گهی که خوردین ادامه بدین! والا!
.....
چمیدونم ب صبوره؟! نیست؟! نمیدونم! مغزم عاری از فکره در این موارد! خالی بایر ! انگار نصف اش آتیش گرفته نصف دیگه اشم مزرعه دار واسه اینکهبقیه اش آتیش نگیره شخم زده رفته! عقلم کار نمیکنه! این از این اون از اون این از مریضی این از اونکه سرما خورده اون از اون که یکسره دکتر این داره لاغر میشه اون یکی تو غم هاش دست و پا میزنه چمیدونم! دلم میخواد همشون بغل کنم !
ولی این روزا مری منو از همه بیشتر میترسونه یه طوری شده که هر لحظه منتظرم یه اتفاق بد براش بیوفته! چمیدونم!
ترسناک شده!
و فهمیدم هنوز ترس سین نکردن ی از سرم نیوفتاده فکر میکردم افتاده! ولی ص دختر که دو روز جواب نداد یه طوری هول کرده بودم که منتظر بدترین خبر ها بودم! ای تف تو زندگی! چی بگم والا!
.....
خبر خوب امروز داشتن گل سنگ نازک نارنجی ننر قشنگم بود !