امروز فکر کنم یه ده دقیقه دیگه میگذشت و باز یه اسبی از این گروه حس پزشکی در باز میکرد میومد تو غیر اینکه صداش یکم بالا پایین میکرد یه گچ بر میداشت پرت میکرد سمتش!
کلاس شلوغ اینام ۱۰ دقیقه بعد و با کلی کش دادن و... افتخار میدن بیان سر کلاس و ۱۰ دقیقه طول میکشه مستقر بشن و وسایلشون بزارن و...
بعدم که یه سری سوالای رو مغزی میپرسن که فکر کنم این بچه به وسط ترم برسه یه فوش بده! بنظرم حق داره!
....
یه ژست گرفته بود که اگر گچ ازش میگرفتی میتونستی این دستش سیگار بدی این دست دیگه اش یه لیوان چایی یا زیر سیگاری چیزی ژست بدی نبود به حس بدی ام نداد! بیشتر باعث شد فکر کنم از اون آدمایی که اگر سیگار ببینه دستت یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت میندازه یحتمل ولی چیزی بهت نمیگه و اگر برای روشن کردن سیگارش یه فندک بگیری جلوش اعتراضی نکنه بعدم میتونی یه مدت طولانی با یه ژست زل زده به افق کنار هم وایستین در سکوت سیگار بکشین در کند ترین حالت ممکن از اونا که بیشتر سیگارت پودر میشه و بی فایده . ولی شبیه اینکه تو سکوت دارین حرف میزنین؟! اخرشم جفتتون مثل پایان یه مکالمه طولانی بهم یه لبخند تحویل بدین و متفرق بشین! نمیدونم چرا به ذهنم رسید ولی بنظرم همچین آدمی اومدش!
جالب بود!
....
نمیدونم قضاوت یا هرچی ولی ظاهرش و مودب بودن اولیه اش باعث نمیشه ازش خوشم بیاد و البته اینکه یکمم طوری نگاهت میکنه یا رفتار میکنه که به طور ناخودآگاه بهت بگه قدرتمند تره! ولی خب منم اسکل نیستم لبخند میزنم میگم لطف دارین ولی خب نمیزارم ام طوری باشه که بخوای اسکلم کنی! نمیدونم! به دلم ننشست! به قولی نگرفت منو! در هر صورت کارت انجام میدی؟ اگر بله کافی من راضی ام! ولی برعکس این گوگولی داری کشش میدی و لوس میکنی خوشم نیومد!
.....
یه حسی بهم میگه یه موضوع خوب با حضور یه آدم مثلا ه قراره گند بخوره توش دلیلش نمیدونم انگار امروز گوی جهان نما دستم گرفتم! نمیدونم چرا ولی حس خوبی به ته کار ندارم! یعنی حس میکنم تا تهش کسی جز ص دختر تلاشی نکنه! نمیدونم والا!
.....
امروز داشتیم حرف میزدیم و همینطور که فهمیدم و فکرش میکردم چهره دیگشون اصلا قشنگ نیست فقط نمیخواستم باور کنم که اینطوری هستن! که اینقدر به کلاس ها و استاد ها ایراد میگرن و الکی میگن و آدم بعضا میترسونن یا به هر استادی ایراد میگیرن و بعضا توهین میکنن . آدمی ام که اگر بخوام برم یه گوری عین آدم میرم همون گور اینکه ۴۰ دقیقه دیر تر بری و اینکه وایستی با فلان استاد دعوا کنی زیاد تو ذهنم نیست! ولی خب! هرچی میخواستم تو ذهنم بگم نه خوبن خوبن خوبن با حرفای که امروز به طور جمعی ازشون شنیدم اینطوری بودم که آدما واقعا جلو بعضی ها خیلی فرق میکنن!
منم گفتم ،جلو یکیشون یه بار واضح گفتم. گفتم از این اخلاقتون که توروی هم خوبین پشت هم میزنین ولی کسی نمیفهمه خوشم نمیاد!
ولی رفتارشون طوری که نمیشه به هرکسی اثبات کرد این آدمایی که میبینی واقعا تو بقیه وجهه ها ریدن!
.....
حس دیگه ام این بود که آخرین بار که داشتیم سرش بحث میکردیم گفت داره جون میکنه تو حرفاش که از یه چیزی مطمعن بشه یه چی درباره ات شنیده ولی درست و غلطش نمیدونه و نمیخواد هم واضح بگه واس همین اینطوری میکنه . جالب بعد مخالفتم باهاش الان میفهمم که احتمالا میخواست از چی مطمعن بشه و شاید به خیال خودشم شده! جام میبریم بالا به افتخار اطمینان چرندش با تشکر!
.....
وقتی معدلم گفتم و اینطوری بودم من شرنی نمیدم ولی شما دوتا قول دادین بهم شرنی میدین و ازتون اسکرین شات دارم و این صوبتا یهو از دهنش در رفت باید اسکرین شات بدی گفتم اسکرین چی من که قول و حرفی درباره معدلم نزده بودم قبلش گفت نه باید از معدلت اسکرین شات بدی هرچی میگذره حرفش مزخرف تر میشه! یعنی اینقدر باور نداره؟ یا خیلی بابتش اذیت شد؟ نمیدونم حس خوبی نگرفتم از حرفش مخصوصا وقتی تو کلاسم دوباره تکرارش کرد!
.....
از اینکه خیلی خاموش باشی و کسی چیزی ازت ندونه داره خوشم میاد اینکه نمیدونن چیکار میکنم هنوز با یکی کار میکنم یا نه دوس پسر دارم یا نه امروز خوشحالم یا نه معدلم چطوری اینطوری شد اصلا دارم تو اون لبتاب چیکار میکنم کلا چیزای این مدلی اینکه هیچی نمیدونن کمکم داره خوشحالم میکنه! یاد تری دین تو کتاب جز از کل افتادم . و اون اسم تعاونی دموکراتیک تبهکاری! یه چیزی شبیه همونه! خوشم اومد! یا داره خوشم میاد!
.....
از اون حرفش که گفت ما به بقیه چیکار داریم ام خوشم اومد جالب بودش! ولی به بیان کلی این روز ها حس میکنم عقل ندارم نه که فکر نکنم یه دست به کار ابلهانه ای بزنم به این منظور که که عصبانیت یا خوشحالی یا غم یا هرچی بهتر از عقل نداشتن و حس نداشتن و گذروندن!
....
.
دلم نمیخواست این حس هیچ چیز از حرفات دیگه باور ندارم حتی اگر سند بیاری و راست گفته باشی نسبت به ه داشته باشم دلی نمیتونم مغزم دیگه نمیتونه هیچی از حرفاش باور کنه و اذیتم میکنه و حس میکنم خیلی جلوش فیک ام!
.....
حس آخرمم اعلام کنم! فکر میکنم قراره یه تصمیم مهم بگیره چطور و چرا و چگونه و اینا نمیدونم فقط امیدوارم تصمیم خوبی گرفته باشه حداقل اگر مربوط به منه!