میخواید بعد ساعت ۶ صبح به زور بخوابید و به ناراحتی های خود فکر نکنید؟
نه
شما همسایگانی دارید که از ته دل نعره میکشند و نمیگذارند!
پس شما با آنها دعوا کرده و خوابتان میپرد چه زندگی رویایی! شما رو به پارت های دیگر این زندگی زیبا دعوت میکنم با ما همراه باشید!
(نه داداش این آرتا حتما این چن روز تعطیلی درس خونده و خونشون ام جای عالی باید باشه!)
...
میخواستم بگم آره من بقیه رو تهدید میکنم که خودکشی میکنم یا چمدونم به خودم آسیب میزنم که ترحم بقیه رو داشته باشم؟ بعد گفتم نه این نمیتونه باشه چون واضحا برای اینکه بقیه ام بهم حس ترحم داشته باشن و بگن وای عزیزم این کار نکن باید این چیزارو ازم شنیده باشن ولی خب نشنیدن پس این فرضیه رد میشه!
خوبه
بریم دنبال بقیه فرضیه ها و خواب ها و...
والا من هر دفعه تو خواب درگیر بودم یکی اومد گند زد به خواب قشنگم!...
یادم باشه این خوابه رو تعریف کنم بعدا!
ولی انتخاب بین پاتریک و تد واقعا انتخاب سختیه تد ناناز بود مهربون بود بغل کردنی بود و البته اینکه آدمای دورش عاقل و بالغ بودند با هر حرفی کج نمیشدن! ولی خب پاتریک به طور کلی رو مود پاره کردن و من مود پاره کردن بیشتر میپسندم+ یعنی اگر دستم باز بود واقعا دلم میخواست واقعیت هارو همینطوری به ملت بگم! حالا چه تعریف از خودمم میکنم چیش!
ولی خب .... ادامه نمدم!
.....
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش