آه ۵۰ بار منشن کردم وای چه آدم بدی ام! آره من فقط چیزیو مینویسم که ذهنم درگیرش همین چیز سختی واسه قبول کردن؟ نه نیست ! جاست دیس!
ولی خودمونیم ها آدما چقدر راحت میمیرن و تموم فکر کن یه روز از کار برمیگردی دوتا تیر بهت میزنن و زارت میمیری! و بعدش اصلا اهمیت نداره یه خروار پلیس دنبال کار هات میگیرن تا ببینین قاتل ات کی بوده! این واقعا خیلی عجیبه!
خلاصه که جالبه هرچیزی که هر طوری که خواست بیان بشه جالب حالا هر فرضی که آدما دلشون میخواد بکنن ! من دلم میخواد این درکش سخته؟ این تنها راهیه که باعث میشه واینستم وسط خونه و اینقدر فریاد بزنم که گلوم پاره بشه چون نمیتونم چیزیو بفهمم و هضمش کنم و باهاش کنار بیام و نمیتونم تو واقعیت بمونم حتی اینکه صبح بهش فکر کنم هم منو میکشه اینکه هر کاری بکنم تا خودم برگردونم به افکار سابق منو میکشه پس اینجا اینقدر فریادش میزنم تا با مغزم درست در بیاد تا بفهمم اش تا انتخاب کنم
تا اصلا شاید آروم بگیرم ولی نمیتونم آروم بگیرم ترس گریه کردن هر ثانیه اونم جلو بقیه به حدی منو خفه کرده که نمیتونم فکر کنم! چیز عجیبیه آره عجیبه! درکش سخته! من حرف نمیزنم چون قول دادم چیزی ام برای گفتن نیست! پس اینقدر دیدن آدما و جواب سوال چرا گریه میکنی ترسناک اینقدر اینکه یکی بهت سلام کنه و بزنی زیر گریه ترسناک که من خودم با اینکه میخوام ادامه بدم یا نه میخورم! آره این مسئله مهم زندگی منه شاید برای کل جهانیان بی معنی بیاد
آره من فقط تو نوشتن یه سلیطه ام همین!