این آدمه شعور داشت
این آدم داشت گورش گم میکرد میرفت تراپیست که ریز ریز غم هاش از زیر خاک در بیاره
این آدم داشت تلاش میکرد داشت درس میخوند داشت دنبال هدف اش میگشت
این آدم کم کم داشت میفهمید خوشحالی چیه
این آدم ناراحتی های خودش داشت ولی قرار نبود باهاشون کسیو بکشه!
این آدم داشت گه خودش تو زندگیش میخورد
این آدم با کسی دوست نبود
این آدم داشت یاد میگرفت با انسان ها تعامل داشته باشه
این آدم مشکل اش ادما نبودن
این آدم داشت میرفت میگشت ببینه کدوم سگی هست تو زندگیش
این آدم داشت غذا خوردن یاد میگرفت
تنها دلش نمیخواست کل ناراحتی های جهانش رو یهو ببینه میخواست آروم آروم ببینمشون و باهاشون حرف بزنه و کنار بیاد
این آدم میخواست یه جایی از زندگیش خودش باشه همون شکلی که هستش
این آدم نمیخواست عقب بکشه هرچند از قوی بودن خسته شده بود نمیخواست عقب بمونه
این آدمه داشت کتاب میخوند داشت یاد میگرفت داشت پیشرفت میکرد
این آدم نمیخواست شبیه حدیث یا هرکی دیگه بشه
دلش نمیخواست ترم اش حذف کنه دلش نمیخواست مرخصی بگیره دلش نمیخواست عقب بشینه دلش نمیخواست این اتفاقا بیوفته ولی چی شد!
این آدم فقط یه چیزی میخواست همین! یه نفر بفهمه که این ناراحت خیلی ناراحت و بگه باشه اشکال نداره من میفهمم تمام تلاش هات!
ولی حالم بهم میخوره از اینکه بیاد بشینه داد بزنه کل جهان ببینین این این به درد من نمیخورد این کار نمیکرد این افسردگی خوردش این همونی شد که من گفتم ببین این میبینین این میتونست خیلی تاپ بشه ها ولی نشد!
این که میبینین و ببینین داشت جونش میکند داشت تلاش میکرد داشت عقب نمیکشید داشت درسش میخوند داشت حرف گوش میکرد داشت کارای مزخرف اش میکرد داشت اون کتاب میخوند داشت فلان کتاب تایپ میکرد میخواست بدونه اکسل اش مشکل هاش چیه که بر طرف کنه داشت کار هاش پشت گوش نمی انداخت داشت درست میشد
فقط یه جایی از زندگیش درد های بیشتری حس کرد همین! داشت با درد هاش کنار میومد سه فاکنیگ هفته دهش بسته نگه داشته بود که میم داره میاد
خسته بود فقط خسته بود
داشت بعد سه هفته کنار میومد
مگه چیه یه نفر خونشون چن روز شلوغ باشه مگه شعورش نمیکشه نمیفهمه چطوری درست کنه اوضاعشون مگه باید عین میمون خوشحال باشه فقط؟
داشت میگفت ببین داره شعورم میکشه دهنم ببندم و کارای اشتباه گذشته ام جبران کنم! ولی خب هیچ کس باورش نداشت
اینقدر خوب اینقدر کار خوب داره که حق ندارم بگم چرا اینکار نکردی چرا اون کار
ولی حالم داره بهم میخوره که بخوام بگم میخوام حذف ترم کنم
حالم بهم میخوره بخوام بگم میخوام مرخصی بگیرم
حالم بهم میخوره بگم میخوام تلاش هام بزارم لب تاقچه اصلا قلبم واسش درد میگره مغزم به خاطرش درد میگیره
ولی گریه ام بند نمیاد که ببینیم
که بنویسم
پاهام نمیکشه برم دانشگاه تا آدم هارو ببینم و تو خاطرات ام خفه بشم
پاهام قبلا میکشید الان نمیکشه
فقط یه چیز میخواستم
وقتی دارم جون میکنم یکی کنارم باشه که اگر خواستم بیوفتم بگه اشکال نداره تلاش کن! منم بگم باشه منم ذوق کنم بگم ببین تلاش کردم ببین نمره اوردم ببین تونستم احساساتم کنار ناراحتی هام کنار همه چی بچنیم و درس ام خوب بشه همین!
هیچی دیگه نمیخواستم
میخواستم بگم ببین ترم درست کردم ببین معدل الف شدم ببین یه گهی تو زندگیم خوردم افرین به خودم و کارم!
بعدم برم کتابم بخونم بعدم کارای مسخره زندگی مسخره ام بکنم
همین! من دانشجوی دکترا نبودم من هنوز هدف نداشتم ولی شعورم نبلعیده بودم که
منم خودم بلدم خوب بشم نبلیعده بودم
ولی حالا چندشم چسب ناک ام
کل مغزم میخواد بره دانشگاه میخواد درس گوش کنه میخواد درس بخونه دلش میخواد همه چیو فراموش کنه میخواد کارای خودش بکنه
اینقدر دیشب گفتم من آدم بدی نیستم من دراما کوئین نیستم من ناراحتم من قلبم درد میکنه
من نمیتونم این ناراحتی مث ناراحتی های یاسمن چال کنم نمیتونم نمره خوبی بیارم کنارش
دلم میخواد کارام بکنم فراموش کنم دلم میخواد یه نفر به حرفش پایبند باشه اگر داد میزنه من هستم باشه فقط یه نفر
و اگر نمیتونه همونجا داد بزنه بگه نمیتونم وقتی بهش میگم داد بزنه داد بزنه بگه نمیتونم خیلی سخته؟
وقتی من میگم نمیتونم بهم ایمان نیاره و بهم شجاعت تونستن نده بهم نگه پاشو خاک های روی جنازت بتکون زنده شو کار هات بکن نگه نگه نگه امید نده
همین !
دلم نمیخواد بگم چیزی نشده چرا شده من با تک تک تک تک تک تک غم های زندگیم یهو مواجه شدم یهو بیشتر گریه کردم یهو بیشتر رها شدم یهو بیشتر درد کشیدم و این به آدم ها ربطی نداره این به حرف ۴ تا نفر که بگن خوشگلی یا زشتی ربطی نداره این دقیقا چسبی بود که یکی کند و حالا کل اون لایه هایی که زیرش بود و بهش وصل بود فرو ریخت
و من بلد نیستم دیگه جمعش کنم
دیگا بلد نیستم!
خوبه!
حالا شبیه پیش بینی ها شدم حالا میشه دور شادی زد آره میشه ! حالا همون شد حالا میتونی بگی اینو ببینین این اینطوری بودا!
من الان که داشتم جون میکندم نمیخواستم بشنوم تنها کسی که بهم ایمان داشت که دارم جون میکنم و خوبم و میتونم بهم ایمان نداره همین!
به کسی وابسته نبودم فقط هر روز داشتم به خودم یا آوری میکردم خودت و یه نفر به خودت ایمان دارین همین بسه!
همین بسه تو میتونی دست آورد هاتو به یه نفر بگی همین بسه!
حوصله گفتن تمام ات و اشغال های مغزم ندارم
آخرش هرکدوم میشینین بد ترین برداشت های جهان از حرفام میکنین تا بیام بهتون اثبات کنم که این نیست این اینطوری نیست اونطوری میگین نه بابا ما میدونیم ما میفهمیم ما دانای کلیم !
خب باشه از همین حرفای سطحی مزخرفمم بشینین برداشت کنین
منم میرم واسه خودم بقیه گریه هام بکنم و دلم برای دانشگاه برای تلاش هام برای بی خوابی هام واسه هرکوفتی که ۲ سال به خاطرش پشت کنکور موندم تنگ بشه و چشمام ببندم چون باز نمیشن!
چقدر یه آدم میتونه گاو باشه که فکر کنه و بگه آره این فقط به خاطر من اینطوری کرد این فقط رو من حساب کرده بود
نه این آدم یه خش دیگه میخواست همین الان روش بیوفته تا بغص اش کامل بترکه و هر نخی که اونو به زندگی و تلاش کردن وصل میکنه کنده بشه! که خب شد! همین!
جونگهیون خدا بیامرز در این موارد حرفای قشنگی میزد! هعی!
دلم میخواد بگم بهم فرصت بده یه سال زندگی گهم درست کنم ولی وای بدرد نمیخورم!
آره بدرد نمیخورم دیگه بدرد هیچ چیزی نمیخورم دیگه بدرد نمیخورم دیگه هیچ وقت بدرد نمیخورم تازه بدرد نخور تر هم میشم چون دیگه نمیتونم مث مدرسه ها و کنکور جمع شم و درست شم و امید داشته باشم و خوب باشم و... همینقدر بدرد نمیخورم
اصلا خودم میام وسط دانشگاه داد میزنم ببینین من بدرد نمیخورم ببینین ها بدونین بدرد نمیخورم بدونین چی شده آره بدرد نمیخورم تورو خدا ببینین یادتونم بمونه من آسیب میزنم من شعورم نمیکشه من عین فلانی ام من بدرد نمیخورم تورو خدا به دوستاتون بگین !
من فکر میکردم بدرد میخورم فکر میکردم ایمانی هست فکر میکردم من فکر میکردم من همش اشتباه فکر میکردم همین!
من از همه چی ناراحتم از همه چی از تک تک چیزایی که فکرش میشه کرد از کل جهان
از تموم نشدن ترم لعنتی از خراب شدن تلاش هام از نصفه موندن اینها از موهام از قیافم از چشمام از در از دیوار از خودم از خودم که نمیتونم جمع شم
لعنت به این حجم گریه بس کن دیگه بسه!
چرا حتی نصف حرفامم نشده
چرا تموم نمیشه چرا ساکت نمیشه چرا هی به جای خوب شدن ناراحت تر میشم
همش یه چیزی تو ذهنم : فکر میکنی من اهمیت میدم؟ نهای میام میگم چرا این وری گذاشتینش تو قبر چرا اون وری نذاشتین
چرا اینقدر احمق این که فکر میکنین به خاطر یه چیزی دلخور شدم بعدم تموم شد بعدم دیگه نمیشه ادامه داد این آدم فلان این آدم بهمان
چرا واقعا؟ تاحالا ندیدین یه آدم ناراحت بشه ملاک اینکه این آدم اگر ناراحت شد رابطه ها تموم شده؟
من دیگه نمیدونم