چون جفتتون زمانی زر میزنین که من درس دارم و بیشتر رو اعصاب همه چی!
اینقدر فشارم گهه اینقدر یه طرف صورت و دست و گردن و سرم درد میکنه که اگر قدرت درک و فهم و تفکر منطقی ام نبود میگفتم سکته کردم( الکی بزرگ کردن چیزی که نیست!)
ساییدن بابا ول کنین هرچی میگین همون افرین
یاد اون شبی افتادم که خبر فوتش بهم دادن! همینقدر ناراحت بودم همینقدر مجبور کردم خودم که درس بخونم همینقدر سنگین بود همه چی