این همینجوری مینویسم و دلیل خاصی نداره معنی خاصی ام نداره همینجوری صرف ایده ها درون ذهنمه!
اونجایی فهمیدم که خیلی عمیق گند زدم که یه صحنه ای برام تداعی شد که شوکه ام کرد!
یه صحنه خیلی قدیمی من با ذوق دارم میگم اینمگوش کن اینم تو یوتوب ببین اونم میگه وای حتما
من امشب دقیقا همین بودم و اینجوری بودم که اوکی اینجا اونجاست که گند زدی داداش از درون بوم!
بعد کلمه هایی شبیه فاک وای واقعا! چه باحال شد جواب پیام هام و یهو گفتم فاک! اینجا همون جاست و گفتم نه بابا اشتباه میکنی !
خلاصه ممکنه اینا بی معنی ترین جمله های وبلاگم باشن ولی برای من خیلی واضحا
بگذریم!
میخواستم دوباره بگم چطوری ام اما خب میتونم ارجاعتون بدم به یه پست هایی مثل پست ها که گفته بودم همش تو تختم و خوابم و این صوبتا!
خلاصه اش میکنم: اتاق مرتبه وسایل سر جاشون چیده شدن هیچ چیز کثیف وجود نداره ولی حوصله شونه کشیدن موهام نیست حوصله دیدن خودم تو آینه نیست حوصله خوندن کتاب نیست حوصله نوشتن نیست حوصله انجام کارام نیست حوصله حتی بلند شدن و روشن کردن نور اتاق نیست یه گوشه تو نیمه تاریک از صب تا شب گاهی چشم باز گاهی بسته و بعضی وقتا خوردن قرص سردرد! و یه چایی نهاری چیزی
ببین میدونم . میدونم باید پاشم و فلان اینا ولی خب!
امشب رسیدم به این نقطه: بسه !
مقایسه خودت بسه
دعوا با خودت بسه
فکراینکه کتاب نخوندی بسه به جهنم
فکر اینکه اون چی فکر میکنه درباره ات بسه
عذاب وجدان کاری نکردن بسه
اصلا که چی بخواب تو تختت استراحت کن این تایم تو هرجور دوست داری استفاده اش کن چرا وقتی لش کردی ام داری خودت میخوری ؟
بسه همه چی بسه نگرانی درباره ترم و لباس و کفش و فکر بقیه و کتاب های خونده نشده توی قفسه و دفتر و کتاب و امتحان و نفس کشیدن و بالا رفتن سن و کارای نکرده و حتی سریال های ندیده بسه! بدرک ولش کن! اصلا ول کن بسه همه چی یه دقیقه بسه!
بعد یه گوشه نشستم باز غصه هام برداشتم خوردم گفتم ای بابا اینهمه آدم که باهاشون حرف زدی ولی الان جایی برای صحبت ندارین یعنی دارین ولی ندارین نمیدونم!
بعد گفتم به کسی چه؟! مثل همیشه غصه هام بغلم گرفتم گفتم ببینین عزیزان جان شما ها نباید تو گوش بقیه پیچیده بشین چونکه میگن چس ناله از قدیمم گفتن آدمی که زیادی چس ناله کنه چی؟ ملت خسته میشن ازش چون دیگه حوصله شنیدن اینهمه ناله و چرند ندارن وقتی خودشون هزار و یک مشکل دارن! پس شماهام بیاین ور دل من به دستام خوب نگاه کنین ببین قلاب چطوری گرفتم دستم و میبافم شمام ببافین همه چیو!
افرین!
ولی خب دیدی آخرش هنوز آخرشم نیست همیشه همینه اولش همه هیجان دارن واسه اینکه واو این دیگه چیه کیه چطوره از کجا اومده بعد میگن زرشک طلایی این آدم معمولی حوصله سر بر بدون هیج داستانی به چه کار آید؟
همش یاد داستان جین ایر میوفتم اولین شب کنار شومینه که ازش پرسید داستان تو چیه؟ گفت من؟ من هیچ داستان خاصی ندارم من فقط یه معلم خصوصی ساده ام!
دقیقا همین من داستان خاصی ندارم ! فقط از دور جالب میزنم
واس همینه همیشه دلم میخواد همون خاطره های اول که بانمکن جالبن و از دورن نگه دارم و نزدیک تر نیام!
خلاصه بگذریم همیشه گزینه مرگ و ناپدید شدن و این صوبتا هست از قدیم گفتن نباید تو دست و پای ملت باشی و سر بارشون و اذیت بکنشون! افرین!
ولی تریپل چاکلت بخورین!
هیچی دیگه دیدن عجیبی بود یعنی وقتی پرسید چی شد اینطوری بودم هیچی اینهمه حاضر شو فلان اینا نیم ساعت حرف زدیم و از رو ساعت حدود ۱ ساعت و اندی بیشتر زل زدیم و هچ! و من اینجوری بودم که خب داداش یه پیام میدادی خوبی چطوری میگفتم خوبم قربان شما زنده باشید !
حجم حس سر بار بودن زیاد و اینکه خب اسکل همین تایم تو خونه میکپیدی و قارچ میزاشتی آخرش منو میکشه!
بعد اینطوری بودم مگه سرباری؟ خودش اوکی بود گفت تو که نگفتی باز اگر تو گفته بودی من بیشتر میزدم تو سرت ولی این دفعه که تو نگفتی نمیدونم در هر صورت هی میگفتم ببین داداش تو خیلیی بیشتر از خیلی سر باری نمیفهمی؟ حتما باید بهت بگن بیا ببین که هستی؟ خب جمع شو دیگه! نمیدونم خلاصه که هی میگفتم ولش کن فکر بد نکن نه نیستی و مبارزه با خود و زندگانی و در و دیوار و این صوبتا! آخرشم نفهمیدم هستم نیستم چیم!
نمیدونم تا کی قراره بگم خوب میشه ولی خب یحتمل خوب میشه دیگه نمیشه؟
ولی گاهی چقدر کنترل کردن خودت سخت میشه حجم فشار خاطره مزخرفی که داشتم تحلیلش میکردم خیلی زیاد بود ولی خب خوبه که قبلش یه کارت داشتم! و میدونستم اون چشم ها اگر واقعی بود تاحالا اینطوری نبودن باعث شد زنده بمونم و سوتی ندم! در کل ! چشم های عجیبی بود اون لحظه
خلاصه بگذریم از اینکه همش میگم میبینی همه درگیرند بشین ساکت باش توام دیگه!
واس همین همه نق نقام میخوام همینجا واس خودم بگم اصلا من نق نقو و مزخرف و بچه ام بزارین واس خودم یه جا نق بزنم ور دل شماها که چس ناله نمیکنم! شما هام که نمیخونین! خوبه دیگه!
همین
فعلا همین
بریم غصه بخوریم گریه کنیم لوس باشیم بغض کنیمجمع شبم به هیچ کسپیام ندیمو کالاف رو برینیم و پیر شیم بی هیچ دست آوردی افرین!