نباید امروز با اون کاکل بلالی شلوار موزی حرف میزدیم
تمام مدت به در و دیوار نگاه میکردم و هی تو مغزم میگفتم بهش بد نگا نکن بد نگا نکن بهش فک نکن که ازش متنفری و میخوای مغز کوچیک پوکش رو بشکنی
تظاهر کن که نفهمیدی داره عین سگ دروغ میگه
دوس نداری کله پوکش به خاطر اون لحن توهین آمیز و مسخرش بکوبی تو میز آزمایشگاه!
آخرشم که گفت وای حالا با حرفاتون یکم گوشام دراز شد میخواستم بگم تو از اولشم تو رده آدما دسته بندی نمیشدی!
و تمام مدت که تو راهرو تردد میکرد سعی میکردم بهش بد نگا نکنم!
عین سگ دروغ میگفت نه برگه ای تصی کرده! نه حتی میدونه کی ۲۰ شده! هیچی! قدر گاو نمیدونست یه بار میگفت به همتون ۴ نمره اضافه کردم یه بار میگفت نه نمیتونم بهتون نمره اضافه بدم چون که یه نفر ۲۰ خالص شده اگر بهتون نمره اضافه کنم حق اونو خوردم و رقابتتون خراب کردم!
هعی!
بدبخت نمره نده گدا فدا سرم که بهم کمتر از کل بچه هامون دادی با اینکه کامل برات نوشته بودم!
اون یکی رو هم که ندیدم ولی معلوم نیست چطوری حرف زدن که با خباثت بهمون ۳ نمره داده یا با مهربانی! و من نمدونم برم باز باهاش حرف بزنم بیشتر میده نمده !
ولی همین که فهمیدم همشون به خون من و یکی دیگه که نیافتادیم تشنه ان و رومون حساسن بابتش یه حس عجیبی داشت اینکه وقتی اومدیم بیرون همشون میگفتن وای که چقدر آسون بود و در آخر با نمره های اولیه فقط من و یکی دیگه از اون اکیپ نیفتادیم حتی خرخونمون به اصطلاح افتاده بود 🤣🤣🤣🤣 آره دیگه لذت بردیم!
آره خلاصه!