خواستم بگم خاک تو سر من که هر دفعه ب میگفت دیگه این دفعه بندازمش بیرون میومدم میگفتم نه تورو خدا نکنی ها مراقبش باش گناه داره دوستش داشته باش برو باهاش رو در رو حرف بزن مشکلتون رو حل کن
وای یادم یه بار گفت باید حداقل ۵۰ بار بهم بگی نندازش بیرون تا نندازمش و من اسکل واقعا یه تایم طولانی داشتم باهاش بحث میکردم که نه ببین نندازش باشه!؟
وای که آرتا چقدر خری تو! واسه کی دل میسوزوندی؟ نگران حالت تهو کی بودی؟ پیش کی بودی؟ کسی که به ک....ر میگه به به و با گیف تو معذب میشده؟ و دو روز ازش دور بودی رفته پشت سرت بد گفته دربارت؟!
وای من چقدر خرم که پشتت هیچی بد نگفتم ولی تو یه بارم پشتم خوب نگفتی صادقانه! همیشه چون میخواستی مورد تایید قرار بگیری خوبم گفتی ولی وقتش که میشده بد ام میگفتی
و من؟ صادقانه طرفداری ات میکردم! صادقانه!
تف بهت!
معلومه میخواد این کار رو بکنه فقط و فقط که بتونه به ب نزدیک بشه و ازش سو استفاده کنه خودش گفته! من چی بگم؟!
واقعا بهم حس تهو دادی! به معنای واقعی کلمه!
فکر نمیکردم از مریم عن تر پیدا بشه! ولی واقعا؟
اون روزم نیومدی که حرفای من بشنوی و سنگ هات باهام وا بکنی چیزای کثیف تو ذهنت بهم گفتی و خوشحال از اینکه حس کردی بازی بردی منو ترک کردی و با دمت گردو شکوندی!
واقعا حالم بد میکنی واقعی! تورو جمع کنم؟ تو جمع میشی؟! تو ؟ من دلم به حال گریه های تو میسوخت؟ من استرس اون انگشت کوفتی و حال بدت و اگر با ب دعوا کنی داشتم؟ نگران عروسی خواهرت بودم؟ ای چندش! واقعا چندش! کاش دیگه حتی به شکل مخفف ام اسمت تو وبم نیاد حالم بهم زدی!