ایگو! حس میکنم نباید میگفتم این دختره اینارو گفته! چی بگم! دوست ندارم مثلا بگم آره این خره و فلان چی بگم! یه طوریه دلم شور!
کلا دلم شور! کاش هیچ کس تحت هیچ شرایطی فعلا هیچ کاری نکنه!
همش اینطوری ام چرا دیروز یهو چس ناله خانواده ات کردی! فازت چی بودش!
خیلی وقت بود درباره خانواده ام حرف نزده بودم و خب بابتش بغض داشتم تمام مدت که داشتم تایپ میکردم بغضی بودم! و اینطوری بودم وا چرا بغض کردی احمق!
دیروز دوباره ام خوابم برد! این دفعه قصد اش نداشتم! واقعا نمیدونم چرا تو اون اتاق اونطوری اونقدر سنگین خوابم میبره!
با سر و صدای اون آزمایشگاه بیدار شدم نمیدونستم سر چی بودش! جشن بود یا چیزی ! خیلی گوش دادم ببینم صدای ب هم میاد یا نه ولی گویا دعوت نبودش! صدای خنده و این صوبتاشون بلند بود و نصفه موند خوابم عوض اش دوباره نشستم پای کار و بقیه اش انجام دادم!
برای بار سوم از اول دوباره چک کردم تکالیف که سوتی نداده باشم!
دلم شب یلدا رو نمیخواد ساعت ۱۱ شب اون سال از ذهنم پاک نمیشه! و نمیدونم! میخوام تو خودم باشم
اینقدر سرفه کردم دارم گاییده میشم!
....
گفتش میدونسته براش مهم نبوده چون طرف خیلی زیاد دوست داشته تازه شاید بره بگه آره من پشتش بد گفتم+
ولی واقعا نمیخواستم چیزی دربارش بهش بگم! هوف
دلم نمیخواد درگیر این چرت و پرت ها بشم و این باشم که اوممم بزار پشت این یکی بزنم که مثلا بگم این بده من خوبم واقعا کار چرتی!
الان که فهمیدم دوستش داره و یک اش اینطوری بودم که آخیش بالاخره یکی رو دوست داشت که بتونه باهاش بگه بخنده خوب باشه و بوجی و موجی و دوباره اون جوونه توی دلش روشن بشه
نمیدونم!
....
یه جوری استرس گرفتم انگار من رفتم گفتم این طرف فضول! هعی! اسکل شدم به ۵ تن!