از اینکه به ص پسر دست بدم بدم میاد از اینکه دستم میگیره و محکم فشار میده هم همینطور از اینکه میگه من سینگلم هم همینطور انگاری منتظر بگم بیا بگیرمت؟
نمییدونم دلم میخواست ب رو پیدا کنم دست راستم بدم بهش و بگم تا جایی که جا داری محکم فشارش بده تا اثر اون حس بره انگاری تطهیر؟! شه! یه همچین چیزی ولی وقت و فرصت اش نشد و انگاری هنوز دستم باید تمیز کنم!
فهمیدم اصلا حس خوبی ندارم وقتی ادم هارو بغل میکنم راستش شاید بگن خیلی ادم هارو بغل میکنی ولی وقتی بغل اشون میکنم هیچ حس خاصی ندارم تنها بغلی که توش حس کردم زنده شدم حس کردم رها شدم حس کردم همونطوری موندم و واقعا حس بغل داشت همون بغل قبل ارائه ب بودش
و البته هر دفعه بگه بیا و دستاش باز کنه خرکیف میشم
من باب همین چیزا داشتم فکر میکردم اصلا امکان داره من عاشق کسی بشم؟ عاشقی که فکر میکنین نه ولی دلبسته! نمیدونم انگاری مخم زده بشه؟ یه همچین چیزی . شاید بتونم وابسته بشم یا هرچی ولی دلبسته دلبسته؟ شاید هم شدم میترسم که بیانش کنم شاید هم نشدم و تفکرات الکیه! شاید دوست دارم یه مسابقه ای باشه که بگیم کی میتونهه اون یکی رو دلبسته خودش کنه و بگم یس تو مسابقه برنده شدم؟ نمیدونم
یاد اون رمان مسخره افتادم که گفتش من میتونم باهات اینقدر خوب رفتار کنم و طوری رفتار کنم که تورو عاشق خودم کنم! هههههه
نمیدونم والا
.....
از ارائه روز یکشنبه میترسم توی ویس حرف واسه گفتن زیاد دارم تنهایی تو خونه حرق واسه گفتن زیاده ولی جلوی جمع؟
نمیدونم!
یه سوال مسخره! شرطی شدم؟ هر دفعه میرم حموم انگاری منتظرم بعدش اعلام کنم یا کار خاصی بکنم؟ عین این سگ تو کتاب علوممون؟
.....
یه چیزی ادم ها چرا نمیفهمن تنهان در اخر؟ نکه با ادم امن اشون نباشن یا دوست صمیمی نباشه ولی تنهایی باید درس بخونی و پااره بشی تنهایی باید بری امتحان بدی تنهایی وسایل ات جمع کنی تنهایی بری سر کار و خیلی چیزای دیگه!
این روزا به چیزی فکر نمیکنم شایدم دارم به خیلی چیزا فکر میکنم و از درک اشون عاجز ام
ولی بیاین تو سطح نگه داریم همه چیزو عمق چیز خوبی نیست!