مسخره است ها ولی این روزا خاطره که اون زنیکه نکبت نذاشت مامان قبل رفتن به سفر بغل کنم یادم میاد البته عادی ام هستش دوری ازش باعث میشه همچین خاطره هایی یادت بیاد! یا کلا اینطوری که مامان هر وقت نبود اکثرا واسه این بود که بیمارستان چیزی بود کم پیش میومد که تکی نباشه! ( نه با بابا) و دلیلش چیز خوبی باشه!
این روزا به چیزی فکر نمیکنم فقط صرفا خیلی خستم خسته از یه راه طولانی که اومدم
ولی همش حس میکنم خیلی نخوندم خیلی نمیدونم حتی واسه کنکور فکر میکنم کم خوندم و کم کاری کردم با اینکه رتبه اش خب بالاتر از اون چیزی نیست+
ذهنم درگیر خیلی مسائل اما صرفا نمیدونم چه مسائلی! یعنی خیلی خستم
توی خواب ۵۰ بار ریاضی حل میکنم ارائه میدم گریه میکنم و...
سرم درد میکنه سرگیجه دارم
بدنم مورمور میشه هر چند وقت یا دوس دارم خیلی تکونش بدم!
استرس ارشد رو دارم!
باورم نمیشه یه سری بچه ترمکی برداشتن گفتن آره دیگه آرتا به واسطه فلان رتبه ای که آورده باز قراره خودش برامون بگیره! اصلا مگه من شمارو میشناختم یا خودم براتون میگرفتم؟! نمیدونم! یا میگفتن وای خوشحالیم از اینکه المپیاد قبول نشده!
راستش هیچ وقت درک نکردم همین یعنی چی؟!
کسی که بهتون کار نداشته و حتی رقیب ات محسوب نمیشه چرا باید واسه اش ناراحت باشین یا کاری کنین؟
ولی خب دروغ چرا من از اینکه بچه های دبیرستانم اونقدر اذیت کردن و کلاس گذاشتن ما خدایگان درس هاییم و عنم نشدن میزانی خرسند شدم! ولی خب حداقل اونا یه میزان رقیب ام محسوب میشدن وبی اینا چی؟!
نمیدونم شایدم این دارو ها باعث میشن سافت بشم!؟
همه این چن وقت میگن چشمات خیلی رو هم میوفته و خیلی پوکر نگاه میکنی و... ولی واقعیت اینکه چشمام عادی و دارم گوش میدم به حرف ملت و اصلا اینطوری نیست که بی حوصله ام یا هرچی فقط دارم نگاه میکنم بعد میگن وای چقدر جدی درگیرش هستی یا چی شده چرا اینطوری هستی ولی من فقط عادی ام! حتی امشب هم همینطوری بود! ولی خب شاید عادی ام خیلی زشته!؟
نمیدونم!
خستم! جسمی خستم دلم میخواد بخوابم ولی خیلی از خواب میپرم!
خودمونیم اون شب که داشتم با ش دختر حرف میزدم از تغییر عقیده و مودش یکم جا خوردم! عجیب بودش توی حرفاش اول یه چیز میگفت بعد یهو عاقل و گارد گرفته میشد! نمیدونستم چی بگم!
نمیدونم حوصله فکر کردن به اونم ندارم
حتی حوصله حرف زدن با بقیه رو هم ندارم
نمیدونم ملت چرا فکر میکنن خیلی آدم با حوصله و خوشحال اینایی هستم یا خیلی خود بگیرم؟!
عجیبه!
بیخیالش
بخوابیم!
یه هفته از اون کار گذشت و من هنوز از ذهنم نرفته! عجیبه! بیخیالش شو دیگه زن!
امشب که درباره ب حرف میزدن گفتم ببینین خوبی هاش ندیدین؟! واقعا؟ اگر اون نبود من الان تقدیر نامه داشتم رتبه یک بودم یا زبانم خوب بود؟! خیر ! پس زر نزنین!
حوصله بحث هم حتی باهاشون ندارم!
حوصله تغییر افکارشون!
حوصله هیچی!
فقط بخوابم! خواب!
خیلی دارم چیزی میخورم حس میکنم وزنم داره میره بالا و بدم میاد!
کاش دوباره ۵۲ بشم!