آرتا جون شرنی بسه بسه بسه بسه چاق شدی چه خبره هی شرنی شرنی شرنی! آرام بگیر چاق!
بسه!
قدر خرس میشی آخرش!
از صب تا شب بخور بخور بخور! خرسی مگه!؟
وای احساس آزادی و رهایی میکنیم بعد اون حجم فشار و استرس!
ولی روز آزمون خیلی خوب بودش نهار خوردیم خوراکی خوردیم از ۹ که تیکه اول آزمون تموم شد تا ۲ بعد ظهر نشستیم به حرف زدن و بیرون یخچال بود سرد سرد ش پسر و زیدی اش و یکی دو نفر دیگه ام بودن که اونام آزمون داشتن دور هم جمع میشدیم بعد هر پارت آزمون اونا یکم حرف میزدیم باز تا پارت بعدی ازمونشون
از ش پسر به عنوان چت جی پی تی استفاده میکردن رسما هی سوال میپرسیدن ازش آخرش بچه هلاک شد اینقدر سوال جواب داد
البته کلا اونا خیلی تخصصی تر از ما بودن و واقعا یه بخش هایش اصلا نخونده بودم و تو زندگیم نشنیده بودم! میدانی خیلی سلولی بود! مثل این بود من بشینم درباره فتوکروم فیتوملان صحبت کنم شاید!؟
نمیدونم!
اط اول تا آخرش بارون نم نم میومد!
میدونی دروغ چرا خوش گذشت! نهار خوش گذشت صبر کردن خوش گذشت سر آزمون بهم خوش گذشت! کلا خوش گذشت! حس خوبی داشتم!
از یه جایی به بعد ام آروم شدم! چن باری ام بوی عطر رو شنیدم دیگه دارم به خودم و دماغم شک میکنم نمیدونم از حافظه ام یا از اطرافم!
خلاصه! خیلی سرد بود خیلی دیگ دیگ لرزیدیم بدون گوشی عجیب بود ولی خب جالب بود! رفت تو لیست تجریه های باحال زندگی ام!
راستش اونجا که بودم اصلا باورم نمیشد من ام که اونجام یاد دانشجو ترم اولی میافتادم که دلش نمیخواست این رشته رو بیشتر از نمره قبولی بخونه و حالا اونجا وایستاده بود که المپیاد بده!
تصور خودم برای خودم عجیب بود!
نمیدونم! میگن یه سیب بندازی آسمون هزار تا چرخ میخوره انگاری مت بودم
ولی خب جدای از همه چی همش از صدقه سر ب هستش نشست و نزاشت از یه خط دور بشم و دستم گرفت اصلا زد تو سرم یا هرچی دمش گرم از اون آدمایی که تا عمر دارم مدیونشم!
واقعا اونجایی که وایستاده بودم نمیدونم تهش چی بشه ولی اون لحظه اون خوش گذشتن اون خندهه اون حس خوبه یا حتی استرس یا هرچی هرچی همش به خاطر وجود ب و بعضا یه جاهایی خانواده است!
واقعا همین و بس
بمونه به یادگار !