هرکاری واسه کم شدن استرسم بود انجام دادم چشمام بستم تمرکز کردم آهنگ گوش دادم با بقیه صحبت کردم رفتم تو آفتاب راه رفتم به ب پیام دادم نفس عمیق کشیدم غذا و چایی و قرص خوردم و...
هیچ چیزی حجم استرس ام نمیاره پایین در حدی که کلمات درس ه جلوم بازه رو بفهمم و این بیشتر اعصابم خورد میکنه و بیشتر بهم استرس میده
کاش ب بجای دیروز امروز بود جای خالیش خیلی حس میشد انگار دیدنش باعث میشد اون نفسی که تو گلوم گیر کرده و دندون هام از هم باز نمیشن که خارج اشون کنم بالا بیاد
اینقدر پام تکون دادم حس میکنم سوار دوچرخه شدم
آزمایشگاه خالی بیشتر بهم استرس میده
همه چی استرس زا
کاش حرف هام براش تایپ میکردم از دیشب تا الان خیلی دربارش فکر کردم حس چندشی میکنم در عین حال میخوام صادق و رک باشم در عین حال حس حماقت دارم
حس میکنن خیلی فشار گیر کرده تو مغزم
حتی گریه ام نمیاد
کل بدنم مور مور
بسا دیگه بسههه