سر کلاس این مرد نه میشه درس خوند نه میشه گوش کرد که این چی میگه نمیفهمم جفتش و گشنمه و خوابم میاد استرس دارم و احساس خلا و تنهایی میکنم! نیاز به مچاله شدن و نق زدن دارم و بعد جمع شم و برم درس بخونم
۱۶۰ صفه از دور کردنم مونده دیشب خوابم برد و کسی صدام نکرد و تا صبح خوابیدم
از اون ور واسه بیوشیمی و سلولی میترسم کلا میترسم! بسیار ترسیده ام و مادرم را میخواهم! تو دلم رخت میشورن گاهی امیدوار و خوشحالم و مطمعنم میترکونم گاهی اینطوری ام که گند میزنی تو چی بارت و چی بلدی چیو میخوای تحلیل کنی چی بلدی اگر یادت بره چیزی یادته؟ اسم ها چی اگر یه چیز سخت بیاره چی! اگر اسم فارسی قبول نکرد چی؟!
حتی اردو ام بهم استرس میده در دریایی از استرس غرق هستم در دریایییییییئییی
و اینطوری ام که چی میشه چی میشه چی میشه!
.....
از این ور تف تو بهار اینقدر دماغم کشیدم بالا و سرفه کردم مردم!