تو شادی هام نرینین تو شادی هام نرینین
از اونجایی که هیچ جا نمیتونم ابراز کنم واقعیتش شادیم این شکلی بود که میخواستم از خوشحالی جیغ بزنم برم بغلش کنم اینقدر فشارش بدم تا هلاک شم
بعد سه دور دور افتخار بزنم و ذوق مرگ باشم بعد برم لپش بکشم و بوس کنم و خرکیف بودنم رو به سه نحو شرقی غربی شمالی جنوبی نشون بدم به میران زیاد و آره کلی خوشحال بودم و...
و اینطوری بودم نلی نای نای نای نای نای
حاجی حقیقتا پاهام سست شد از حجم خرکیفی و اینطوری بودم یس یس یس یس یس یس یس یس یس یس یس ۵۰ تا یس دیگه
واقعا فکر کن از خرکیفی میرفتم بغلش میکردم بوجی موجی میکردم و بعدش اینطوری بودم خیلییییییییی خوشحالم یس تو تنها رفیق ام هستی خوشحالم که میتونم خوشحالیم بهت نشون بدم چون کسی نیست که بهش ابراز کنم خوشحالیم و بهش بگم ولی خب
از خوشحالی برم همه رو بغل کنم بگم حاجی شرنی اصلا دنیا شرنی شرنی شرنی زیاددددددددددددد ذوق زیاد هیچان زیاد ولی اینطوری بود ها ها خب !
برداشت گفت آخرین خوشحالی زندگیت باشه شاید!
و گفتش خیلی خوشحال نیستم از اینکه نمیندازمت بیرون؟ یه همچین چیزی! و من اینطوری بودم!؟ چرا خوشحالیم خراب میکنین!
بزارین خوشحال باشم بزارین ذوق کنم قبل اینکه بیای پنیک کردم و داشتم میزدم تو سر خودم و پاهام از تکون خوردن وای نایستاد حالا نه پنکیک که بیوفتیم کف زمین ولی در استرس غرق بودم و... آره خلاصه!
نذر حاجی نذر!