میگن آدما باید از ارائه ها و اشتباهات قبلی درس بگیرن و انجام اش ندن خب جالبی کار همینجاست
جالبی کار اینجاست که من توی اولین ارائه دانشگاهم دستم برگه بود اول تا آخرش تو چشم یه نفر نگاه کردم مرتب صحبت کردم و فقط به طرف گفتم ببین من چون میخوام اینجا وایستم بهتر من باب حرف های من یه نفر پاور ورق بزنه
و استاد گیر داد اوهو چرا دستت برگه است چرا از روی برگه نگاه میکنی؟ منظورت چیه ! ارائه ات خوب نبود
توی ارائه دومم جدی بودم داشتم تلاش میکردم مرتب توضیح بدم کتاب بود برگه بودش و ازم خواستن بیشترین تلاش رو روی بچه ها بزارم
ولی اینقدر استرس داشتم که کلمات روی برگه رو نمیدیدم واسه همین یک کلمه رو از استاد پرسیدم و استاد اینطوری بود چرا من باید جوابت بدم چرا معنی این کلمه یادت رفته اصلا چرا نفس نفس میزنی و ازم خواستش که یه چیزی که هیچ ربطی به ارائه ام نداشت روی تخته رسم کنم
توی ارائه بعدی اصل کتاب ورداشتم بردم پاور ام مرتب بود از رو کلمه های پاور حتی جاهایی که موندم خوندم
ولی استاد پرید وسط حرف هام و گفت وا چرا دلقک نیستی چرا کم دلقکی چرا فلان اطلاعات که نه تو فلان کتاب بوده نه تو بهمان کتاب رو نمیدونی بزار من بگم و رسما نزاشت ارائه بدم و ایستاده واسه کی کف زد واسه اونی که جنگولک اش بیشتر بود
میگن باید از ارائه های قبل درس بگیری
پس نه کاغذ نه پاور ات نه جدی بودن اون دلقک سیرکی خوبه که چرند بگه و اطلاعات رندوم کوتاه بگه بی اهمیت و بی مدرک برو ! اینا مورد علاقه استاد هاست
من عاشق ارائه سریعی هستم که از اول تا آخرش جدی بیام صحبت کنم ک برم وایستم جدی بگم این این این مباحث و برم چیزی که دقیقا انجامش دادم دو سه بار
ولی خب آخرش شدم اون دلقک سیرک
ولی میدونی یه چیز جالبی که هستش این قضیه است که من هیچ وقت به خودم حق نمیدم که فلان باشم یا بهمان باشم یا کلی بارم و این صوبتا ولی خب در مقایسه با بقیه یه اتفاق جالبی همیشه برام افتاده یه بحثی به اسم بدرک!
تو یا خودت باید به خودت بگی بدرک یا از بقیه بشنوی که بهت میگن بدرک ! حالا این بحث به چه شکله؟ این شکلیه
مثلا من موقع که داشتم برای کنکور میخوندم ص دختر و دوستان بلند بلند تمام مدتی که من اونجا بودم جلوم نشستن و بحث کردن و دقیقا همین امروز ص دختر گفت حالا همتون خفه شین میخوام درس بخونم هرکی هم حرف بزنه شلنگ باز میکنم روش! بعد اگر من میگفتم دوستان عزیز خفه شین درس دارم جواب چی بود؟ بدرک! به تخم هام!
این تو همه مباحث هستش و برام بحث جالبی
مثلا چی؟ مثلا اینکه دو هفته اس یه نفر تو خونه داره از کمر درد فریاد میزنه کجای کمرش؟ آفرین جای ترک اش که نزدیک نخاع! بیشتر از ۳ تا دکتر دیده تو این دو هفته دوتا دکتر دوتا مسکن مختلف دادن بهش و هیچی هنوز نمیتونه تکون بخوره
بعد با اینکمر درد سگی میره سرکار و واقعا گاهی ملت نمیدونن چی میگن مثلا یه بار یکی تو همین دو هفته گفتش آره و چون بابات مریضه نمیتونه پول در بیاره و ببین بحث اش اصلا چیز دیگه بود منظورش یکی از دوستامون بود که به شوخی میگن بابامه و فلان ولی اون لحظه واقعا شوک عصبی بهم وارد شد! اینطوری بودم یعنی چی بابات مریضه و دیگه هیچ کاری نمیتونی و نمیتونه پول و...
ولی خب میدونی کل این مبحث یه مبحث بدرک هست! یعنی چی! یعنی اگر به یه نفر بگی میگه بدرک!
بعد خب من بیشتر از ۵ روز که دوتا قرصی که میخوردم و نخوردم و خب جواب اینه میرفتی میخریدی میخوردی ولی خب یه حالتی هست که کجا میری تو این هوا نکه دلیل مهم باشه یا نزارن برم ولی خب انگار منتظر شنیدن هستن یعنی آخرش تعریف کن یه چیزی بگو باید یه چیزی برای گفتن باشه! و خب اینم باز مبحث بدرک هستش! یعنی چی!
یعنی اگر قلی فرضا بیاد بگه قرص نخوردم سردردم ما باید بهش اهمیت بدیم و بپرسیم چرا و موضوع مهمی ولی اگر تو نخوری سرگیجه داشته باشی حالت بد باشه لرز کنی و اینا مبحث باز میشه بدرک باز از اون ور هم این شکلی که خب اون یادش رفته بخوره و این صوبتا بیخیال
یا مثلا بحث نظر دادن!
همیشه اینطوری که خب نظر من اینه و جواب چیه؟ آفرین! بدرک که نظرت اینه نظرت واسه خودت محترمه بنویس و نگهش دار ولی اگر نظر اون هارو قبول نکنی و بگی اشتباه چی میگن؟ آفرین بدرک که قبول نمیکنی نظر من اون اصلی و مهم است تو باید به اون نظر اهمیت بدی!
یا یه چیزی که هستش بحث استرس ! استرس داری؟ بدرک!
فراموش کردی؟ بدرک
میخوای بمیری؟ بدرک
سرگیجه داری؟ بدرک
ببین یه طور خاصی بدرک هستش!
پنیک کردی؟ بدرک
قدر دانی میکنی؟ بدرک
صادقی؟ بدرک
تلاش میکنی؟ بدرک
فلان چیز بلدی؟ بدرک
تو پاور نساختی؟ بدرک
تجربه ات این بوده؟ بدرک
رفیق ات مرده؟ بدرک
نگرانی فلانی بمیره؟ بدرک
کلا بحث بحثه بدرک هاست!
این سریال دوست دازی؟ بدرک
فشار روته؟ بدرک
قراره دو هفته استراحت کنی؟بدرک
فلانی دوست دازی؟ بدرک
تفریح؟ بدرک
سلام؟ بدرک
کتاب؟ بدرک
ببین یه طور خاصی بدرک تو پاچه انسان هست که نگم
مثلا من میدونستم برای فلانی امروز روز خوبی نیست
چمیدونم فلانی پریوده
چمیدونم اون با بهمانی دعوا کرده
و ...
و به طرف باید حق داد
داداش اش رفته زیر تیغ جراحی
چمیدونم با دوست پسرش بهم زده
باباش مریضه
هر چیزی!
هر شرایطی
تو باید به طرف حق بدی بگی اوکی شرایط ات قابل درک
ولی الان دو سال میپرسن رفیق ات مرده؟ به تخم امون تو اصلا درکی از درد نداری بدرک که خودکشی کرد تو اصلا باعث اش بودی بدبخت بی چاره حقیر بی عرضه خودش کشته؟ خب به یه ورمون چیکار کنیم واه واه احمق اسکل ! باز اون چه اسکلی بوده!
و اینطوری بدرک
بعد میان میگن آره ما فلانی داشتیم تو خانواده مرد خودکشی کرد چمیدونم غرق شد از کهولت سن مرد و تو باید اهمیت بدی روز تولدش باید اهمیت بدی روز فوت اش باید اهمیت بدی رندوم یادش کردیم باید اهمیت بدی و باید تمام تمام روز ها این شرایط درک کنی اهمیت بدی و یه حالت آماده باشی باشی! نه فقط دوست های دانشگاه یا آدم هاش ها! به طور کل!
واقعا حرصم میگیره که یه نفر نفهمید وقتی یکی گفت ۱۲ ام ساعت ۹ بد میزنه یعنی چی! واقعا برام عجیبه که نفهمیدن! و فقط یعنی من فهمیدم؟ و اینطوری ام که خب خفه شو چیزی که فهمیدی خفه شو چون جواب چیه؟ بدرک!
و آره خلاصه
کلهم عجمعین جواب بدرک
نکه خوبی های انسان ها رو نبینم نکه محبت هاشون نبینم نکه کارایی که برام کردن نبینم
ولی خب میدونین اینطوری که ۹۰ درصد مواقع؟ بدرک!
مثل امروز! وا مگه انسانی که میخوای لبتاب ات عوض کنی؟ بدرک!
و ببین اینقدر این بدرک در طول زندگی تکرار شده شده شده شده که خب یه جا تصمیم میگیری به خودت احساساتت اشک هات وجودیت ات فکر هات همش بگی بدرک که بدرک نشنوی
یه چا به خودت میای میگی بدرک
حالت خوب نیست بدرک
گند زدی بدرک
استرس داری بدرک
پات میلرزه بدرک
حس خوبی داری بدرک
قدر دانی؟ بدرک
صادق هستی ؟ بدرک
الان عصبانی ؟ بدرک
الان ناراحتی ؟ بدرک
الان خوشحالی؟ بدرک
و....
و اینطوری میشه که نه دستاوردی درون زندگی ات میبینی که بگی نه حسی رو میشناسی که بگی نه هیچی چون جواب همش بدرک
حتی شادی! چرا امروز خوشحالی درحالی که ما نیستیم چرا امروز میخندی؟ چرا غمگینی ؟ چرا گشنه ات نیست؟ چرا گشنه ات هست! چرا کتاب میخونی؟ چرا نمره ات بیشتز شده؟ چرا کمتر شده؟ چرا صدات اینطوزی؟ چرا؟ تو نباید! پس بدرک!
تو شادی؟ بدرک باید ناراحت باشی چون ما هستیم!
تو نمره ات بیشتر شده بدرک ساکت باش چون ما کمتر شدیم
تو با فلانی دوستی بدرک! چون ما ازش بدمون میاد
تو نیومدی پس ما فلان کار کردیم بدرک! و...
به طور کل پنیک کردن سرفه کردن سالم یا مریض بودن خودت و اطرافیانت و... همش جوابش یه چیز بدرک؟!
حتی بابام! حتی بابام هم اینطوری خب بدرک!
کلهم بدرک!
گذشته ات بدرک آینده ات بدرک حال ات بدرک!
ببین از شنیدن اش خسته میشی دیگه واس همین میگن اول یکی به خودت بزن که فلان حرف نشنوی و فلان دیگه خودم اول به خودم زدم
و اینطوری ام که خب اینا دلیل نیست هیچ دلیلی وجود نداره! دلیل نداره حالت بد باشه دلیل نداره ناراحت باشی دلیل نداره روت فشاری باشه دلیل نداره از لحاظ ذهنی خسته باشی دلیل نداره بد خوابیده باشی دلیل نداره سرفه کنی دلیل نداره مریض باشی دلیل نداره نگران باشی
تو که چیزی حس نکردی تو که چیزی نمیدونی تو که چیزی نمیفهمی تو که چیزی از دست ندادی تو که غمی نداری تو که سختی نکشیدی تو که دست آوردی نداری تو که حقی نداری
و آره خلاصه اش چی میشه؟ آفرین بدرک!
و واقعیت اینکه آره منم شخصیت دارم درون خودم در وجودم یک شخصیت آروم دارم که دوست داره کلی سوال بپرسه دوس داره وقتش رو صرف خوندن و تعریف کردن کتاب بکنه شخصیتی کا توی تعریف کردن داستان خوبه و توی نوشتن خوبه شخصیتی که از فلان غذا بدش میاد از فلان غذا خوشش میاد از فلان چیز ناراحت و از بهمان چیز خوشحال میشه
فیلم مورد علاقه داره
بازیگر مورد علاقه داره
چمیدونم عقاید داره
قانون داره
سلیقه داره
ولی هیچ چیزش دست خودش نیست
چون اگر اونطوری که دوست داره رفتار کنه یا به سلیقه نیست یا قابل تحمل نیست!
من سلیقه اصلی ام از لباس ها و تیپ های اسپورت متنفر یعنی از عمق وجود از پوشیدن کفش ورزشی حالش بهم میخوره حول و هوش ۶ سال جز زنگ ورزش پای این بشر کسی کفش ورزشی نمیدید!
و ثبات کفشی که میپوشید کفش هشت ترک مشکی بودش! یعنی عمیقا حالم از لباس اسپورت و تیپ اسپورت بهم میخوره عمیقا
چی دوس داره ؟ آهنگ های به اصطلاح جفنگ کره ای!
چی میبینه؟ انیمه!
از فیلم های آخر زمانی و زامبی و این کسشر ها متنفرم و فیلم های بیوگرافی دوس دارم عاشق خوندن بیوگرافی ملتم از کتاب های کلاسیک مثل جین ایر و الخ واقعا خوشم نمیاد و هر ده سال یکی میخونم اونم اگر بخونم ولی خب اگر خوشم نیاد محکوم به چی هستی؟ بدرک بد سلیقه!
واه واه اینا چیه انتخاب میکنی!
من از خط چشم های عجیب غریب و بلند خوشم میاد از رنگ های پر رنگ احمقانه ولی همه اینطوری ان واه واه این چه وضعشه الان فقط نچرال!
از نقاشی کردن خوشم میاد ولی میگن واه دو روز دیگه بشین گوشه خونه گلدوزی کن دیگه!
وقتی یه نفر میگه چرا فلان کار نمیکنی فقط میخوام بهش بگم به تو چه گه نخور
و اصلا انسان بخند و دلقک بازی و شادی نیستم اتفاقا اصلا تو جک گفتن هم خوب نیستم سنس اف هیومر پایینی ام دارم! کاملا بی عرصه وبی فایده
ایکیو کمی ام دارم اصلا ایکیو ام ۱۰۰ بیشتر نیست+
وقتی یکی میگه تو زندگی عالی داری دلم میخواد سرش فریاد بکشم بگم خفه شو گه نخور
و وقتی احساسات و افکارم به مسخره میگیره بیشتر دلم میخواد این حرف بیان کنم
وقتی به یه نفر میگم نگران فلانی ام میگه واه فضولی نکن حتما درگیر در حالی که اگر خودش بگه سگم رفت حموم من باید واکنش نشون بدم عصبانی ام!
اتفاقا من کاملا شخصیت دارم
برام مهمه که یه چیزایی لیبل من باشه
برام مهم وقتی وسیله ای رو میخوام به کسی بدم که ازم بزرگ تره حتما با دوتا دستام بهش بدم
برام مهمه از جام برای کسی که بزرگ تر بلند شم
برام مهمه که تعظیم کردن مقداری اصلا چیز بدی نیست
برام مهمه که هر چند وقت یه بار به انسان هایی که برام مهم هستن یاد آوری کنم برام ارزشمند هستن چقدر از عمق وجود بابت دستاورد ها و موفقیت هاشون خوشحالم و ذوق میکنم
برام مهمه که لباسی که میپوشم مرتب و تمیز باشه
برام مهم به حرف های دیگران کامل گوش کنم بهشون اهمیت بدم چون خودم توی شرایط فاکی هستم یا عصبانی ام بهشون توهین نکنم و شرایط اشون تا حدامکان درک کنم
برام مهمه که برای دیگران جبران کنم
ازشون تشکر کنم
ازشون سوال شخصی نپرسم به شخصیت تخماتیک بی ارزششون توهین نکنم
خوشحالی هام تقسیم کنم
ولی یهو یکی میاد میگه خدا لعنت کنه کسی که ۲۰ گرفت
یکی میاد میگه تو دروغ گویی که هیچی نخوندی
یکی میگه به درک که پریودی بکوب پیاده از فلان جا تا بهمان جا پا به پای من راه بیا
یکی میاد میگه دروغ میگی گریه میکنی
یکیمیگه بدرک که اینطوری
و باز همون بحث بدرک
واقعا من نمیدونم اون گاد ک... خل چه گهی خورده حتی نمیدونم کیه چیه چه شکلی ولی واقعا داره حالم بهم میخوره از مقایسه شدن باهاش
مثل اینکه هر روز من بیام به طرف بگم عه حاجی از این آهنگ خوشت میاد بغال سر کوچه ما ام که کج و کول و گرون فروشه هم خوشش میاد وا کمر دردی عمه چاق منم همینطور
بابا یه آدمی هست ما ازش بدمون میاد چون گه زده به کل وجودیت انسان بودن
چون یه گهی خورده باید بریم بگردیم ببینیم بقیه هم این گه خوردن بگیم خب پس شبیه هستین؟
ریدم به خودش و قبر! نداشته اش!
چیکارش کنم!
واقعا دلم میخواد پیداش کنم بگم آقا بدبختی که من میکشم اینکه اوکی من سمی من نفهم من بی شخصیت ولی وجودیت گه من با تو گه سگ که نمیشناسم هی زارت زارت داره مقایسه میشه بابا دست از سر زندگی عن من بردار بزار یه گهی باشم که خودم تو گه خودم غرق ام نه گه های تو!
تو چیکار کردی که از ذهن یه آدم نمیری
چیکار کردی که هر سمی که هرکسی داره شبیه توعه سم من سم اون سم این چیکار کردی حاجی
چه گهی خوردی
داداش بیا این پول بگیر از ذهن ما و بقیه برو
برو بمیر
دست از سرم بردار
بزار یه گه اشغال باشم ولی تو نباشم! چی بگم!
....
همش اینطوری ام که دارم تلاش میکنم ولی انگار نمیکنم دارم جون میکنم ولی انگار نمیکنم دارم حفظ میکنم ولی انگار نمیکنم یهو میبینم یه نقطه کوچیکی هستم در حالی که بقیه همه عالی هستن بقیه تلاش هاشون مثمر ثمر بوده
سالی که من داشتم جون میکندم فلانی اینطوری بود که خب خوب نبود و اگر مجبورش نمیکردم واقعا کار هامون لنگ میموند بهمانی رو با کلی سوال و بحق پیش بردیم و اینا و الان از اینکه خفن شدن خیلی خر کیف ام خدایی اینطوری ام حاجی دمت گرم تلاش ات صد برابر شده عالی شدی
ولی انگار هر روزی که همه دور و بری هام دارن پیش میرن و پیشرفت میکنن من یه هی یه نقطه کوچیکی میشم من هی غرق میشم تو کلی ندونسته هرچی اونا بیشتر میدونن انگار من دارم کمتر میدونم هرچی اونا بیشتر یاد میگیرند انگار من کمتر دارم یاد میگیرم نگه از یادگیری من بکاهند یا هرچی
ولی انگار هرچی میبینم عه علم این زیاد شد علم اون زیاد شد حس میکنم هرچی علم داشتم از دستم رفته
میبینم این یاد گرفت اون یاد گرفت ولی به خودم که نگاه میکنم حس میکنم چیزایی که خوندم و یاد گرفتم پوچ شدن رفتن هوا
انگار هیچی یاد ندارم
هی اینطوری ام عه منم استرایر خوندم چرا هیچی منم لنینجر خوندم حفظ کردم چرا هیچی منم ژنتیک خوندم چرا هیچی منم کل اون کتاب جویدم واقعا جویدم چرا هیچی
انگار داشته هام داره از دستم میره هی به مغزم و خودم نگاه میکنم هی حس میکنم مثل ذرات غبار میشن میرن هی هیچی بلد نیستم اینو بلد نیستم اونو بلد نیستم این یاد ندارم اون یاد ندارم اینو نمیدونم هنوز اون نمیدونم اینو خوندم ولی نمیدونم اینو حفظ بودم به بقیه یاد دادم خودم رفع اشکال کردم ولی نمیدونم هیچی نمیدونم تو نمیدونم غرقم تو یاد نداشتم غرق ام
نمونه اش همین شیب ها و آب شدن برف و زاویه و نور یو وی و اینا اینا رو دقیقا ۳ بار با ممد بحث کردیم و با رسم شکل و صحبت و جزعیات و حتی نمودار براش توضیح دادم که واضحا قضیه اینکه به این علت ها اینطوری میشه که فلان و بهمان
دقیقا کوه هارو مثال زدم جنگل هارو مثال زدم و بهش گفتم ببین پس این نتیجه اش هستش به این استناد به اون استناد
واضح آروم با کمال وضوح و درستی
و نتیجه اش شد چی؟ دست ....
آره!
و اینا حرص ام در میاره حرص گهم در میاره
اینکه میخندم حالم بهم میزنه
مثل همون تنفر از لباس اسپورت از خندیدن هم متنفرم
اینطوری ام که خب که چی؟ هار هار هار خنده دار بود؟ به چی باید بخندم! ولی اینطوری که باید به رسم ادب بخندی؟ وگرنه چی؟ توشه بخندم؟! تو موجود بانمکی هستی که بهت بخندم؟ حرفات جالبه؟ چیکار کنم!
وقتی میگی بابات مریض بی پول به چیش بخندم؟ وقتی میگی قیافه فلانی زشته به چیش بخندم؟ دقیقا باید به چی اینا بخندم؟
چیش خنده داره؟
هار هار هار ! هار!
خب که چیَ
وقتی میگی پرنده ها کت میپوشن یا مثل دویدن شما دنبال داداشتون هستن چیش خنده داره؟ وقتی ۵۰ دفعه میپری تو ارائه ام و میگی ببخشید ببخشید چیش جالبه!
واقعا چی اینها جالبه؟ چه چیز با نمکی وجود داره درونتون؟
وقتی میگی به بلبل های پرنده ام که نظرت اینه یا از سیستماتیک گیاهی حالم بهم میخوره و کیرم توشه باید به چی حرفت بخندم باید ازت تشکر کنم؟
باید بگم ممنون که لطف کردی بع علایقم توهین کردی؟
چی بگم!
واقعا چیمون خنده داره؟
وقتی با بقیه حرف میزنم بهم میگین با همه لاس میزنی و حرف میزنی و مارو ول کردی چیش جالبه؟
ها ها ها !
میدونی چی پس جالب هل ها ها ها مامان بزرگت مرد! این خنده دار!
یا نه! شاید اینکه درس ات به خاطر مریضی مامانت و اینکه رفتی شهرتون براش غذا پختی و استاد اهمیت نداد جالب باشه!آخه من حق نداشتم بابت مریضی شخص دیگری درگیر باشم و جالب نیست!
شاید سردرد هات وقتی یه روز کامل باهامون گشتی و داروهای آورده بودی نخوردی باید خنده دار باشه؟ چون ۵ روز داروهام نخوردن خنده دار نبود
پنیک های تو چطور
نفس نفس زدن هات چی
سلیقه اتون!؟
گفتن شلینگ بگیرم روت چی؟!
اینا جالب و خنده دار نیست؟
منظورتون چیه!؟
بیاین بهش بخندین! چون شرایط اتون واقعا خنده دار و بی اهمیت!درد دارین ها ها ها ! چه بی اهمیت!
چه خنده دار!
یکی دوس داشتی ولی ترک ات کرد؟ بیا بهش بخندیم یا حتی بگیم چه بی ارزش! آخه میدونی رفیق صمیمی ام دقیقا تو اوج کنکور بهم گفت تو؟ تو رفیق صمیمی ام نیستی! خیلی خوشگدشت جاتون خالی اتفاقا ها خنده دارم بود!
خیلی خنده دار بود چسبید بهم!
کاش اونجا بودیم دور هم میخندیدیم! والا! جدی میگم!
یادتون رفت جالب بود؟ آخه واسه من بودش! تحقیر شدن جلو ۵۰ تا دانشجو جالب بود؟ آخه واسه من بودش+ میگم+ شاید اینکه بهت بگن حیون براتون جالب بوده! آخه به من گفتن+
شاید اینکه شما همه حق های جهان دارین با نمک ترین چیز دنیاست
دقیقا به چه کیری باید بخندم؟!
و میدونی اینکه متهم ات کنن بی احساس بی هیچی و هیچی حس نکن احمق از همه خنده دار تره بیاین قدر یه عمر بهش بخندیم وای گفتی این فرد هر روز داره چس ناله میکنه؟ عخی چه احساساتی!
آره آقا من شخصیت بسیار حساس اهمیت بده احساساتی دارم عمیقا ناراحت میشم امشب به مدت ۳ ساعت اشک هام بند نمیومد و آره آقا قلب منم میشکنه آره دوست عزیز من شخصیت احترام بزار به بقیه ای دارم دنبال هیچ محبتی نیست دنبال جبران کردن برام نیستن ولی ببین اگر یکی یه نقطه بهم لطف کنه شده همون داستان پیامبر مرا بنده خود کرده سرم پیشش پایینه هرچی بشه پایین هر اتفاقی بیوفته پایین
ولی واقعا منم دفعه اولی که دارم این زندگی لجن زندگی میکنم گاهی نمیدونم چرا گند میزنم گاهی نمیدونم چرا نمیشه گاهی نمیدونم
تو ازدواج ام گند نزدم خونه و ماشین نخریدم دزدی که نکردم وام هنگفت که نگرفتم پول چند میلیاردی به باد ندادم فقط یه بدبخت احمق با تلاش و با ایکیو پایین ام! چیکار کنم! قبض هارو دیر پرداخت نکردم به کسی دروغ نگفتم به خاطر دروغگم زندگی اش خراب بشه! با حرفی که زدم زندگی کسی نپاشیدم کسی کتک نزدم! کسی نگاییدم! آقا کسی نگاییدم! ولی گاهی یه جاهایی به خاطر خنگ بودنم یه طوری بهم نگاه کردن انگار همه این کار هارو کردم
تو کلاس به خاطر ۱۶ تحقیر شدم به خاطر ۱۴ تحقیر شدم به خاطر ننوشتن و عین بقیه نبودن تحقیر شدم به خاطر تقلبی که من نکردم نزدیک به گریه بردنم و گفتن تو باید گردن بگیری چون ما باهوشیم تو خنگی به خاطر ۲۰ ای که با ۵ تا قرص و درد گرفتم هم تحقیر شدم گفتن واه خسته نباشی واقعا به خاطر اینکه تو ورزش یه حرکت اشتباه رفتم هم همینطور
به خاطر اینکه پام رفت رو دست یه نفر هم تا مرز سکته بردنم
ازم پول دزدی کردن
به خاطر اینکه با یه نفر دوست بودم هم تو سطح مدرسه اذیت شدم
حتی میدونی یه بار تو صف چون هیچ کس حاضر نبود که اون متن بخونه جلو ۳۰۰ نفر خراب شدم
جلو معلم به خاطر ۲ هزار تومن و جشن روز معلم تحقیر شدم!
آره آدما باهات اینطوری رفتار میکنن
آدما فکر میکنن چون وسیله ای که تو نداری رو دارن پولدارن چون تو حرف نمیزنی لالی چون مهربونی پس خری
میدونی چی میگم! من خیلی جاها به خاطر کارای که نکردم تو سرم زدن
گفتن همینه همینقدر توانت همینه ته تلاشت همینه چرا ؟ چون تقلب نکردم چون سوگلی معلم نبودم چون اون روز حالم بد بود و... آره چون داشتم فکر میکردم
آره حتی واسه اینکه یهو زدم زیر گریه و نفس ام بند اومد و دوتا دستام لرزید هم بهم گفتن دروغگو
بعد تو میگی وقتی بهت میگم احمق چرا بهت بر نمیخوره و میگذری؟
بنظرت چیزی مونده که به گوشه اش بر بخوره؟
واسه همین که خودکشی خوبه خودکشی انتخاب توعه وقتی مردی یه قبر داری که مال توعه یه کفن داری که مال تو پنبه تو گوشت و صدای هیچ کس نمیشنوی تا ابد میخوابی حماقت هات همون لحظه موقف میشن توهین ها و بدرک ها همون جا استاپ میشن خندیدن هام همینطور تلاش های بدون پایان ات بالاخره پایان دار میشن!
میدونی انگاری مرگ خیلی واضح و مشخص ! خیلی واضحه! خیلی! انگار دیگه سردرگم نیستی انگار فقط تو توخالی نیستی دیگه نیستی ! انگار هر روز حس مرگ نمیکنی یه بار حسش میکنی
انگار درد های فیزیکی تموم میشن
نگرانی برای دیگران تموم میشه
همه چی تهش نقطه میخوره
من نمیخوام بمیرم نمیگم وای دنبال مرگ و نبودن و زندگی بی درد و این کسشر هام
فقط یه بخشی از ذهن مریض ام گاها اینا رو تو گوشم زمزمه میکنه
میدونم الان باز میگن اوکی میخوای بمیری خب برو قبر بکن بمیر اصلا ما میکشمیت کع بمیری مگه همین نمیخوای؟ برو بمیر
ولی اینطوری نیست فقط حسی که میخواستم بنویسمش بگمش بگم آره این حس دارم
من همیشه قربانی نیستم اصلا حس قربانی ندارم
فقط حسی که داشتم حس اینکه بدرک شنیدی پس بدرک به خودت بگو و خفه شو
حس که این رفتار هارو واضحا انجام دادن عینا این کلمات رو توی صورتم بیان کردن یعنی هیچ برداشتی نبوده بیان واضحات هستش
و همین
احساس قربانی نمیکنم
توجه ام نمیخوام
فقط چیزی که حس کردم همین
بدرک
ضعیف ام دارم جون میکنم نباشم!