ازش پرسیدم کی این بلا رو سرت آورده کی اینکار کرده کی کی کی کی کی باعث شده آره هسته میوه خورده بودی چرا خون دیدی اصلا چرا اینطوری بودی چرا این حس هارو داشتی کی اینکار کرده کی کی کی کی چه اتفاقی برات افتاده یعنی اینقدر ازش میترسی که نمیتونی بری سراغش تو مغزت
آخرش سرش داد کشیدم هیچ اتفاقی نیوفتاده هیچ اتفاقی نیوفتاده هیچی نشده هیچ چیزی نشده تو تو داری اشتباه فکر میکنی آدم هارو الکی جایگزین میکنی که پیدا کنی داری الکی یه چیزی میبافی کی اینکار باهات کرده باید یادت میومد وگرنه چیزی نیستش
هوف جنگ کثافتی بود تو مغزم میدونی! جنگ کثافتی بود که تهش هیچی نشد و هیچ جوابی نرسید
یعنی اینقدر میترسم؟ نمیدونم ریدم به مغزم و خوابیدن