از دیروز ساعتای ۵ تا الان که نزدیک ۱۲ عین چی کج افتادم رو تخت و حتی نمیتونم پاشم برم یه لیوان آب بخورم همه جام درد میکنه و اینطوری که آره خب زیادی خوابیدی و یا زیادی راه رفتی و اصلا وضعیت گهی!
درسی که قرار بود از ۷ صب شروع کنم تازه میخوام شروع کنم و عین سگ ازش میترسم
خستمه!
دیشب اینقدر بد بودم گه حتی تو خواب و بیدار هم یادم نیومد باید قرص ام بخورم و خب عالی شد! انگار کل شب نخوابیدم
از ۷ صب که دوباره پاشدم یه لیوان چایی و یه تیکه کیک خوردم و باز خوابیدم هم خوابیدم ولی فقط کابوس دیدم!
دیروز تونستیم عملیات با موفقیت انجام بدیم و هم گل آره هم ش دختر خوشحال و شاد و خندان نه اونقدر که تصور بشود ولی خب ! راهی خانه کردیم!
نمیدونم دوشنبه بود یا سه شنبه یه جورایی تاریخ و هفته از ذهنم رفتن! ولی همون روز که رفتیم دیدن ب و بحث اون زنیکه بود و...
راستش نمیدونم چه مرگم شده بود خیلی وقت بود اینکه سرم یهویی تکون بخوره رو نداشتم اینکه پام بزارم زمین و همینجوری بلرزه نکه بخوام تکونش بدم! و اینطوری بود که واقعا داشت اعصابم خورد میکرد!
مخصوصا تو اتاق اون یکی استاد که خیلی واضح تر بود حس میکنم !
یعنی اینطوری بود که خب عصبی پات تکون میدی خیلی تند و نمیتونی جلوی تکون دادنش بگیری
ولی این یکی اینطوری که خودش به شدت میلرزه و کنترلی روش نداری و از اولی بد تره!
راستش همش داشتم فکر میکردم که کلم یهو تکون نخوره یا یهو لرز یا هرچی نه! نمیدونم!
....
ش دختر خیلی خوب نبود! و خب میدونم چقدر قوی که داره هم امتحان میده و هم با دارو ها کنار میاد! کارایی که فکر میکردم بهتر رو کردم یه چایی نباتی یه بغلی هرچی! از اینکه زنده است و داره واسه خوب شدنش میجنگه اون شب توی اتوبوس داشتم فکر میکردم چقدر خوشحالم! میدونی یه حسرت و خوشحالی توام بود!
....
اون روز داشتم فکر میکردم یه حس دارم که بهترین توصیف اش این میشه تصور کنین یه فرد مرده است که جسد اش روی آب شناور و دقیقا توی همون آب چند تا سیم لخت اتصالی بکن برق افتاده! حالا چیزی که هستش چیه؟
اینکه اون جریان برق یهویی میاد میخوره به این جسد و شوک میده بهش ولی خب از اون ور این یه جسد و رو آب شناوره و حسی نداره؟!
نمیدونم چطوری توصیف کنم! ولی خب بهترین توصیف میشد همین! بعد خب بدن اش زخمی میشه ولی همینجوری روی آب لق میخوره این ور به اون ور
.....
خیلی دلم میخواد اون قضیه مچاله شدن و بغل و این هارو یه روز که واقعا خوب نبودم پیاده کنم؟! نمیدونم!
.....
وقتی پرسید آره شمام تجربه لرز و گریه و... داشتین مثل یه فیلم شونصد تا خاطره مزخرف از جلو چشمم رد شد و اینطوری بودم وای ولکام تو کلاب وای هورمون هان دیگه بیخیال و فیلان و...
....
گفتم یه سورپرایز برات داره تا دو سه هفته دیگه! یکیشون گفت از لحاظ روحی حالت خیلی بد میشه اون یکی گفت جسمی و روحی له میشی ولی خوشحال میشی تهش شاید شوک بشی ولی خوب میشی اون یکی دیگه گفتش آره اوضاع عجیبی بالاخره همه رفتنی ایم و... نمیدونم من وسط یه عالمه سوال ول کردن!
گفتم ر قراره بیاد ایران؟! جفتشون ساکت شدن ! نمیدونم جواب آره بود یا نه ولی خب!
.....
همچنین حس میکنم حوصله ام را نه! و نمیدانم! شاید نه؟! شاید ازه؟! شاید من اسکل شدم
....
حس میکنم توی خانواده حال همه یه طور دیگری ریده ولی خب کاری نمیتوانم بکنم!
.....
اون شب تمام مدت که پاهاش اونطوری بود فقط صدای ش دختر توی سرم میچرخید و خاطره هاش که آره نتونست راه بره و آره پاهاش اینطوری و... خب من نمیدونم نمیدونم واقعا چرا اون صدا توی سرم!
.....
بگذریم کابوس بدی بود خواب دیدم دارم از خودم میترسم و میگم من خیلی دیوانه ام اگر بستری ام کنن چی من میتونم کسی بکشم وای نه خیلی وحشتناک من وحشتناک ام و... خیلی بد بود حس میکردم غیر قابل کنترل ام اصلا یه طوری بود یه طور بدی ! و اینطوری بود چطوری میخوای به بقیه بگی چطوری میخوای بگی وحشتناکی و... خوشحالم همش خواب بوده و در نهایت تو بیداری یه ریقو کم عقل احساساتی ام!
الان باز یکی پیدا میشه میگه نه ببین خواب ها درست هستن تو دقیقا همچین آدمی هستی! به قول گل آره بوشو بابا!
.....
خلاصه که اینطوری ! داشتم فکر میکردم انسان سمی هستم یا نیستم! یا هرچی! ولی چیزی به ذهنم نه یعنی این دفعه خواستم رها کنم و بگم بدرک رفتار درست داشته باش بس کن مقایسه خودت با سمی ترین موجودات روی زمین!