جمله های بدی توی سرم تکرار میشه
همش اینطوری آره آره تموم شد آره آره که چی آره آره تو چیزی نمیشی آره آره بدرد نمیخوری و... حالم داره بهم میخوره از خودم و همه چی و هر کاری میکنم و هر کاری میکنم و هر چیزی برام رخ میده هر گندی میزنم و هرچیزی و این بی حسی نا امید کننده ای که دارم
یه چیزی شبیه اینکه یه مجسمه ام که توش سه تا آدم کوچولو هستن یکی ترسیده یکی خسته و یکی بیزار از خودش؟!
نمیدونم شایدم یکی دلتنگ!
آخرشم همه دور یه کپه خاطره حلقه زدن زل زدن بهش! و دارن یخ میزنن!